مردی که از جنس خود شهر بود

به نام خدا

مطلبی را که خواهید خواند دست نوشته یا دل نوشته ی یک دختر خانم اهل علم و ادب و شعر و شعور است دختری کازرونی  به نام ر. کاووسی که دست نوشته هایش را برای خودش نگه می دارد و هیچگاه بدنبال خودنمایی نیست و همیشه در کنج خلوت تارنمای خویش به گوشه ای نشسته و برای قلب خودش می سراید یا می نگارد اما وقتی که شما هم به آنجا سرکی بکشید و دل نوشته هایش را بخوانید بی شک می بینید که برای شما هم نوشته است

خلوت تنهایی اش را بهم نمی زنم و اگر اجازه فرمود آدرس وبلاگش را خواهم گذاشت اما چون این مطلب از ایشان در هفته نامه ی سلمان بچاب رسیده حیفم آمد که نظر یک دختر خانم کازرونی را راجع به شهردار شهری که در آن زندگی می کند ندانید. 

                                                    خداحافظ آقاي شهردار....

--                                                                                                      

روزي كه پوستر تبليغاتي ايشان را روي ديوار ديدم، شايد هيچ‌گاه فكر نمي‌كردم زماني بخواهم براي رفتنشان دلتنگ شوم، و بخواهم براي رفتنشان قلم به دست بگيرم.

وقتي نوشته بود از آن‌ها كه مرا مي‌شناسند بپرسيد، ديگر براي من پرسشي باقي نماند، چرا كه ايشان را مي‌شناختم اگر چه كامل نبود اما همين آشنايي اندك كافي بود كه به توانايي‌هايشان پي ببرم.

رفتارهاي موقر و متينشان انتخاب را برايم آسان مي‌كرد، شايد مي‌توانستم حتي براي انتخاب ديگران راه‌گشا باشم. پس از اين‌ با رأي بالايي در شوراي شهر وارد شدند و براي چند سال با اقتدار تمام رياست شورا را به عهده داشتند.

اما وقتي كه كرسي شهردار كازرون خالي ماند،. زماني كه شايد هيچ‌كس نمي‌توانست براي اين كرسي گزينه‌ي شايسته‌اي بيابد.

آن مرد آمد....

شايد كسي فكر نمي‌كرد يك معلم، بتواند اين قدر شايسته‌ي شهرداري شهر شود. اما او يك فرهنگي  كاركشته بود و كار فرهنگي را خوب مي‌دانست.

حال او شهردار بود.

شهردار شهري پر از مشكلات، پر توقع از مردي كه از جنس خود شهر بود، از همين آب و از همين خاك.

به حق توانست براي اين شهر، گزينه‌اي مناسب باشد.

امروز كه براي رفتنش مي‌خواهم بنويسم، با قلمي لرزان و دلتنگ مي‌نويسم.

شايد تنها چيزهايي كه مي‌توانم بگويم اين است كه:

جناب شهردار مطمئن باشيد هيچ‌گاه خاطره‌ي شما از ذهن‌هاي ما پاك نمي‌شود.

مطمئن باشيد نه فقط خودمان بلكه براي فرزندانمان نيز خاطره‌ي شما و خدماتتان را تعريف خواهيم كرد.

خاطره‌ي شما و در هميشه باز اتاق شهردار، خاطره‌ي شما و پارك 1100 شهيد، خاطره‌ي شما و بوستان مرداني را، خاطره‌ي شما و فرهنگسراي مرداني، خاطره‌ي شما و استقبال بي‌نظير از رهبري و رئيس جمهور، خاطره‌ي شما و فضاي سبز كازرون، خاطره‌ي شما و شگفتي ميهمانان نوروزي و تابستاني از اين همه تغيير و تحول در شهر و مديريت شهري، خاطره‌ي شما و درختان نوراني ، خاطره‌ي شما و جشن‌هاي ميلاد، خاطره‌ي شما و لباس پاك‌بانان را، خاطره‌ي شما و استعفاهاي سراسر دردتان را....

جناب آقاي شهردار!

هيچ‌گاه فراموش نخواهيم كرد كه كوچه‌هايي آسفالت شدند كه همه‌ي عمرشان  رنگ آسفالت به خودشان نديده بودند، زماني كه از خيابان توحيد مي‌گذريم خاطره‌ي شما تمام ذهن‌هاي ما را فرا مي‌گيرد و قلبمان پر از درد مي‌كند،

جناب آقاي شهردار!

وقتي موزاييك پياده‌روها را مي‌بينيم، چهره‌ي آرام و متين‌تان هميشه برايمان تداعي مي‌شود. شايد كمتر كسي بداند كه شما براي حل مشكل زباله چه شب‌هايي كه با اعضاي محترم شورا شبانه به محل دفن زباله رفتيد تا بتوانيد گوشه‌اي از مشكلات اين شهر هزار مشكل را حل كنيد.

جناب آقاي شهردار!

مي‌دانيم كه بعد از اين بايد فانوس به دست دنبال كسي باشيم كه بتواند كرسي خالي شهرداري را پر كند، كسي كه بومي، متين، خوش برخورد باشد.

خوش‌رو، برنامه‌ريز، مهربان، كسي كه همه او را دوست داشته باشند.

جناب آقاي شهردار!

شما به معناي واقع مظلوم بوديد، حتي بعضي در نوشته‌هايشان دوستان و طرفداران شما را سودجو و گروه فشار خواندند. در حالي‌كه مي‌دانستند. دوستانتان مثل خودتان نه برج‌سازند، نه بساز و بفروش و نه اهل ثروت و نه اهل درآمدهاي آن چناني.

جناب آقاي شهردار!

امروز با تمام خاطراتي كه از شما دارم تنها شايد بتوانم بگويم خداحافظ آقاي شهردار... و به ديگران توصيه كنم، هنگام انتخاب ديگر استعفاي شهردار را به خاطر بياوريد...

ر. کاووسی

اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .

نظرات

هیچ نظری وجود ندارد !

دیدگاه‌تان را بنویسید: