|
ژیلا راسخ
منم ژیلا بر اوج شاخساران
سرایم شعر خود با یاد یاران
به یزدانم سپاس و بندگی بِه
عطا کرده به من آواز باران
تبارم راسخ واز کازرونم
به شیرازو به حافظ هم جواران
مپرس از من چه سالی بوده میلاد
همی گویم ، ده دی شد بهاران
خدائی دارم و همسر، دو فرزند
دعا بر درگه آرم گل نثاران
مرا عشق وطن در مانده کرده
شده هر دیده ام ، دمساز باران
به روز و روزگارانم نیم خوش
به رنج و محنتم از دست خواران
به هر شعرم بود یادی زایران
بدانم حال خود حال سواران
نگاه من به شعرم عاشقانه
چو گل بینم به دست باغداران
رها گشتم زبند قافیه ، وزن
مثال آب جاری ، چشمه ساران
تراود شِکـّروقند از ته دل
نشیند بر دل تو خاکساران
به وجد آورده ام گل ها به دل شعر
به مستی ُ صفا بی می گساران
نبات است و چونقلی در محافل
طراوت داده بر، شب زنده داران
سپاس آرم فراوان آذرین را
که دلشعراست ازاو از یادگاران
غزل ژیلا راسخ از ر.الف / دیلمقانی - آذرین
شماره شناسائی 1411/64363 بهمن ماه 88 تهران
|
نظرات
هیچ نظری وجود ندارد !
دیدگاهتان را بنویسید: