مـن نه آن رنـدم که تـرک شـاهـد و ساغـر کنـم

حـــافــــــظ خــوانـی

29 / 2 / 89

غـزل (346)

مـن نه آن رنـدم که تـرک شـاهـد و ساغـر کنـم

مـُحتـسب دانـد کـه مـن ایـن کــارها کمتـر کنـم

مـن کـه عیـب تـوبـه کـاران کـرده بـاشـم بـارهـا

تـوبـه از می ، وقت گل ، دیـوانـه بـاشم گر کنم

عشق دُردانـه ست و مـن غوّاص و دریا میـکـده

سـر فـرو بــُردم در آنـجـا تـا کـجــا سـر بـر کـنـم

لاله ساغر گیر و نرگس مست و بر ما نام فسق

داوری دارم بـسـی یـا رب کـه را داور کـنـــــم ؟!


اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .

نظرات

هیچ نظری وجود ندارد !

دیدگاه‌تان را بنویسید: