مـن که از آتـش دل چون خـُم مـی در جـوشـم
حــافــــــــــظ خـوانـی
8 / 2 / 89
بـا نـام و یـاد پروردگار
جلسهی این هفته را "آقـا" با قرائت مطلب طنزی :
« شـرح حـافــظ در محفل دیْ شـازو( dey ŝâzu )»
آغاز کردند.
(هفته نامهی پیغام ، حافظانه 2 ، ویژه یاد روز حـافــظ ، مهر ماه 1388 ص 20 و 21 )
غزل (340)
مـن که از آتـش دل چون خـُم مـی در جـوشـم
مـُهـر بر لـب زده ، خـون میخـورم و خـامـوشـم
قـصـد جـان سـت ، طـمـع در لـب جـانـان کـردن
تـو مـرا بـیـن که دریـن کـار بـه جـان میکـؤشـم
مـن کـی آزاد شــوم از غـم دل ؟! چـون هـر دم
هـنـدوی زلـف بـُـتـی حـلـقـه کـنـد در گـوشـــم
حـٰاشَ لله ! کـه نـیـَم مـعـتـقـد طـاعـت خـویـش
ایـن قـدر هست که گهگه قـدحـی مینـوشـم
اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .
نظرات
هیچ نظری وجود ندارد !
دیدگاهتان را بنویسید: