/کرشمه /۱ ۲۰۱۰-۰۲-۲۳ ۰۲:۳۹:۱۸
من روم میکده، چون یار" می" است
من زنم سر به بیابان چونکه دلدار" نی" است
ژیلا
بی خبر
ای بی خبر از لحظه های مرده!!؟
بارو بندیلت را بردار تا کوچه نخراشیده ی نگاهت بدرقه ات می کنم
ضعف در لرزش دستانت مشهود است
سیگار را در گلدان شب گذاشته ایی برای ترک روز
غرور را (تا) کرده ایی ودر جیب پیراهن آفتاب گذاشته ایی تا بخشکد ؟
موهای سرت برایت اشک می ریزند دستی بر سرورویشان بکش
خسته ام می کنی
وقتی صدای گوشخراش ترا همراه
با نخوت کلامت ،که بوی گندیده مرداب می دهد
از بلندگوی خانه همسایه می شنوم
چمدان دروغ هایت را پشت در گذاشته ام
رنگین ترین حرف هایت را اتو کشیده ام تا دروغ هایت شاخ دار نشود
هم خانگی با تو آزارم می دهد
(هم )را بی (سر) به سردخانه ی روزگار سپرده ام
تاقدری سردی و برودت را استحمام کند شاید دلم را فهمید
و اشکی داغ بر گونه رنگ پریده اش فرو ریزد
ومرا با شاخه گلی به آب های جاری روان سازد
اکنون تارو پودم نفسم می کشند
آه …………………….....ای آزادی آزادید!
ژیلا

کودکم
دست ها خالی ز نان ، قلبها خالی ز مهر
چشم ها دور از حیا ،کاسه ها مانده به گِل
پای ما خسته ،توانی نیست مارا
مانده ایم بر جا و در جا می زنیم
نعره ها گوش فلک را برده است
ضجّه ها نای و نفس را خورده است
کودکم غمگین و می پرسد مرا
نان من کو ، آب می خواهم
که من هم تشنه ام
سینه ام خشکیده ،دردم در گلوست
صورتم تابیده، چشمم بی فروغ
کودکم نان خواهد ودستم تهی است
مهر من کین گشته از رنج زمان
خانه ام خاموش ،قلبم سوت وکور
کودکم خسته ،من هم خسته تر
دست و پایم بسته ،تن هم در قفس
رنگ من تابیده ،مویم هم سپید
دست لرزانم تهی
کودکم نان خواهد و دستم تهی است
کودکم نان خواهد و ...............................؟؟؟؟
www.jilarasekh.com
ژیلا ۲۰۱۰ /۲/۲۳
برو /۲/را در ادامه ی مطلب بخوانید
اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .
نظرات
هیچ نظری وجود ندارد !
دیدگاهتان را بنویسید: