در خـرابـات مـغـان گـر گـذر افــتــد بـازم
حـافـظ خـوانـی
چهارشنبه 18 / 1 / 89
به نام خــداوند جـان و خـــرد کز این برتر اندیشه بر نگذرد
اولین جلسهی سال نو را آقای «آل مجتبی» با قرائت غـزلی زیبا از زنده یاد «نـصـراله مـردانی» و نقـل دو خاطره و توضیحاتی راجع این غزل آغاز کردند :
« شـب رؤیـایی »
دیـشـب شـب رؤیـای تـو بود و تـو نـبـودی
بـا مـن یـلــه یـلــدای تـو بـود و تـو نـبـودی
دل زیـر لـب آهـسـتـه تـمـنـّـای تـو مـیکـرد
بـر لـب هـمـه نجـوای تـو بود و تـو نـبـودی
دیـشـب که شـب از آیـنـهی مـاه گل انـداخت
گل ، سـایـهی سـیـمـای تـو بود و تـو نبودی
در بـاغ نـظـر ، مـردم بـیـنــــایـی چـشــمـم
مـشـتـاق تـمـاشـای تــو بــود و تـو نـبــودی
غزل (335)
در خـرابـات مـغـان گـر گـذر افــتــد بـازم
حـاصـل خـرقــه و سـجـّـاده روان دربـازم
حـلـقـهی تـوبـه گـر امـروز چو زهـّاد زنـم
خـازن مـیـکــــــده فـردا نکـــــنـد در بـازم
ور چـو پـروانـه دهــد دسـت فـراغ بالــــی
جـز بـدان عـارض شـمعـی نـبـُـوَد پـروازم
صحـبـت حـور نخواهم که بـُوَد عین قصور
بـا خـیـال تـو اگــر بـا دگـری پـــــــــردازم
اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .
نظرات
هیچ نظری وجود ندارد !
دیدگاهتان را بنویسید: