پشت کوه قافی، پشت در جهنم!!!


به نام خدا

 

                                 پشت کوه قافی، پشت در جهنم!!!

قسمت پنجم

... تعدادی را از آن دورها داخل جهنم به صف کرده بودند و من می دیدم که ماری بزرگ دایم به آنها حمله می برد و هر بار یکی را نیش می زند و گروهی که مأمور عذاب بودند این افرادی را که نیش مار نوش جان کرده اند می برند و گروهی دیگر را می آورند! با خودم گفتم عجب غلطی کردم که مُردما، و کاش تو همون پشت کوه قاف خودمون مانده بودم و آرزوی مرگ نمی کردم چون درسته اونجا هم مثل جهنمه! ولی دیگه مار کسی را نیش نمی زنه و فقط این مردمند که به عناوین مختلف و حضوری و غیر حضوری و بصورت رسانه ای و جرایدی به همدیگه نیش زبون می زنن!
رو کردم به فرشته های همراه و گفتم نیازی نیست که بگویید این جهنمی ها چرا این گونه مجازات می شوند چون چنین کسانی که در دوزخ بسر می برند و این عذاب دردناک برای شان مهیا شده است باید عضو اصلی یا علی البدل گروه تروریستی القاعده باشند؟ و یکی از فرشته ها گفت تو که هنوز ساده ای و فکر می کردیم بعد از مردن عاقل شده باشی! گفتم من فکر می کنم که هنوز هم که هنوزه عقل کل هستم و هیچ کس عقلش به اندازه ی من نیست! گفتند تحصیلاتت چقدر است؟ گفتم: لیسانس مدیریت بازرگانی! گفتند پس چرا به اندازه ی یک دوم راهنمایی سواد نداری؟ گفتم چون پشت  کُن کور ورودی پشت کوه قاف گیر افتاده بودم!!! پرسیدند چرا؟ و گفتم چون خیلی با نمک و خوشمزه بودم می خواستند که بمانم تا ترشی ام بیاندازند!!!
گفتم حالا بگذریم، پس این بدبخت ها چه کار کرده اند که این مار مهربان و بد قواره می گزدشان؟ گفتند این ها مردمی هستند که عقل شان را به کار نمی اندازند و فریب این و آن می خورند و گول عوام فریبی عده ای سود جو و منفعت طلب می خورند و این مار غاشیه است که اینان را نیش می زند چون کسانی هم که بدون فکر و اندیشه دنبال کسی راه می افتند و کورکورانه و بدون مطالعه از کسی پیروی می کنند این بلا شامل شان می شود و این نیست که مجازات جهنم فقط شامل دروغ گوها و ظالمان باشد! و گذشته از این ها باید بدانی که این گروه از دست عقرب جراره فرار کرده اند و به نیش مار غاشیه رضایت داده اند! مگر این آیه را نخوانده ای «هل اتیك حدیث الغاشیه» از سوره 88 قرآن؟ گفتم چرا خوانده ام ولی فکر نمی کردم واقعی باشد! گفت مگر به قرآن ایمان نداشتی؟گفتم البته که داشتم.
گفت پس بچشید عذاب قهر خداوند را! گفتم قربان مرام فرشته ای ات بروم حتماً اشتباهی رخ داده و در اعزام بنده به بهشت خطایی صورت پذیرفته و شاید نام بنده در لیست انتظار ورود به بهشت ثبت شده باشد، با این که همه چیز رأس موعد مقرر و طبق برنامه ی از پیش تعیین شده انجام پذیرفته، مثلاً دلیل و زمان مرگم! و این که پزشک قانونی به خاطر آشنایی مجوز فوت را به سرعت صادر نمود و تشیع جنازه به نحو احسنت برگزار گردید و مرده شور و مسؤول کفن و دفن به واسطه ی دوستی دیرینه که با بنده داشتند به موقع کارشان را انجام دادند و سوم و هفته و چهلم هم رأس تاریخ معین و از پیش اعلام شده برگزار گردیده و مجلس زنانه هم در همان محل منعقد و برگزار شد و قاری قرآن و روضه خوان از اساتید معروف سرقبری بودند و مداح معروف آن چنان مجلس را گرفت و همه را به گریه انداخت که وراث بنده انعام اضافی دادند، و تاج گل ها همه تازه بودند و پارچه نویسی های گوناگون از طرف دوستان و نزدیکان و فرهنگی یان و بازاریان و مسؤولان برخی از ادارات شهر که چشم دیدار بنده را نداشتند نمایان بود و حتی پارچه ای با پیام تسلیت از طرف روزنامه ی رقیب بر دیوار مسجد چنان چشم نواز بود که جای خالی دیده نمی شد حال این تاخیر و دودلی در امر انتقال بنده به بخش پذیرش بهشت از چیست؟ و این فرمانِ بچشید عذاب قهر خداوند به چه معنی است؟!
و فرشته ی مهربان پرسشگر گفت این ندا از داخل جهنم بود به آنان که مرتکب معصیت شده اند و ارتباطی به من و تو نداشت! نمی دانید که چقدر خوشحال شدم انگار که در قرعه کشی بانک رفاه قاف گری برنده ی جایزه ی ده هزار ریالی شده بودم! یادش بخیر صد تا بانک توی پشت کوه قاف داشتیم که با تبلیغات هر کدام از آن ها عیال می گفت فردا برو پول بگذار تا شاید یه چیزی برنده بشیم! و من این کار را انجام می دادم و دریغ از یک پاپاسی و نود و نه تا دفترچه ی حساب قرض الپس نده روی دستم باد کرده بود که امیدوارم کسانی که این تبلیغات دروغین را به راه می اندازند در جهنم آب خوش از گلوی شان پایین نرود!
نزدیکی در جهنم شخصی را دیدم که که یک چنگال بزرگ در دستش بود و کور کور داشت گریه می کرد و صدای گریه اش آن قدر بلند بود که دل آدم برایش کباب می شد به نظرم رسید که بی گناه به جهنم آورده باشندش چون همه ی جهنمی ها خودشان می دانند که چرا آمده اند و زمان شکنجه فقط ناله سر می دهند و عجز و زاری می کنند و از درگاه خداوندی تقاضای بخشش می نمایند اما این بنده ی خدا بدون این که مجازات شود مثل ابر بهاری داشت گریه می کرد و متاسفانه من چون بهشتی بودم اجازه ی ورود به جهنم نداشتم و الا پیشش می رفتم و جویای حالش می شدم و به درد و دلش گوش می دادم و جهت انعکاس به خداوند از طریق روزنامه اقدام مقتضی به عمل می اوردم تا خداوند این مطلب در باره ی بی گناهی این شخص می خواند و دستور می داد تا مسؤولین مربوطه ترتیب اثر بدهند!
و فرشته ی پرسشگر گفت برای خودت چه رجزی می خوانی مگر نمی دانی این شخص کیست؟ گفتم نه والله، گفت این شیطان است و گفتم لعنت بر شیطان و آن ها گفتند بیش باد،آخه چرا زار زار گریه می کنه؟ گفت برو از خودش بپرس! گفتم من؟ گفت بعله؟ گفتم من و شیطان؟ استغفرالله! من کجا شیطان کجا و ادامه دادم که یک عمر دنبال من دوید تا بلکه بتونه بنده را فریب بده و نتونست حالا برم پیشش؟ اونم تو جهنم؟ مگه عقل از سرم پریده؟ ولی خیلی هم کنجکاو بودم که ببینم برای چه این قدر زار میزنه و گریه میکنه؟ البته حدس زده بودم که احتمالاً آخرالزمان نزدیکه و این بدبخت از حال و روز خودش گریه میکنه که قراره تو جهنم کنار تمام اونایی که فریبش خوردن و کارهای بد انجام دادن مجازات بشه.

در همین هنگام دیدم خودش از جا بلند شد و به طرف ما اومد راستش اولش کمی ترسیدم و عقب رفتم ولی بعد که یادم اومد در جهنم بسته و اون غول بیابانی نگهبان  هم آن جا ایستاده کمی دل تو دلم اومد.
خلاصه شیطان با چشم های گریان اومد جلو و به ما سلامی داد و ایستاد صدای سک سکه اش از بابت گریه های زیاد میومد یکی از فرشته ها دستی به کتف بنده زد و گفت سوالت را ازش بپرس از ترس گفتم نه کاکو سوالی ندارم! که صدای گریه ی شیطان تا طبقه ی هفتم جهنم بلند شد و دو دستی بر سر خودش کوبید مانده بودم که من چه چیزی گفتم که این بد ذات این طور به گریه افتاد، که خودش گفت ای وای این یکی هم که پشت کوه قافیه؟ گفتم مگه پشت کوه قافی ها چکار کرده اند؟ گفت پدرم را درآورده اند و مرا بدبخت کرده اند شما پشت کوه قافی ها همه تون شیطان هستید و صد تا را مثل بنده درس می دهید، بیچاره ام کردید، آواره ام کردید، رسوای عالمم نمودید، خار و ذلیلم کردید، آبرویم را پیش همه بردید!!!

ادامه دارد

 

اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .

نظرات

هیچ نظری وجود ندارد !

دیدگاه‌تان را بنویسید: