ژیلاراسخ ۲۰۱۰-۰۸-۰۵ ۱۱:۱۱:۱۸

http://www.jilarasekh.com/

0422K

یاد خدا

  کس را هوس صحبت ما نیست در این شهر

 جزدُرد بر این درد دوا نیست در این شهر

 ما قصّه ی خود از سرِ اخلاص بگوییم

 افسوس که گوش شنوا نیست در این شهر

 بازی شب و روز اگر عمر ورق زد

 بینی که به جز جورو جفا نیست در این شهر

 از ساقی و آن صف زده مژگان سیاهش

 جز خون جگر حاصل ما نیست در این شهر

 بسیار کشیدیم ز بی مهری یاران

 گویی که دگر اهل وفا نیست در این شهر

 از یاد ، خدا برده و هی مرثیه ی خواندیم

 دور  ازتو مگر یاد خدا نیست در این شهر؟

 (راسخ )چه نکو گفت بر میکده (سرخی)

 کس را هوس صحبت ما نیست در این شهر
 
 
"غزلی از استاد سرخی وژیلاراسخ"
 
 
S013-k

من یه سطرم

نه مریدم نه مرادم

نه گناه شب هرز و شب تارم

 نه شرابم، نه شر و شور جوانی

من نه بازیچه آن  بلهوسانم

من یه سطرم

سطری از متن زمینم

که به جوهر شدم آلوده دنیا

به خرابات شدم شهره و در میکده مستانه وتنها

من نچیدم ز هوس سیب، از باغ تمنّا

من نیالوده ام این عرصه و این دامن صد چین شبانگاه

من عروسم که به داماد طبیعت شده مدیون

من خطایم!

 که به خطِّ لبِ آن عشوه هر جایی  بی نام شدم واله وشیدا

من گناهم؟ !

گُنهی از سر تقصیر دگرها!!

B26-3742lg

برای مُردن بهانه می خواهم

برای سکوت هم بهانه می خواهم

 مُردن  سکوتم را  بهانه می کند !

پس میمیرم بی بهانه در سکوت!!

 
GoogleSpring

آنگاه که احساس واژه می شود درون ذهن بیمارم

 تو قلمی بردار وخط خطی کن حرفهای  تبدارم

RO19

  هذیان

 و چه زیباست خدا !

گرچه گفتند شناسایی راز گل سرخ 

کار هر مسگر و  هر دزد سر گردنه نیست

لیک من دزدم و در خاطره ها سرقت سبز بهاران کردم

تا گل سرخ خودش خنده زند ، اشک تمساحِ مرا قطره کند

وکنار باغچه ، دانه ی سبز حیاتی روید

شاید از رویش سبز ، هرزه ی بی سرو پا ،دست و پای ُگنهش جمع کند

شاید آن مست حقیر!  

لختی هوش آید و  بر ناله ی مرغ  سحری گوش کند

شاید از روزنه ی سقف بلند فلکی ،نور براین دل تاریک رسد

شاید از مادر دهر ،شمّه ایی آب حیاتی برسد

که به تقلید نمازی خوانم

 و  دعای سحری ! که همان  وِرد شبانگاهی توست

بس که تسبیح و سجّاده ی خود را به در و دشت پریشان کردم

دست تقدیر مرا خواند به بیگاری تو !

 آی............. ای مردم بیمار و پریش !!!!!!؟؟

نرخ نان روزی چند  ؟

می دانید؟

نرخ نان خوردن و بردن صفتم گردیده

غارت وسرقت اموال غریب و مسکین  ،لذّتم گردیده

آتش و سوختن آن دگران بهره اش بس بالاست

تومنی ده شاهی !

نرخ روز است بخر  ! وَالله پشیمان نشوی ! 

آرزویم همه رسوایی این هرزه ی خودرو علف  است

خواندن  شعر و دُهُل بهر تماشای تو است

آی مردم ...... بدوید ...............

اِنس و آدم به حراج آمده و  مادران در تب و تاب ،پسران هم پی نوش !

رأفت و عاطفه ها ! چه آسان  به دلار  آمده است

آه .....ای ساقی بدنام کجا رفت شرافت ؟

 بگیرید و به بندش بنهید

یک قفس بهر تعالی بخرید

راستی نرخ قفس، کیلویی چند ؟

سیاه بازار است؟

میله آهنی و سربی داغ ، در چشم کدام" افشار" است

میرزا از قِبَل نادر دهر

تاج و تختی به امانت برده !

 و امانت  به لغت نامه ی  روز ! به خیانت رفته !

واییییییییییییییییی ....فرهنگ لغات ، به تباهی رفته !

 وگل هرزه ی باغ  به شناسایی راز گل سرخ ، نیشخندی زد و رفت

وترنّم سرداد.... غزلی باید خواند، غزل رفتن روز !

 مطلع هر  غرلی  ،شب فرا آمده است !

شب به مهمانی روز آمده است ! 

او نمی داند که......... 

خوش خیال است شبِ ابله وُ دجّاله ی ما!

"روز" آغاز حیات است و گل سرخ پراز راز مگو !

ژیلا

 ۲۰۱۰/۸/۵

 

اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .

نظرات

هیچ نظری وجود ندارد !

دیدگاه‌تان را بنویسید: