مـن دوسـتدار روی خـوش و مــــــــوی دلـکـَشـم
حــافــــظ خــوانـی
1 / 2 / 89
به نـام خـداونـد جان آفرین حـکـیـم سـخـن بـر زبآن آفـرین
خداوند بخشندهی دستگیر کـریـم عـطا بخش پـوزش پـذیر
در آغاز جلسه : «آقای امیـرعـضـدی» با سهتـار قطعهای در ماهـور نواختند و «آقای آل مجتبی» به مناسبت "بزرگداشت سـعـدی" غـزلی از سـعدی را
قرائت کردند :
«هـزار جـهـد بـکـردم کـه سـرّ عـشـق بـپـوشــم
نـبـود بـر سـر آتـش مـیـسـّرم کـه نـجـوشـــــــم»
..................................
....................................
غـزل (338)
مـن دوسـتدار روی خـوش و مــــــــوی دلـکـَشـم
مـدهـوش چشـم مـسـت و مـی صـاف بیغـشـم
گـفـتـــــــــــی ز سـرّ عـهـد ازل یـک سـخـن بـگــو
آنــگــه بـگـویـمـــــــت کـه دو پـیـمـانـه در کــشــم
مـــــــــن آدم بـهـشـتـیـم ، امـّا در یـن سـفــــــر
حـالـی ، اسـیـر عـشـق جـوانـان مــهـــوشـــــــم
غزل (339)
خـیـال روی تـو چـون بـگـذرد بـه گـلـشـن چـشـم
دل از پـی نـظــر آیـــد بـه ســــــوی روزن چـشـم
ســـــزای تـکـیـه گـهـت مـنـظـــــری نـمـیبـیـنـم
مـنـم ز عـالـم و ایـن گـوشـــهی مـُـعـیـّن چـشـم
بـیـا ! کـه لـعــل و گــُهــــر در نـثــار مــقــدم تــــو
ز گـنــج خـانـهی دل میکـشـم بـه روزن چــشم
اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .
نظرات
هیچ نظری وجود ندارد !
دیدگاهتان را بنویسید: