پرواز بر فراز محرم
به نام خدا
عکس از استاد علی مسیب زاده
سلام سالار
سلام سالار ، سلام پهلوان ، سلام قهرمان ، سلام دلاور ، سلام آزاده ، سلام با مرام ، سلام با وفا، سلام با صفا ، سلام با غیرت ، سلام با صلابت ، سلام عزیز ، سلام مهربان ، سلام محبوب ، سلام محجوب ، سلام مرد ، سلام ابر مرد ، سلام حسین. و سلام عباس ، سلام علمدار، سلام ساقی ، سلام قاسم ، سلام علی اکبر ، سلام زینب ، سلام علی اصغر ، سلام شهید کربلا، سلام امام حسین ( ع ) .
یادی از ما نمی کنی و ما را در نظر نمی آوری.
قهری مگر ؟ یا دلخوری شاید؟
ما که از مریدان درگاه خاندانیم و دلبسته ی جمال یار و چشم انتظار ملاقات .
خرده مگیر که غرق در دنیای دنیا شده ایم و تجملات کشته ما را!
بوی مردانگی ات را دوباره از محرم شنیدم و قامت آزادگی ات را از سرو ، و غرش قدرتت را از رعد و شکوه پایداریت از موج و وسعت اندیشه ات از دریا و حدیث حماسه ی جاویدت را از پرنده ، و طاقت نیاوردم که بسویت پر نکشم .
دوباره دیوار های شهر مشکی پو شیدند و آواز طبل بر گلدسته ها رفت و با اذان مؤذن عجین گشت و صدای سنج و بوق و دمام در پس کوچه های دیار مرد پرور کازرون پیچیدن گرفت و علم آزادگی سبزت بر مناره ها جای گرفت و کتل ها به حرکت در آمدند و بوی گلاب فصل با رایحه عطر بهار نارنج هم قرین گشت و شمیم شمشیرت در مشامم زنده گشت و من نیز بخود می بالم که ترا دارم که رستم و سهراب و آرشی ، و سیاوشی و حمزه ی دلاور منی .
و چگونه صبر توان کرد تا عاشورا ، و چگونه می توان گذشت از تاسوعا ؟
مرا چه شده است که فقط در این کوته زمان به یاد توام! و فراموشی می برد از یادم ترا در هر لحظه ی عمر.
که با تو بودن عین زندگی است ، و بی تو بودن بیهودگی .
چگونه گوش دهم به بعضی مرثیه های بی جا ، و چه سان باور کنم ناله ی ترا در کشا کش جنگ ؟
که تو اهل ناله نیستی ، چون تو از تبار نوحی و از نژاد ابراهیمی و از کلام موسایی و به لطافت مسیحی و هم خون محمدی (ص)، تو فرزند دلاور علی یی، تو عشق ایرانیان دلیری.
پس چگونه در باورم رود که بگویند ترا سر بریده اند؟
مگر آرش را می توان به تیر زد؟
مگر رستم را می توان به نیرنگ کشت؟
مگر نوح رامی توان به کشتی غرق کرد؟
مگر یونس را می توان به نهنگ داد؟
مگر ابراهیم را می توان در آتش سوخت؟
مگر موسی را می توان به دریا انداخت؟
مگر مسیح را میشود به دار کشید؟
که به آسمان رفتن معراج است و نه به قتلگاه فتادن !
مگر حسین (ع) را می توان کشت؟
قرار نیست گریه ام بگیرد بر شهادتت ، و غصه ام بگیرد بر رفتنت .
که تو نمرده ایی و نرفته ایی !
پس این نا مهربانی ها و برخی بد مرثیه ها از برای چیست ؟
شاید بدین سبب است که رنجیده خاطری؟
که تحریف و زیاده گویی و بی محتوایی را نمی پسندی !
و بدعت بی علت و بد آهنگی برخی مرثیه های بد باور ترا رنجانده !
که بدنبال ریزش اشکی از چشمان دوستداران تو اند، ولی به چه قیمتی ؟
بی پناهی و بی آبی و درماندگی و خواری و ناتوانی و....؟
هرگز، هرگز، که پناه تو بزرگترین پناه گاه است و تو سیراب عشق لایزالی و نمانده ایی که در مانده باشی !
دل داده ام و نه دل سوخته !
شکوفایم و نه پژمرده !
عاشقم ، به نامت، و به جمالت و به فکرت و به اندیشه ات و به راهت و به خدایت.
این محرم را با تو عهد می بندم که دروغ نگویم و آزاده باشم و زیر بار ظلم نروم و امر به معروف کنم و از منکر باز دارم و نماز بپای دارم و آداب نماز را ، نه خم و راست شدن و نه تزویر و ریا را!
با تو پیمان می بندم که بیاموزم از تو زندگی کردن را ، و وفاداری را از ابوالفضل ، و آزادگی را از حرّ ، و مردانگی را از زینب.
که زینب با آن همه درد ، ناله سر نداد ؟
و خطابه خواند ، و دلاوریت را به یادشان انداخت ، و نژادت را به رخشان کشید، و هدفت را از حقانیت اسلام روشن نمود ، و به آنان فهماند که امانت علی و جگر گوشه ی نبی که بود ؟
و نگویید زینب زار !
که زینب شیر زن است و نه اهل زار زار !
پس گریه بر تو چگونه کنم ، که بر خود می گریم .
اگر هم می گریم ، از این است که در رکابت نبوده ام و هم در کنارت .
نه اینکه می گویند که بریدند و آتش زدند و کشتند و آب نداند و اسیر گرفتند و غریب ماندند و ....!
و جای گله است مداحان را ، که نگویند و نخوانند و ننویسند که سر بریدند و دست از بدن جدا کردند، به خاک و خون انداختند، که حسین و حماسه اش را نفهمیدند.
بلکه شجاعانه جنگیدند و دلاورانه پیروز شدند.
پس بگویید و بخوانید و بنویسید ، که جنگیدند و پیروز شدند و به آسمان رفتند.
که حسین زمینی نبود و دلبستگی به خاک نداشت و با روح الأمین به پرواز در آمد بر فراز محرم .
و به این نکته بسنده کنیم که :
از روی اوست این همه مومن عیان شده وز زلف اوست این همه کُفار آمده
آن یک ز روی اوست به تسبیح مشتغل وین یک ز موی اوست به زُنار آمده
یا حق
اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .
نظرات
هیچ نظری وجود ندارد !
دیدگاهتان را بنویسید: