بتن ریزی سقف مطبوعات کشور
قرار است امروز سقف مطبوعات كشور بتنريزي شود. اين پروژه عمري سي ساله دارد و از فونداسيون و ستونهاي آن كه بگذريم آرماتوربندي سقف را چند سال پيش سيد خنداني به نام محمد خاتمي انجام داده است و نجاري به نام مهاجراني قالببندي كف و دور سقف را رديف كرده است. در حال حاضر مدير پروژه اين طرح، شخصي به نام محمود احمدي نژاد است.
الان ساعت 7 صبح است و همهي نيروهاي اجرايي آماده بهكارند. ناظرهاي ساختمان(ميرحسين موسوي و مهدي كروبي) از روي سقف پايين مي آيند و وضعيت بحراني سقف را كه ظاهرا سكوت اين يكي و خواب آن يكي را شكسته است گوشزد ميكنند. مدير پروژه به نگهبان كارگاه ساختماني(حميد رسايي) دستور ميدهد اين دو نفر را از ساختمان بيرون كن. پيك موتورسوار پروژه (روح اله حسينيان) كه موتورش شديدا روغن سوزي دارد بدون نياز به مجوز مدير پروژه، گاز موتور را مي گيرد و فضا را حماسي ميكند. محافظين، ناظرها را از ساختمان دور ميكنند. علي مطهري ناظر عاليه نظام مهندسي كه شمع و جك هاي زير سقف را چك كرده و شاهد پذيرايي مدير پروژه از ناظران بوده است اعلام ميكند: جك ها خيلي محكم نيستند ولي اگر با احتياط بتن ريزي كنيد ان شاءاله مشكلي پيش نخواهد آمد. او در حال سوار شدن به ماشينش ميگويد اگر اتفاقي بيافتد هم احمدي نژاد هم ميرحسين و كروبي بايد محاكمه شوند البته جرم ناظرها بيشتر است!. مسؤول شوت بتن ريزي(مشايي) رو به مدير پروژه ميگويد: "شريعتمداري دروغ شاخدار گفته است" احمدي نژاد جواب مي دهد شريعتمداري را ول كن فعلا شوت را بچسب . ميكسر روشن مي شود؛ سه كارگر، اولي كه علي لاريجاني باشد ماسه شسته مي ريزد توي ميكسر دومي كه طبيعتا جواد لاريجاني است سيمان مي ريزد و سومي كه جواني است تازه كار و جوانفكر، شن نخودي و بادامي را در دهان ميكسر ميپاشد. يك آدم گيسوكمند تنومند با نام مستعار مهدي كلهر فرغون را زير ميكسر قرار داده و پُر از بتن كه شد به قلاب بالابر وصل ميكند. مسؤول بالابر يعني اكبر هاشمي رفسنجاني فرغون را بالا ميكشد و يك كارگر بتن ريز صادق كه احتمالا لاريجاني است بدون اينكه در مورد كيفيت بتن قضاوتي كند آن را روي سقف ميريزد. بنّاي تختهمالهكش(حسين شريعتمداري) شروع مي كند به پهن كردن بتن روي سقف با تخته ماله و فرياد ميزند ويبرهزن! زود باش بلرزون. ويبره زن كه البته مرد است (محمد علي ويبره مشهور به رامين) شروع مي كند به لرزاندن تا بتُنها به اندازه كافي نشست كنند. درز و دوزها را يكي از كارگرهاي خوش صدا و سيما به نام ضرغامي با چوب و يونوليت پر مي كند تا بتن به پايين نشت نكند. همين طور كه هر كسي كار خودش را انجام ميدهد و مدير پروژه در حالت خلسه سير مي كند و آرزوي يك سفر ديگر به نيويورك را در سر مي پزد، ناگهان مسؤول بالابر(هاشمي رفسنجاني) داد ميزند برويد كنار! بله، بالابر كه ظاهرا به طور مناسبي به سقف فيكس نشده است واژگون ميشود و روي ميكسر ميافتد و دست بر قضا كارگراني كه در حال تخليه كيسه هاي سيمان از كاميون هستند(الياس حضرتي، مهدي رحمانيان، سيد هادي خامنه اي و مصطفي كزازي و ...) مورد اصابت قرار گرفته و زخمي مي شوند و يكي از سركارگرها –علي كردان- كه بعدا معلوم شد كارگر بوده نه سركارگر اين وسط فوت مي شود. احمدي نژاد به نيروهاي اجرايي اعلام مي كند سر جايتان بمانيد، ما براي ايجاد امنيت بيشتر در اجرا، پمپ بتن و تراك ميكسر خبر كردهايم، ما مي توانيم بتن ريزي را تمام كنيم، ما مي توانيم تمام سقف هاي جهان را بتن ريزي كنيم اسنادش هم موجود است. يك ساعت مي گذرد و با پيدا شدن سر و كله كاميون پمپ بتن ، كارگرها از گيجي و منگي در ميآيند. راننده پمپ بتن(سرلشكر فيروزآبادي) كمك راننده(سردار رجبي) و مكانيك پمپ(سردار نقدي) پياده ميشوند و فضاي امنيتي جهت بتن ريزي مجدد برقرار مي شود!. تراك ميكسر هم از بچينگ بتن، از راه ميرسد. راننده تراك ميكسر (شجوني) تا از تراك پايين مي آيد ميرود سمت رفسنجاني تا خرخرهاش را بجود اما كارگران ميكسر(جواد و علي لاريجاني) مانع ميشوند. يك پيرزن از كنار ساختمان ميگذرد و ميگويد: ننه شما مثل اينكه تا به حال تجربهي بتنريزي نداشتهايد. احمدي نژاد پاسخ ميدهد اين اختلافات در محيط كار طبيعيست. پيرزن ميگويد من رو به اختلافات شما چه كار؟ منظورم اينست كه شما براي بتن ريزي سقف نياز به شوت نداريد. مشايي كمي خود را جمع و جور مي كند و احمدي نژاد از او ميپرسد اين پيرزن به چشمم آشناست شما او را مي شناسيد؟ مشايي جواب مي دهد بله او خالهپيرزن ابراهیم رهاست. خاله پيرزن از ميان گرد و خاك ساختمان مي رود و محو مي شود. عابر پياده اي با تخلص علي معلم دامغاني از راه ميرسد و بتن ريزي سقف را تماشا ميكند. احمدي نژاد به او ميگويد به نظر ميآيد شما از اهل هنر باشيد عابرپياده پاسخ ميدهد خير جناب دكتر من اهل دامغانم. احمدي نژاد مي گويد ولي تصور ميكنم شما را يك جايي مثل فرهنگستان هنر ديدهام علي معلم جواب ميدهد حتما مزاح مي فرماييد لابد فرهنگستان ادب بوده نه هنر، البته بنده " نسبت به بسیاری از کسانی که با شغلشان سنخیت ندارند ارجحیت دارم ". احمدي نژاد ميگويد حتما همين طور است فقط كمي بايد از هالهي ريش بيرون بياييد و در هالهي نور مستقر شويد، حالا اگر مايليد تبرّكاً بفرماييد كمكِ برادر حسين چندتا تختهماله بكشيد. ناظر شهرداري(سردار قاليباف) از راه ميرسد روي سقف و با لبخندي مليح ميگويد اين سقف كه شناژ مخفي ندارد! مدير پروژه(محمود) جواب مي دهد ما در كارمان هيچگونه مخفيكاري نداريم مردم حق دارند همه چيز را بدانند ضمنا اين كار هم مثل كارهاي ديگرمان مهندسي شده است! اصلا شما را سننه بفرماييد پايين.
دو ساعت از ظهر گذشته و هنوز نهار نرسيده است. مسؤول تهيه نهار خواهر مدير پروژه، پروين احمدي نژاد است كه در جلسه هيأت مديره تيم پرسپوليس گير كرده و يك ساعتي مي شود كه به مدير پروژه اعلام كرده است نميتواند نهار بياورد. مدير پروژه هم با سرآشپز مطبوعات (فاطمه رجبي)تماس گرفته كه شما قضيه نهار را پيگيري كن. او هم طبق معمول، كلي غر و لند كرده و بد و بيراه گفته به ميرحسين و كروبي كه اگر آنها صبح گير نداده بودند پروين در جلسه گير نمي كرد! و از اين بحثها. بتن ريزي تمام مي شود و حالا نوبت عمل آوري بتن با آب و گوني خيس است؛ زحمت اين كار را حسني امام جمعه اروميه با توجه به تجربه وي در آبياري زمينهاي كشاورزي، بدوش ميكشد. صبح روز بعد همه ميآيند روي سقف و ميايستند و از اينكه سقف به اين محكمي را بتن ريزي كردهاند به خود ميبالند. عكاس مطبوعات(محمود فرجامی) هي عكس مي گيرد و به حاضرين در محل مي گويد همگي سيب(چريك) هلو(چريك)و منتظر است يكي از مسؤولين پروژه، دستش را در بيني مبارك يا ساير اماكن نامبارك فرو برد تا سوژه عكاسي خود بكند. محسن رضایی هم که قبلا در پست کمک بالابر خدمت می کرد با یک کت و شلوار شیک روی سقف ایستاده و طرح هایی جدید برای جلوگیری از واژگونی بالابر ارائه می دهد. احمدي نژاد به محمد علي ويبره اشاره مي كند شما مي توانيد كماكان بلرزانيد و شادي كنيد بعد رو به مسؤولين ميگويد: امروز خرسنديم كه مستحكم ترين سقف مطبوعات دنيا را با دستان خودمان بتنريزي كردهايم آنچنانكه مطلقا جاي نفوذ در سقف وجود ندارد و حتي هواكش و تهويه و كانال كولر و لوله هاي بخاري و حياط خلوت را هم مسدود كردهايم تا فضايي كاملا ايزوله در زير سقف داشته باشيم و اطلاعات نه وارد شود و نه خارج! طبق معمول عدهاي دست زدند و معدودي هم با صداي بلند بين دست زدن بقيه صلوات فرستادند. صلوات!.
اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .
عالی بود فقط راسیتش ترسیدم ارسال کنم