حـجــــاب چـهـــرهی جـــان مـیشــود ، غـبـار تـنـم
حـافـــظ خـوانـی
15 / 2 / 89
بـه نـام دوست ، که همهی زیبایی ها از اوست !
غـزل (341)
گـر مـن از سـر زنـش مـُـدّعـیـــــــان انـدیـشــم
شـیـوهی مـسـتـی و رنــــــدی نـرود از پـیـشـم
زهـد رنـدان نـو آمـوخـتـه راهـی بـه دهـی ست
مـن کـه بـدنـام جـهـانــم ، چـه صـلاح انـدیـشم
شاه شوریـده سران خوان ، مـن بی سـامـان را
زان کـه در کـم خـردی از هـمـه عـالـَم بـیـشــم
....................
غــزل ( 342 )
حـجــــاب چـهـــرهی جـــان مـیشــود ، غـبـار تـنـم
خــوشــا دمـی کـــه از آن چـهـره ، پـرده بـر فـکـنـــم
چنـیـن قـفـس نه سـزای چو مـن خوش الحانیست
روم به گلـشـن رضــــــــوان کـه مـــــرغ آن چـمـنــم
عـیـان نـشـد کـه چـرا آمـــدم ؟!!! کـجـا رفـتــم ؟!!!
دریـــــــــــغ و درد ! کـه غـافـل ز کـار خـویـشـتــنــم
.............
اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .
نظرات
هیچ نظری وجود ندارد !
دیدگاهتان را بنویسید: