استرجاع

سينه‌ام تَنگ مي‌شود. قلبم چنان تقلايي مي‌كند، گويي بناست بيرون بجهد. نفس‌هايم به سختي راه مي‌يابند. هر نفس كه فرو مي‌رود بغضي تمام گلو را سد مي‌كند و چون بر مي‌خيزد با ناله‌اي آهسته شايد اشكي فرو بچكد. سينه‌ام چونان قبض شده كه مي‌پندارم نعمتي چون شرح صدر نيست! به سختي "آه"ي حواله مي‌كنم به نشانه‌ي كوهي كه روي سينه‌ام سنگيني مي‌كند از غم. گاهي كه راهي نيست، اشك‌ها پناهي‌اند براي آرامش. و گاه همين چكيدن اشك‌ها چنان سنگين‌اند كه مي‌پندارم از عهده خارج است كه يك بار ديگر ببارم و حكما دل است كه مي‌خواهد فريادي بزند كه كوه ِ روي سينه‌ام را آب كند. و گاه همين فرياد هم مانعي دارد كه نمي‌دانم‌اش! سينه‌ام تَنگ مي‌شود. شايد گمان كنم كه به پايانم رسيده‌ام.

آرام و سخت دست بلند مي‌كنم و روي سينه مي‌گذارم. الا بذكر الله تطمئن القلوب مي‌گويم و سرد و سنگين "آه" مي‌كشم. استرجاع مي‌كنم آهسته: «انا لله و انا اليه راجعون» باز "آه"...

--------------------------------------------

بعد نوشت: «استرجاع» توي لغت يعني طلب بازگشت. اصطلاحش يعني آيه‌ي شريفه‌ي «انا لله...»

هم‌چنان بعد نوشت: اگر گمان مي‌كني نااميدانه است اين نوشته، گمانت غلط است! فكري كن براي د ل ت!

نه چندان بي ربط: «انگاري رسيدن ِ من به تو داره قصه ميشه...»

بعدتر نوشت: جبر حجاب در جمهوري اسلامي؛ يك بام و دو هوا!

اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .

نظرات

هیچ نظری وجود ندارد !

دیدگاه‌تان را بنویسید: