/کرشمه /۱ ۲۰۱۰-۰۳-۰۶ ۰۲:۳۱:۱۸

۸مارس روز زن مبارک
در گلستان به تمنّای رُخت رقصیدم
در دل دشت به ناز نگَهت خندیدم
در میان سمن و سوسن و سنبل امّا
مثل پروانه فقط دور سرت گردیدم
ژیلا
مرا عشقت چنین دیوانه کرده
دل شوریده را ویرانه کرده
که این جام می زیبای چشمت
مرا آواره و بیگانه کرده
ژیلا
بازی دوران همیشه
حاصلش آه و دم است
گردش گردون
همیشه عاملش این آ........د........م است
ژیلا
کنگره ی زنان فارسی زبان مقیم اروپا
در روز ۷ مارس بدعوت خانم "محموده سکندری" مسئول انجمن زنان افغان
مقیم اروپا و دوست خوب همیشگی ام خانم جمیله آریایی
در کنگره ایی به مناسبت روز زن در شهر (آرنهم هلند)
حضور یافتم که در این کنگره زنان ادیب وشعرای بنام افغان
از جمله خانم" آناهیتا بدرک کارمل"دختر" آقای بدرک کارمل فقید"
و شاعره معروف افغان خانم "عزیزه عنایت" وشاعر طنز پرداز افغان" آقای رزمی"
که سروده ایی در بحر طویل خواندند ودیگر ادبا وسرشناسان دانشمند
وشاعر وشخصیت های برجسته حضور داشتند
و در این کنگره از" رابعه بلخی "شاعره شهید افغان تجلیل بعمل آمد
" رابعه بلخی "
رابعه دختر کعب قُزداری که به رابعه بلخی هم شناخته شدهاست، زن شاعر پارسیگوی نیمه نخست سده چهارم هجری (۹۱۴-۹۴۳میلادی) است.
رابعه همدوره با سامانیان و رودکی بود. بسیاری رابعه را نخستین زن شاعر پارسیگوی میدانند. رابعه از عربهای کوچیده به خراسان بود. پدرش فرمانروای بلخ و سیستان وقندهار و بست بود.رابعه شیفته شخصی به نام بَکتاش که غلام برادرش ، حارث بود میشود و برایش شعر میسراید. حارث که از این عشق آگاه میشود آشفته میشود و دستور میدهد که خواهرش را به حمام برند و رگهایش را بگشایند تا بمیرد. حکایت او را فقیر نظم کرده نام آن مثنوی را گلستان ارم نهاده و اشعار زیبایی گفنهاست. از آن جملهاست
الا اي باد شبگيري پيام من به دلبر بر
بگو آن ماه خوبان را که جان با دل برابر بر
بقهر از من فگندي دل بيک ديدار مهرويا
چنان چون حيدر کرار در ان حصن خيبر بر
دکلمه "جرم"توسط "میلاد شریف"در وبسایتم ببینید و بشنوید
جُرم
پشت یک پنجره سرد و یخی
پشت آلاچیق دلتنگِ زمان
مادری در بدر از جور نهان
کودکی داشت به آغوشِ نگاه
شانه اش یک تنه از رنج کبود
سینه اش خانه ی اَسرارِ مگو
آه …. هر بند تنش قصّه ز بیداد بگو
در توانش بخدا اینهمه بی مهری جفاست
در کلامش همه عشق است و همه مهر و صفاست
شب که هر پنجره ایی رو به خدا می خندد
شب که هر آتشی از عشق رَدا می پوشد
زن به جرمی که زن است می سوزد
شعله ها از تن او می خیزد
آتش از شرمِ نگاهش بخدا می سوزد
او….. به جرمی که زن است می سوزد
و به حُکمی که زن است
مادر و همچون سپر است
می سازد
درد او درد من و درد همه چون من و او
!او به جای تو و دیگر دگران می سوزد
و خدارا به قسم !!……می سازد
www.jilarasekh.com
ژیلا ۲۰۱۰ /۳/۸
"خدایا "را در ادامه مطلب بخوانید
اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .
نظرات
هیچ نظری وجود ندارد !
دیدگاهتان را بنویسید: