ترجمه طنز(۲) – نقل قولهای (هنرمندان بزرگ جهان در مورد) طنز

 

سلام بر دوستان. ترجمه ی این حقیر را از نقل قولهای مشاهیر بخوانید و اگر بکارتان آمد ببندید(یعنی به کار ببندید) و سپاسگزار اهل فن خواهم بود اگر ویرایش نمایند(البته مجانی مثل م. د  و  ع. ت. خودمان).

 

Alexander Pope:Satire's my weapon, but I'm too discreet To run amuck.

 

-         الكساندر پوپ: "طنز" سلاح من است اما من خيلي محتاطم ديوانه نشوم(بيجا شليك نكنم) .

 

Lord Byron: “I'll publish, right or wrong: Fools are my theme, let satire be my song.”

  

-         لرد بايرون: درست يا غلط من منتشر مي كنم. احمقها موضوع نوشته هاي من هستند. اجازه دهيد "طنز" آواز من باشد. 

 

 

Mary Worley Montagu: Satire should, like a polished razor keen, Wound with a touch that's scarcely felt or seen.

 

-          ماري ورلي مونتاگ: "طنز" بايستي شبيه يك تيغ صورت تراشي جلا داده، تيز و برنده باشد، آنچنانكه با يك تماس، چيزهايي را كه بدشواري احساس يا ديده مي شوند زخم بزند.

 

 Lord Melbourne: “You should never assume contempt for that which it is not very manifest that you have it in your power to possess, nor does a wit ever make a more contemptible figure than when, in attempting satire, he shows that he does not understand that which he would make the subject of his ridicule.”

 

-         لرد ملبورن: هرگز نبايستي هيچ تحقيرو توهيني را به خود بگيريد چرا كه خيلي معلوم نيست شما توان مهار آن را داشته باشيد، همچنين كسي را كه قابليت تحقير بيشتري نسبت به شما دارد دست نياندازيد براي اينكه در يك جدال طنزآميز او نشان مي دهد موضوع خنده و استهزاء را درك نخواهد كرد.

 

 

 Publius Cornelius: “Bitter the jest when satire comes too near truth and leaves a sharp sting behind it”

 

-         پوبليوس كرنليوس: تلخي يك لطيفه زماني آشكار مي شود كه طنز، خيلي به حقيقت نزديك شود و يك نيش تند را از پس خود رها كند.

 

Theodor Adorno: All satire is blind to the forces liberated by decay. Which is why total decay has absorbed the forces of satire. 

-         تئودور آدورنو: همه طنزها در برابر نيروهاي آزاد شده ي فساد و انحطاط، كور هستند به اين خاطر كه فساد مطلق و فراگير، نيروهاي طنز را جذب خود كرده است.


Juvenal: in times like these It is difficult not to write satire. 

-         جوونال: در زمانهايي مثل زمان كنوني، طنز ننوشتن سخت و دشوار است.


Dario Fo: It is hard for power to enjoy or incorporate humour and satire in its system of control. 

-         داريو فو:  براي يك حكومت لذت بردن يا به رسميت شناختن شوخي و طنزدر سيستم مديريتي، مشكل و نامطبوع است.


Robin Williams: People say satire is dead. It's not dead; it's alive and living in the White House. 

-         رابين ويليامز: مردم مي گويند طنز مرده است. اما طنز نمرده است.طنز زنده است و الان در كاخ سفيد زندگي مي كند.


Alexander Pope: Praise undeserved, is satire in disguise.  

-         الكساندر پوپ: مدح و ستايش شخص يا چيزي نالايق، طنزيست در لباس مبدل



Jonathan Swift: Satire is a sort of glass, wherein beholders do generally discover everybody's face but their own. 

-         جاناتان سويفت: طنز نوعي آينه است كه شاهدان و نظركنندگان در آن، صورت هر فردي جز خودشان را جستجو مي كنند.


Ben Nicholson: Satire is fascinating stuff. It's deadly serious, and when politics begin to break down, there is a drift towards satire, because it's the only thing that makes any sense.  

-         بن نيكلسون: طنز ماده اي فريبنده و سحرآميز است. طنز به گونه اي مهلك جديست و وقتي كه امور سياسي رو به اضمحلال مي روند يك انحراف به سمت طنز صورت مي گيرد، براي اينكه فقط طنز است كه هر احساسي را مي سازد.


Leo Rosten: Satire is focused bitterness.  

-         لئو روستن: طنز روي تلخي متمركز مي شود.


Dawn Powell: Satire is people as they are; romanticism, people as they would like to be; realism, people as they seem with their insides left out.  

-         دان پاول: طنز (رفتارهاي) مردم است همانطور كه هستند؛ رمانتيسم (رفتارهاي) مردم است آنطور كه مي خواهند باشند؛ رئاليسم (رفتارهاي) مردم است آنطور که در ظاهر به نظر می آیند در حالیکه باطنشان فراموش شده و دیده نمی شود.


Molly Ivins: Satire is traditionally the weapon of the powerless against the powerful.  

-         مولي ايوين: طنز بطور سنتي سلاح بی زوران است در برابر زورمندان  


Lenny Bruce: Satire is tragedy plus time. You give it enough time, the public, the reviewers will allow you to satirize it. Which is rather ridiculous, when you think about it.  

-         لني بروس: طنز نمايشيست حزن انگيز به اضافه ي زمان. شما وقت كافي صرف آن مي كنيد و عموم مردم و منتقدان به شما اجازه مي دهند تا آنها را مسخره كني. كاري كه وقتي درباره ي آن مي انديشي  تا اندازه اي مضحك است.


Voltaire: Satire lies about literary men while they live and eulogy lies about them when they die.  

-         ولتر: طنز در مورد نويسندگان ادبي، وقتي كه زنده هستند دروغ مي گويد و مدح در مورد آنان، وقتي كه مي ميرند.


 

Michael Flanders: The purpose of satire has been rightly stated as to strip off the veneer of comforting illusion.

-         مايكل فلاندرز: هدف طنز بدرستي، برداشتن روكش و جلاي خيال راحتي و آسايش بيان شده است.


Anthony Trollope: The satirist who writes nothing but satire should write but little - or it will seem that his satire springs rather from his own caustic nature than from the sins of the world in which he lives.  

-         آنتوني تروپل: طنزنويس كسيست كه نمي نويسد مگر اندكي يا (در صورت نوشتن) به نظر مي رسد طنزش ترجيحا از طبيعت نيش دارش سرچشمه مي گيرد نه از گناهان دنيايي كه در آن زندگي مي كند.


Rob Corddry: The show is a satire, which gives us freedom to do anything we want. Satire is the magic word that wipes away any culpability. The media is jealous of this freedom.  

-         راب كردري: نمايش طنزيست كه به ما آزادي انجام هر كاري را كه مي خواهيم مي دهد. طنز كلمه ايست سحرآميز كه هر مجرميتي را پاك مي كند. رسانه ها نسبت به اين آزادي حسادت مي ورزند.


Imogene Coca: The trouble with most comedians who try to do satire is that they are essentially brash, noisy and indelicate people who have to use a sledge hammer to smash a butterfly.  

-         ايموژن كوكا: مشکل بيشتر بازيگران كمدي كه سعي در نمايش طنز دارند اينست كه به حكم ضرورت آدمهايي بي پروا و شلوغ و بي نزاكتند. آدمهايي كه مجبورند شير پروانه اي را (كه مي شود با چرخاندن باز كرد) با پتك متلاشي كنند.


Isaac Hayes: There is a place in this world for satire, but there is a time when satire ends and intolerance and bigotry toward religious beliefs... begins.  

-         ايزاك هايس: در اين دنيا جا و مكان براي طنز وجود دارد، اما زماني فرا مي رسد كه طنز به پايان مي رسد و نابردباري و تعصب عقايد مذهبي آغاز مي شود.


Edward Young: Tomorrow is a satire on today, And shows its weakness.  

-         ادوارد يانگ: آينده طنزي براي امروز است و ضعف و سستي آن را آشكار مي كند.

 

Art Buchwald: You can't make up anything anymore. The world itself is a satire. All you're doing is recording it. 

 

-         آرت بوچوالد: شما هيچ چيزي را ديگر نمي توانيد صحنه سازی کنید. دنيا خودش يك طنز است. تنها کاری كه (مي توانيد) انجام دهيد ضبط کردن آن است

Voltaire: “If there were no God, it would have been necessary to invent him.”

-         ولتر: اگر خدا وجود نداشت، لازم بود او را اختراع كنيم.

Oscar Wilde: “The soul is born old but grows young. That is the comedy of life. And the body is born young and grows old. That is life's tragedy.”

-         اسكار وايلد: روح آنگاه كه متولد مي شود پير است و رشد كه مي كند جوان مي شود؛ اين كمدي زندگيست. بدن وقتي متولد مي شود جوان است و رشد كه مي كند پير مي شود؛ اين داستاني غم انگيز است.


Friedrich Nietzsche: “Woman was God's second mistake.”

-         فردريش نيچه: (خلقت) زن اشتباه دوم خداوند بود.

George Bernard Shaw : “Which painting in the National Gallery would I save if there was a fire? The one nearest the door of course.”

-         جرج براند شاو: اگر نمايشگاه ملي دچار آتشسوزي شود كدام تابلو نقاشي را بايد از بين تابلوها نجات داد؟ البته آنرا كه به در خروجي نزديكتر است.

Albert Einstein: “When the solution is simple, God is answering.”

-         آلبرت اينشتين:وقتي راه حل يك مسآله ساده است، خدا به آن پاسخ مي دهد.

Karl Kraus: “Satires which the censor can understand are justly forbidden”

-         كارل كراس: طنزهايي كه مأمور سانسور مي تواند آنها را بفهمد انصافا ممنوع هستند(و بايد سانسور شود).

Mark Twain: “It is better to keep your mouth closed and let people think you are a fool than to open it and remove all doubt.”

-         مارك تواين: همان بهتر كه دهنت را بسته نگه داري و اجازه دهي مردم تو را آدمي احمق فرض كنند تا اينكه زبانت را باز کنی  و هر شکی را در مورد احمق بودنت از بین ببري.

Crand Briton : “Satire is often the reflection of a kind of moral nausea.”

-         كراند بريتون: طنز، اغلب بازتاب نوعي تهوع اخلاقيست.

Friedrich Nietzsche : “You say it is the good cause that hallows even war? I tell you: it is the good war that hallows every cause.”

-         فردريش نيچه: شما مي گوئيد آن وسيله ي خوبي است كه حتي جنگ را تقديس مي كند؟  من به شما مي گويم: آن جنگ خوبي است كه هر وسيله اي را تقديس(و توجيه) مي كند.

Kevin Haley:“I think satire is a beautiful art and I'm still working at it. To me, it's more valid than straight news reporting.”

-         كوين هالي: تصور مي كنم طنز هنري زيباست و من هنوز مشغول به آن هستم. براي من طنز، از گزارش اخبار به صورت مستقيم معتبرتر است.

George Michael :“(It's) intended as a piece of political satire, no more no less, and I hope that it will make people laugh and dance, and then think a little, that's all.”

-         جرج مايكل: (نوشته هاي من) بعنوان پاره اي از طنز سياسي عمل مي كنند نه كمتر نه بيشتر و من اميدوارم اين نوشته ها مردم را به خنده و رقص و سپس به كمي فكر كردن وادارد، فقط همين.

Friedrich Nietzsche: “Have you noticed there are no interesting people in heaven? -- Just a hint to the girls as to where they can find their salvation.”

-         فردريش نيچه: آيا تا به حال توجه كرده ايد كه در بهشت آدمهاي جالبي وجود ندارند؟ بهشت فقط اشاره ايست به دختران راجع به جايي كه آنها مي توانند رها باشند و رستگار شوند!

 

 

اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .

نظرات

هیچ نظری وجود ندارد !

دیدگاه‌تان را بنویسید: