سرآن دارم تا گلوی عشق را در این عذاب آسیمه ببوسم.

سلام

یک عذرخواهی بزرگ بدهکارم به همه ی دوستانی که از رفتار این روزهای من شاکی شده اند

 چه خصوصی و چه عمومی

قبول دارم که چند وقتی ست دختر بدی شده ام. ببخشید اگر کامنتها بی پاسخ می مانند یا

 تلفن ها بی جواب...

قصور از من نیست،اگر گلایه ای دارید گریبان حوصله ام را بگیرید که این روزها به آینه هم

 می گوید "قهر قهر تا روز قیامت!"

فطانا میگوید بزرگترین گناه نومیدیست. پس  امیدوارم  به همین زودی ها به آینه بگویم :

 "سلام"

اگر کمی بداخلاقی هایم را تحمل کنید قول میدهم بعدترها جبران کنم...

دوستتان دارم هم چراغ ها...(چراغ های روشن من)

 

 آه ای ستاره باران نامیرا!

دیرتر شبیست که مرغ سحر نخواند

و در خوابهای منتظر،امشب هزار صوفی سرسپرده می گریند.

دردا

دردا که آب از سر این قایق شکسته تا چند پا؟!

آخر اینجا همه هراس من از نیاسودن نیست.

اینجا رو بر در درگاه روزگارم و این زخم روشنان

مرا و جهان را تا صبح فاضله نخواهد برد.

چرا که تعبیر ما کج افتاد بر آب

زیارت ما را کسی نگفت لبیک

آه ای شبان بامدادی

اکنون منم که در آستانه ی دریا

دل میزنم

بگذرم یا نه؟!

شاید که تا ببارانی

کسانی از چهارچوب سکه ی صبح برگورهای آرمیدن آوازی بخوانند

شاید که تا ببارانی مردگان نیز با دانشی دوباره رستخیز کنند

باری در این حضور وانفسا بگو چگونه از ملال سینه برآیم

به روزگاری که آفتاب ،عریان خواب شب است؟

باشد اگرچه همت آفتاب ،بلند

صبحدمان سپید که سر رسد برگرد و نگاه کن

سوسوی این ستاره ی غریب را

که زانو نخواهد زد...

سید علی صالحی

 

 

اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .

نظرات

هیچ نظری وجود ندارد !

دیدگاه‌تان را بنویسید: