مردن به روش پشت کوه قاف!
به نام خدا
مردن به روش پشت کوه قاف!
شما زنده باشید، بقای عمر شما باشه!
وَلله قسم اگه دستم میومد از توی تابوت بلند می شدم و دست تک تک شما ها را که آستین بالا زدید و با مرده شور همکاری های لازم را فرمودید و برای تشیع جنازه و کفن و دفن بنده آمدید و خودتان را توی زحمت انداختید می بوسیدم، اما چه کار کنم که دستم از دنیا کوتاه شده و تنها کاری که از دستم بر می یاد که برای شما انجام بدم همین دست نوشته هایم هست که برای تان به رسم یادگار به جای گذاشته ام، گر چه که خیلی هم با ارزش نیستند اما پر از پند و اندرزند! ضمن اینکه تمام دارایی ها و اموال منقول و غیر منقولم که به درد شماها نمی خورند برای وراث که نیاز مبرمی به آن ها داشتند گذاشتم! البته با کلیه ی بدهکاری هایی که با بانک ها و اشخاص حقیقی و حقوقی دارم! و نیز بدهکاری هایی همچون طلب حلالیت و درخواست عفو و بخشش از کسانی که با نیش قلم آن ها را رنجانده ام، پس وراث ضمن استفاده ی بهینه ازاین ارثیه ی گران بها، اگر یادشان ماند یک الحمد و قول هوالله ایی هم برای این از دنیا رفته ی به دنیای دیگر واصل شده بفرستند!
قربون معرفت و مرام و غیرت همه ی شما بروم، تا اینجا قدم رنجه فرمودین و اومدین و کلی صلوات و خدا بیامرزی برای این انا لله و انا الیه راجعون شده فرستادید که ضمن امتنان، کمال تقدیر و تشکر و سپاسگزاری از شما به عمل می آید و امیدوارم بتوانم در مراسم شادی شما در بهشت شرکت کنم یا کنار جهنم زحمات شما را جبران نمایم! اما بگذارید این آخر دمی کمی راحت بخوابم.
آخه چنان هجوم آورده اید روی سر قبر تنگ و تاریک بنده که از ترس شما، وحشت شب اول قبر را به کلی فراموش کرده ام، خوب قربونتون بروم منم نیاز به تنفس دارم!

برو کنار بگذار یه کم باد بیاد! اینطوری که وول می خوری و لول آوردی روی سر قبرم ممکنه زنده بشم و همه ی نقشه هایی که برای بعد از مرگ من کشیدید به هدر بره و همه اش نقش بر آب بشه و هرچه تا حالا ریسیدین پنبه بشه ها!!! بعله که مرده هم می بینه و هم می شنوه و هم نفس می کشه! مگه نمی بینی وقتی توی قبر می ذارنش یکی میاد و میگه افهم یا قافی ابن قاف زاده، افهم، و میگه، افهم، علی یُن امامی، افهم؟
من زمانی که زنده بودم نفهمیدم که علی(ع) که بود و چه کرد و چه یاد داد، و حالا که مرده ام به من میگه می فهمی که علی امام اولت بود؟! و یکی میگه سعی کن سنگ نیافته تو قبرش که گناه داره و اون یکی داد می زنه یه سنگ بزرگتر بیار و یه نیمه بذار این قسمت تا خاک نریزه روش!
اصلاً مگه مرده هم دیدن داره؟ پس چه چیزی را داری نگاه می کنی ؟ مگه خودت خواهر و مادر نداری؟ آخه چنان داری وول می خوری و بقیه را هل میدی که اگه کسی ندونه فکر می کنه حلوا خیر می کنن! دور از جونت بلا به دور بعد از ۱۲۰ سال دیگه خودت هم همین جا باید بخوابی! اون موقع خوشت میاد که با مرده ی خودت هم این کار ها را بکنن!؟ کمی برو کنار تا این انسان های از خود گذشته و با معرفت که برای رضای خدا دارن مرده را دفن می کنن به راحتی به کارشون برسن، در ضمن بگذار تا فامیل ها و وابستگان درجه یک مرده بیان جلو، شاید اینا دل شون بخواد این دم آخری یه خداحافظی جانانه با مردشون داشته باشن و ببینن که مردشون واقعاً مرده و دیگه احتمال برگشتنش نیس! و بعد بفهمن که چه خاکی باید توی سرشون بریزن ! مگه نفهمیدی که میگن گِل مرده سرده! پس برو عقب و مواظب باش که سردی نکنی!
آره باباجون داغ بچه هاتون را نبینید کمی اون طرف تر باشین تا مسؤولین دفن جسد بتونن با خیال راحت کارشون را انجام بدن، چون چیزی نمونده که با سر بیفتید تو قبر! اخلاق فوتی را رعایت کنید؟ قوانین مرده مداری را زیر پا مگذارید! فرهنگ مرده داری را فراموش نکنید! و به مرده احترام بگذارید! کاری نکنید که از دست شما زنده بشم و کاسه کوزه هاتون را به هم بریزم!
آخه به من مرده هم یک حقی بدید که بتونم ببینم چه کسانی از خویشاوندان و وابستگانم سر مزارم اومدن! و بفهمم که کدام شون از صمیم قلب برام گریه می کنه و کدام شون اشک تمساح میریزه! این طوری که شما غریبه ها گردن می کشین و توی قبر نگاه می کنین و راه دست آشناها نمی دین که بیان نزدیک، آدم شک می کنه که نکنه من مرده ی شماها هستم! ضمن این که زنده ی بنده چندان خاصیتی در زنده بودنش نداشت، چه خواسته حالا که مرده ام! پس شما هم خیلی خودتونو برای مرده ی من ناراحت نکنین چون زندگی همینه، به دنیا اومدن و زندگی کردن و از دنیا رفتن اما شما که موقع مرگ این جوری هجوم میاری روی قبر و توی مراسم کفن و دفن و تشیع جنازه و ترحیم و هفته و چهلم و سال و توی مسجد و سر خاک، خاک تو سر خودت می ریزی و خودتو می کشی و هی دستمال کاغذی پاره می کنی و تو سر خودت می زنی و سنگ قبر دو میلیونی سفارش میدی و قاب و عماری و نور پردازی بالای مقبره راه میندازی چرا موقعی که مرده ات زنده بود یه سری بهش نمی زدی و یک کیلو موز و میوه براش نمی بردی؟ و از گرفتاری هاش سوال نمی کردی و صله ی رحم را بجا نمی آوردی و حتی یک تلفن بهش نمی زدی تا حال و روزش را بپرسی؟ اصلاً می دونی که چند ماه بود روی تشک افتاده بود و تو خبر نداشتی؟ آیا می دونی که پول عمل جراحی اش هم نداشت که بده؟ آیا خبر داری که از غریبه ها قرض کرده بود؟
دِ همینه که خودت را بدهکارش می دونی و می خوای با یه کم گریه و زاری و تو سر زدن و سر پا ایستادن جبران کنی، ولی کور خوندی چون دیگه تموم شد و من مرده ام و تو جلو خودت شرمنده هستی که چرا تا این مرده زنده بود سری بهش نزدم و چرا نفهمیدم که به بانک بدهکار بود یا پول عمل جراحی قلبش را نداشت که بده و به همین خاطر فوت کرد، حالا من یک مرده ی فضول و حراف و وراجِ زبان سرخی هستم و می تونم سر شما داد بزنم و از خودم دفاع کنم! اما مرده های بی زبون و مظلومی که روشون نمی شه حرف بزنن و طفلکی ها ساکت و آروم و دراز به دراز می خوابن توی قبر چه گناهی کردن! خوب شما هم کمی رعایت حال مرده را بکنین، وَلله قسم گناه داره و فردای قیامت، البته اگه اعتقاد داری باید جواب بدی!
وقتی که زنده بودن که نمی ذاشتین حرف بزنن و می پریدین تو صحبتشون و حالا هم که یه دقیقه ای می خوان بمیرن که نمی گذارین و داد و بی داد می کنید و گریه و زاری راه میندازین، و هرچی که به ذهنتون میرسه پشت سرش می گین، و آنچه که از دروغ بلدید به هم می بافید و به تن این مرده ی بینوا می کنید، و از غیبت کردن پشت سر مرده هم ابا ندارید، و همانجا که ایستادید صد تا شایعه برای این مفلوک دربه در به خاک رفته درست می کنید، که حالا همه ی اینا به جای خودش اما همین جمع شدن دور قبر و چهار چشمی نگاه کردن به میت دیگه قابل تحمل نیست!
این چه عادت و خصلتیه که ما پشت کوه قافی ها داریم؟ این مرده پرستی کی می خواد از قاموس ما رخت ببنده و بره؟! چقدر این بنده ی خدا ها ی مرده دیده باید روزها و شب ها سر پا بایستند و چای و بیسکویت بدهند و هی جواب پس بدهند که بعله بار اولش بود که می میره ! و قبلاً عزراییل بهش خبر نداده بود! و وقت نکرد که ما را هم خبر دار کنه! و...
مگه زنده بودن و همدیگر را داشتن و دوست بودن و به هم مهربانی کردن و به یکدیگر سر زدن و از حال و روز هم خبر گرفتن چه بدی داره که بجاش به مردن روی آوردیم؟ و پشت سر هم داریم می میریم تا عزیز بشیم!!! وَالله قسم این مردن های به روش پشت کوه قاف داره اعصاب همه را خراب می کنه!
خیلی هامون از حسادت و تنگ نظری داریم می میریم، خیلی دیگه از روی جوونی و نپختگی و با سوار موتور سیکلت شدن خودمون را به کشتن می دیم، بعضی هامون هم از بی احتیاطی در رانندگی داریم به اون دنیا می ریم، تعدادی هم که با معتاد شدن داریم به کام مرگ میریم، تعدادی هم از سهل انگاری و بی توجهی به سلامت خودشون و نرفتن به پزشک دارن خودشونو می کشن، من هم از بس که برای پشت کوه قاف حرص خوردم و اعصاب خرد کردم و آه کشیدم مردم! پس چه کسی قراره زنده بمونه و به این مردم اطلاع رسانی کنه تا بی خود و بی جهت خودشونو به دست مرگ ندن و به فکر خودشون باشن و به بقیه بگن که بابا جون، وقتی یکی مرد این حرکات و سکنات را از خودتون بروز ندین که یه وقت یه غریبه فکر کنه ما مردم پشت کوه قاف مرده ندیده هستیم و آداب مردن را خوب بلد نیستیم!
بیایید تا همدیگر را دوست داشته باشیم، اما برای زندگی کردن، آن هم با هم!
یا حق
اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .
نظرات
هیچ نظری وجود ندارد !
دیدگاهتان را بنویسید: