مـژدهی وصـل تـو کـو ؟! کـز سـر جـان بـرخـیـــزم
حــافـــــــظ خــــــوانـــــــی
25 / 1 / 89
به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن بر زبا آفرین
در آغاز جلسه : آقای "رضا امیـرعضدی" قطعهای در دستگاه همایون را با سه تار نواختند و آقای "آل مجتبی" غزلی را از شاعر"حماسه و عشق" (نصراله مــردانـی) به همراه
موسیقی ، دیـکـلـمه کردند :
«خـمـخـانـهی وجـود»
مـا راز سـر بـه مـُهـر یـک آغـاز مـُبـهـمـیـم
یـعـنـی در ایـن سـراچـهی بـازیـچـه آدمــیــم
شـایـد بـه شـیــب درّهی ایـن جـنـگل سـتـُرگ
مـا سـایـهای ز شـاخـهی یک بـیـد در هـمـیـم
بـر پـرتـگــاه صـخـرهی صـحـرای نـیـسـتـی
گـویـا کـه مـا نـتـیـجـهی لــبـخـنـد یک دمـیـم
چـون نـقـطـه کـوچـکـیـم بـه پـرگـار روزگار
امـّا بـرون ز دایــــــــرهی هـر دو عـالـَمـیـم
غزل ( 336 )
مـژدهی وصـل تـو کـو ؟! کـز سـر جـان بـرخـیـــزم
طــــــــایـر قــُــدســـــم و از دام جـهــان بـرخــیــــزم
بــه ولای تـــو ؛ کـه گــــر بـنـدهی خـویـشـم خـوانــی
از ســـر خـواجـگـی کــــــون و مـکــان بــرخــیـــزم
غـزل ( 337 )
چـرا نـه در پـی عـزم دیـار خـود بـاشـــــــــــم ؟!
چـرا نـه خـاک سـر کـوی یـار خـود بـاشــــــم ؟!
غــم غــریــبــی و غــربـت چـو بـر نـمــیتـابــم
بـه شـهـر خـود روم و شـهـریـار خـود بـاشــــــم
اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .
نظرات
هیچ نظری وجود ندارد !
دیدگاهتان را بنویسید: