گوِِِِش

 

بالاخره بعد از دو ماه در خونه‌ي مردم زدن و از اين بنگاه دوباره به همين بنگاه رفتن و كم و زياد كردن پول تو جيبيمون، يه جايي اجاره كرديم و اهل منزل رو آورديم منزل. تا اين لحظه جاذبه‌هاي پايتخت براي اين حقير از دافعه هاش كمتر بوده و اين يعني آب تهران كه ميگن خيلي اثر ميكنه تو مدت دو سه ماه اثرش تو مايه‌هاي كشك و از اين قبيل لبنيات(ها)ست. روزهاي آينده احتمالا يه چيزي قراره از قلم ما منتشر بشه كه به محض انتشار، خبرش رو به شما عزيزان مي دم.

اينهم انواع گوش:

گفت چرا گوش ايستادي؟ گفتم من كه نشسته‌م/ گفت انگار گوشِت بدهكار نيست گفتم چيه طلبكاري؟/ گفت انگار حرف حساب تو گوشِت نمي‌ره گفتم رفته، به همين دليل هم گوشم پُره و چيزي نمي‌شنوم/ گفت بيچاره بعد از يه عمر هنوز گوشي دستت نيست گفتم ايناها! پس اين موبايل چيه/ گفت خيلي باهوشي چرا نشدي خرگوش؟ گفتم نشدم چون مي‌ترسيدم هي درِگوشي بخورم/  گفت جزاي آدمي كه درِگوشي صحبت مي‌كنه همينه گفتم من فقط گوش مي‌دم/ گفت اگه گوش مي‌كردي كه وضعت اين نبود گفتم گوش كردم كه گوشم رو بريدن/ گفت گوش اگر گوش تو و ... حرفش رو قطع كردم و گفتم كليشه‌اي حرف نزن كو گوش شنوا/ گفت اگه يه بار گوش جان به حرف حق بسپُري نه اونجات درد مي گيره نه گوشِت، گفتم گوشيت داره زنگ مي زنه/ گفت اين صداي گوشيم نيست صداي گوشمه كه از دست طفره رفتناي تو زنگ مي‌زنه گفتم خيلي خوب به گوشم/ گفت چي؟ گفتم گوشم با شماست/ گفت اگه گوشت با منه پس چرا گوش ايستادي؟ گفتم چون گوشم باشماست...

 

اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .

نظرات

هیچ نظری وجود ندارد !

دیدگاه‌تان را بنویسید: