آقای اداره ی برق!

به نام خدا

   اره اداره برق

آقای اداره ی برق دست نگه دار، این چه کاریه که می کنی؟ بچه که زدن نداره؟ بیا پایین، صلوات بفرست.

با شما هستم، کمی صبور باشید، هر کاری یک راهی داره، چرا از راه خودش وارد نمی شوید؟

مگه نمی دونید تو این کم آبی و خشکسالی با چه زجر و جان کندنی و با چه نق زدن هایی به جان شهرداری این درخت ها را آبیاری کردیم؟ و چقدر صبر کردیم تا قد کشید و برای خودش یک درخت سرسبز شد و سایه ای بهم زد، حالا  شما مفت و مجانی داری می بُریش؟

قربونت برم ، فدات بشم، سعی کن اون شاخه هایی که نزدیک به سیم برق شماست را فقط هرس کنی
یا اون قسمت هایی از سیم برق شما که در معرض برخورد با شاخه های درخت است را عایق بگیرید. کاری نکنید که به سیم آخر بزنیم! به خدا گناه داره ، مگه نمی دونی که مفت و مجانی و با انرژی خورشیدی فتوسنتز درست می کنه و کیلو کیلو اکسیژن پس میده، آنوقت شما میای سر درخت را قطع می کنی و یک تنه ی زشت و بی خاصیت را به معرض دید مردم شهر می گذاری؟ نکنه جریان کلاه بیار است و تو داری سر می بری! پس این کار را نکن، آی نفس کش، مگه خودت نفس نمی کشی؟

پس چرا یک موجود زنده  را که داره نفس می کشه با این وضع فجیع داری به خاک می نشونی؟ فردا جواب خدا را چی میدی؟ فکر می کنی این شاخه های درخت، شما را تو قیامت راحت می گذارند؟ مطمئناً که نه!

 چون اگه خدای نکرده رفتی بهشت و خواستی یک دقیقه زیر سایه ی درختان بهشتی کپه ی مرگت را بذاری و بخوابی همین شاخه می یاد و میره تو چشمت و توی سوراخ دماغت!!! و چشمت هم کور می شه و دیگه نمی تونی حوریان بهشتی را ببینی! و اون جاست که معنی برق گرفتگی را می فهمی! اگه هم خدا کنه و جهنمی شدی با همین چوب درختانی که بریدی و روی زمین انداختی تا خشک بشن تو را می سوزونن و آتش جهنم را شعله ور تر می کنن ،پس اگه دلت حالا به حال مردم شهر سبز نمی سوزه، اقلاً به فکر قیامت خودت باش.

از من گفتن و از تو نشنیدن!

طناز کازرونی

 

اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .

نظرات

هیچ نظری وجود ندارد !

دیدگاه‌تان را بنویسید: