پشت کوه قافی، پشت در جهنم!

به نام خدا

قسمت هفتم

                                 پشت کوه قافی ، پشت در جهنم!

              چو حق تلخ است من با قند خونم           لذیذش می کنم تا خوش  بخوانی
              به  در می کوبمش  بـا  خامه  طنز           کـه  با دیوار  فکرت  حق  بدانی !

...گفتم والله تو خوب شیطونی هستی که این راه کارها را بلدی! ولی اول بگو ببینم مگه سرمایه داران جهنمی هستند؟ گفت چه کسی این حرف را زده؟ گفتم خودت گفتی؟ گفت من کی همچین حرفی را زدم، منظورم سرمایه دارانی هستند که توی بهشت زندگی می کنند و آن ها را دعوت می کنیم تا بیایند این جا سرمایه گذاری کنند و مگر میشود که سرمایه دار توی جهنم زندگی کند؟ و ادامه داد که کدام یک از هم قافی های تو که وضعش خوب شده و پول و پله ای به دست آوردن و خدا بهشون مال و منال داده توی پشت کوه قاف زندگی می کنند؟! و مگر اکثر آن ها به این طرف و آن طرف مهاجرت نکرده اند؟!

و گفتم دومش هم من خودم قراره که یه روزنامه تو بهشت دایر کنم که رو دست روزنامه و هفته نامه های پشت کوه قاف بلند بشه و وابسته به هیچ جناحی هم نباشه و فرا جناحی کار کنه مجوزش هم از اداره ی فرهنگ و ارشاد بهشت می گیرم، و نمی توانم قول همکاری با تو بدهم! نمی دونی چه نون و آبی داره! این روزها هم تا دلت بخواد آگهی فوت و تقدیر و تشکر و زیارتی و تبلیغات هست، و این قدر مطلب زیاده که کم نمی یاری! تازه وقتی هم که خبر کم آوردی بازار شایعات را داغ می کنی! مثلاً می نویسی شنیده ها حاکی از اینه که تونل بناف در ماه محرم همراه با دسته جات سینه زنی و عزاداری قراره راه بیفته! یا فلانی قراره کاندید پشت کوه قاف بشه! یا شهردار جدید گونی گونی پول از شورا می گیره! یا شورای شهر جلسه ای اضطراری گرفت، یا نماینده ی شهرستان چند لا قبا برای مستضعفان خرید! یا پشت کوه قاف در ایام تابستان مثل جهنمه و قراره که رابینهود یا زورو به داد تعرفه ی برقش برسد! یا نماینده ی سابق پشت کوه قاف می خواهد کاندید کره ی مریخ شود!

با این حال تا شیطون اسم درآمد آورد وسوسه شدم و طمع ورم داشت، البته ثواب بنگاه خیریه هم، برای آخرتِ آخرتم خوب بود و شاید یکی دوتا گناه کوچک هم که مرتکب شده بودم خدا می بخشید چون این آخر عمری که داشتم می مُردم وقت نکردم از یه تعدادی از آدما حلالیت بطلبم و ممکنه که این جا یقه ام را بگیرند! و روی پل صراط منو هُل بدن پایین! این شد که رو کردم به شیطون و گفتم حالا برای احداث و ایجاد و افتتاح این بنگاه خیریه باید چه کارهایی انجام بدیم؟

گفت تو کارت نباشد، همه را بسپار به من! گفتم پس سعی کن یه جای خوبی زمین برای بنگاه بگیری گفت فعلاً همه ی زمین ها را دولت گرفته برای مسکن مهر و جایی نیست ولی یه قواره زمین نُقلی سراغ دارم مثل هلو٫ منم که عاشق زمین و ملک و ساخت و ساز و بساز و بفروش! یک دفعه زانو شل کردم و گفتم کو کجاست؟ گفت کنار سرویس بهداشتی جهنم! گفتم اینم از شانس بد منه که توی پشت کوه قاف همیشه مجبور بودم بوهای بد بی اخلاقی و بی فرهنگی و دروغگویی و دو دستگی و عقب ماندگی بشنوم اینجا هم این جور! و این آدرسی که شیطون می داد به یاد زمین کنار دستشویی پشت مخابرات افتادم که سال هاست مثل صحرای برهوت افتاده، و ادامه دادم که اگه این حاجی هایی که می رن خونه ی خدا، بجای این که با ترس و لرز سنگ اندازه ی نخود، به طرفت پرت کنن، دو سه تا آجر گری ساخت پشت کوه قاف تو سرت می زدن حالا این بلبل زبونی نمی کردی و انسان اشرف مخلوقات را نمی آوردی کنار دستشویی! و یادم به سوره ی مبارک "والتین والزیتون افتاد، و لقد خلق الاِنسانَ فی احْسَنِ تقویم، و ثُم رَدَدناهُ اَسفَل سافلین" که انسان از چه جایگاه رفیع به کجا ممکنه که سقوط کنه که شیطون گفت حوصله کن تا برایت بگویم! گفتم بگو دو تا چای بیارن تا بخوریم! گفت اتفاقاً آب جهنم جوش جوشه!

نگاهی کردم و دیدم دو فرشته ی پرسشگر دارند می روند، گفتم کجا مهربانان؟ گفتند جایی که شیطان حضور دارد جایگاه ما نیست، ضمن این که خبر دادند که چند تا میّت نام آشنا آورده اند به این دنیا! برویم چند تا سوال بپرسیم و ببینیم چه کسانی هستند و چه خبرهایی دارند و آیا توشه ای را با خود به این دنیا آورده اند؟!!!

خلاصه من و شیطون صحبت مون گل انداخته بود و داشتیم کارهای اولیه را درست می کردیم و قرار شد که بین خودمون یک قرارداد بنویسیم ولی معلوم شد که تو جهنم یک برگ کاغذ سالم هم گیر نمی یاد و همه ی کاغذها آتش گرفته و آن چه مدارک و سند و قول و قرار بین مردم بوده سوخته و از بین رفته! و آن چه به جا مانده عملکردی است که بصورت اعمال ما در پرونده ی الهی به جا مانده! چه کلمه ی جالبی که این روزها بین مردم و مسؤولین خیلی کاربرد دارد! عملکرد را می گویم، پس مقرر شد که یک کامپیوتر و دستگاه فتو کپی تهیه کنیم که ناگهان ندایی از غیب آمد و گفت فارسی را پاس بدارید! فکر می کنم صدای حضرت عزراییل بود، ولی این جا چه کار می کرد خدا می داند! چون این روزها آن قدر سرش شلوغ است و آن قدر گرفتار است که یک پایش در عراق است و یک پایش در افغانستان و یک دستش در قرقیزستان و یکی دیگش در خاور میانه!  وبلافاصله گفتم رایانه! و یادم افتاد به یارانه و خدا را شکر کردم که دیگه زنده نیستم که بخوام نون بخرم دونه ای دو هزار تومن یا پنیر پنج هزارتومن! و شیطون با یه بدبختی رفت و رایانه ی قسمت روابط عمومی جهنم را که مدت ها بدون استفاده افتاده بود و داشت خاک می خورد به عنوان دست دوم گیر آورد! تا مذاکرات و قرارداد بین خودمان را تایپ کنیم و به ثبت جهانی برسانیم! آخه شیطون می گفت اینجا سرعت اینترنت از سرعت نور هم بیشتره، برعکس پشت کوه قاف که سرعت اینترنت لاکپشتی است! و مثل ماشین هندلی راه میره! و کاش مخابرات و شرکت های اینترنتی پشت کوه قاف یه سر میومدن جهنم تا این موضوع را با چشم خودشون می دیدن!
به شیطون گفتم که خداوند به تو اجازه داده تا هر آدم ضعیف النفسی را که بخواهی فریب بدهی و تا پایان دنیا و روز قیامت فرصت داری اما این کارها فقط توی دنیا کاربرد داره و تو فقط به آدمیان دسترسی داری و تو رگ و ریشه ی اونا نفوذ می کنی و تو گوش شون می خونی ولی نمی دونستم که جهنم هم تحت اختیار خودته و هر کاری که بخوای می کنی و چه جوری تونستی این دستگاه رایانه را بدون اجازه ی مسؤول جهنم از اون جا خارج کنی؟ گفت این جا توی برزخ و بهشت و جهنم همه داشتند فوتبال جام جهانی را نگاه می کردند و تقریباً دوزخ نیمه تعطیل بود و من هم یک قولی به دربان جهنم دادم که او را یک سفر به آفریقای جنوبی می برم تا از نزدیک مسابقات را ببیند و این که این قاره ی فلاکت زده ی گدا گشنه و این کشوری که تا دیروز مردمش همدیگر را می کشتند و نژاد پرستی رایج بود چگونه بواسطه ی این جام جهانی متحول گشته! حرفش را قطع کردم و گفتم لعنت بر شیطون! بالای غیرت نداشته ات حرف سیاسی نزن که من نمی خوام خسر الدنیا والآخرة بشم! ولی چه کسانی باید تاوان نرفتن تیم ملی ما را به جام جهانی بپردازند و آیا مقصرین این کار جهنمی نیستند؟! و حالا که همه چیز را از خارج وارد می کنیم حتی ورزشکاران را! پس کاش تیم فوتبال کارتون فوتبالیست ها را هم بجای تیم ملی خودمان به مسابقات اعزام می کردیم تا سهمیه ی جام جهانی را برای مان می گرفتند ضمن اینکه سوباسا هم آقای گل مسابقات می شد و کاگِرو هم بهترین بازیکن!!!

ادامه دارد

اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .

نظرات

هیچ نظری وجود ندارد !

دیدگاه‌تان را بنویسید: