گـــرم از دســت بـرخـیـــزد کـه بـا دلــــدار بـنـشیـنـم

حـــــافــــــــظ خــوانـي

9 / 4 / 89

 

غــــــزل (356)

گـــرم از دســت بـرخـیـــزد کـه بـا دلــــدار بـنـشیـنـم

ز جـام وصـل مـِـی نـوشم ، ز بـاغ عیـش گــل چیـنـم

شـراب تـلـخ صــوفـی ســــــــوز بـنـیـادم بخواهـد بـُرد

لـبـم بـر لـب نـِه ای ساقیّ و بـستـان جان شیـریـنـم

مگر دیـوانه خـواهم شد دریـن سـودا کـه شـب تـا روز

سخـن بـا مــاه می‌گـویـم ، پــری در خـواب می‌بـیـنـم

لبت شـَکـّر به مستان داد و چشمت می به میخواران

مـنـم کــز غـایــت حـــرمــــان نـه بـا آنــم نـه بـا ایـنــم

اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .

نظرات

هیچ نظری وجود ندارد !

دیدگاه‌تان را بنویسید: