عشق یعنی مهتاب

مهتاب

 

آسمان من دل خسته چرا تاریک است  ؟

پس کجاست مهتابم ؟

پس کجاست ستاره ی اقبالم ؟

من چرا تنهایم ؟

آسمانم تاریک ...

آسمانم دلگیر...

ماه هم می دانست...

که من از خاطره ها ...دل کندم...

ماه هم خاطره ای ...از همان خاطره های شیرین

از همان خاطره های کوتاه...

از همان خاطره های گرم بود.

من رها کردم از دستانم...

دست یخ زده ی مهتابم را...

و سقوطی تاریک...

در دل این آسمان دلگیر ...

ماه هم پی فراموشی رفت...

و ستاره های من...

از غم یک معشوق...

همه با اندوهی...

خودکشی کردند.

...حال می فهمم من

عشق...

یک بازی نیست...

عشق یک عادت نیست....

عشق یعنی انعکاس زندگی...

عشق یعنی بازتاب نور با هم بودن ...

عشق یعنی مهتاب...

عشق یعنی مهتاب...

اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .

نظرات

هیچ نظری وجود ندارد !

دیدگاه‌تان را بنویسید: