آهای، اهالی قلم!!!
به نام خداآهای، اهالی قلم!!!
امروز بعد از افطار در اداره ی ارشاد اسلامی کازرون مراسم تجلیل از خبرنگاران برگزار گردید که از چهار نشریه سلمان و طلوع و شهرسبز، بیشاپور نیامده بود و حتی اسمی هم از آن ها برده نشد تا بیایند و هدایای خود را بگیرند! و انگشت شمار کسانی هم که در آن جا حضور داشتند به مظلومیت خبرنگاران و اهالی قلم شهرستان بیشتر کمک می کردند!
آهای اهالی قلم!
دست و پنجه تون درد نکنه، خسته نباشید، خردتان تمیز، همت تان بلند، دنده اتان پهن، اجرتون با خدا، ناز قلم تون، قربون قدم تون، خدا قوت، آخر و عاقبت تان بخیر، پیر بشید، دست خوش، کاغذتان سپید، جوهرتان سیاه، مشرف فرمودید، خدا صبرتان بدهد!
آهای، متولیان روزنامه و هفته نامه و جراید و نشریه های شهرستان، آهای، اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی، آهای فرمانداری، آهای شورای شهر، آهای شهرداری، و آهای نماینده ی محترم شهرستان، به داد این زحمت کشان بی اجر و مواجب برسید که فرهنگ و ادب و شعر و سیاست و محیط زیست و میراث فرهنگی و دانشگاه و بحث و دعوا و خیر و شر و جشن و حادثه و تقدیر و تسلیت و خبر و عکس و انتقاد و سوال و جواب و رخدادهای این شهرستان در دستان مبارک آن هاست، اما با این همه پُر دستی، با سیلی صورت خود را سرخ می کنن! و شب و روز ندارن تا خبرهای شهرستان را به سمع و نظر شهروندان برسانند و محتاج چند آگهی ناقابل شمایند! پس بشتابید برای یاری!
آقای حاج آقا مرحمتی، قربون اون مرام ورزشکاری ات، قربون اون شعور هنرمندی ات، قربون اون اخلاق خوش و لبخند همیشگی روی لبت، این که بگی پول ندارم و نداری و نداره و نداریم و ندارید و ندارند و ممکنه که نخواهند داشت توی گوش من یکی نمی ره! و من حالیم نمی شه که بگی دستم خالیه و دستت خالیه و دستش خالیه و دستمون خالیه و دستت تون خالیه و دست شون خالیه! باید از یک جایی پول به اینا تزریق بشه تا بتونن بدهی هاشون را بدن و چند تا خبرنگار و عکاس و تایپیست و نویسنده و ویراستار و توزیع کننده استخدام کنن و حالی به حولی راه بیاندازن و آبی زیر پوست شون بره!
این که نشد کار که فقط یک روز را در سال به این عزیزان اختصاص بدید و دعوت شون کنید و یک آب میوه و یک تی تاپ بهشون بدی و دو تا کف مرتب براشون بزنید و اسم شون را پشت بلندگو با صدای بلند بخونید و از مشکلات شون بگید و از زحمات شون بشمارید و تعریف و تمجیدشون کنید و بگید که قدشون بلنده و چشم شون درشته و ابروی شون کمنده و قلب شون رئوفه و بعد با دست خالی بفرستیدشون دنبال نخود سیاه! و دریغ از چند کیلو کاغذ چاپ، که از قدیم گفتن بی مایه فطیره! و فعلاً که همون بزرگداشت هم هپل هیپو شده !
چرا اینا همیشه باید با سیلی صورت شون را سرخ کنن؟ شما که بهتر از من می دونید که در همه جای دنیا رسمه که برای هر خط مطلب نوشتن به صاحب مقاله پول بدن؟ و هر ستونی مبلغ خاص خودش و هر نویسنده ای دست مزد مشخصی را دارد و این بنده ی خداها که هشت شون گروه نُهِ شونه و خودشون از جیب مبارک خرج می کنن چه خواسته که بخوان به خبرنگارها یا نویسندگان یا قلم به دستان پول بدن! اونم به چرت و پرت هایی که زبان سرخ سرسبز کازرونی می نویسه که باید یه پولی هم بده تا مطلب پر نیش و کنایه اش را چاپ کنن!
اصلاً چه معنی می ده که رئیس یا مسؤول یک اداره بگه برای ما هفته نامه نیارین؟ مگه دست خودشه؟ خیلی هم دلش بخواد، بجای این که به اندازه ی همه ی اطاق های کارمندان پشت میزی درخواست ارسال روزنامه بده، این حرف را تحویل اصحاب رسانه می ده؟ بجای این که خوشحال باشه که عدد حسابش کردن و به نقد کشیدنش تا اشتباهات خودشو جبران کنه و تکرار نکنه می گه فلان نشریه را نمی خوام، مگه شهر هرته؟ پس ستون جوابیه را گذاشتن برای چه؟! برو از رئیس دانشگاه آزاد یاد بگیر که می گه آماده ی نقد هستم و پیشرفت خودش را در این مسئله می دونه.
به خدا فردای قیامت باز خواست می شوید و به این سادگی و مفت و مجانی از تقصیرات تان نمی گذرند و یکی از مجازات هایی که در قیامت برای تان تععین می کنند همین خواندن روزنامه است که باید روزی هزار نشریه را مطالعه بفرمایید که به قول آقای ریاضی اگر پشت کوه قافی باشید و در جهنم تشریف داشته باشید که خودتون و روزنامه تون با هم می سوزید! و اگر خدای نکرده در بهشت هم باشید به دهن تان زهر مار می شود که از صبح تا شب بخواهید بجای شیر و عسل خوردن و زیر سایه ی درختان نشستن و با حوریان پریدن، روزنامه بخوانید! آن هم مطالبی که سر و ته ندارد!!!
حتماً می پرسید که پروژه یا پروسه ی جدید زبان سرخ سرسبز کازرونی چیست؟
در باره ی اهالی قلم شهرستان خودمونه که تو دنیا تَکَن! هلو، مامان، خوش عکس، تک تیتر، منتقد، جنجالی، هشت صفحه ای، دسته اول، بدون غرض، عالی، بی نظیر، پر فروغ، طلوع، سلمان، بیشاپور، شهرسبز، پر مخاطب، معروف، استانی، کشوری، تک جناحی، مستقل، فراگیر، فراجناحی، اصول گرا، اصلاح طلب، پر دردسر، از مطلب نویسی تا ویرایش و ویراستاری و صفحه بندی و عکاسی و فتو شاپی و آگهی و چاپ و توزیع تا مورد بازخواست قرار گرفتن و نق و نوق شنیدن و تهدید شدن و مورد کم لطفی قرار گرفتن و در خاتمه هم هیچ و هیچ و دست خالی و بدهکاری و نشریه شده بسته بندی سبزی خورشت!
من خوشخالم که مدتی است در همین شهرستان خودمان فرهنگ روزنامه خوانی بالا رفته و بایستی دست این زحمت کشان چهار نشریه را بوسید که با این همه بی محبتی از طرف مسؤولان ذی ربط و کمی ها و نگرانی و دلهره ی این که فلان مطلب به تریچ قبای شخصی یا مسؤولی برنخورد این هفته را به هفته ی دیگر می رسانند و بر همه ی متولیان امر است که مردم شهرستان را به روزنامه خوانی تشویق کنند و آموزش و پرورش کلاس درسی را در همه ی مقاطع آموزشی برای روزنامه خوانی و مطالعه نشریه های شهرستان بگذارد و به نقد و بررسی و تبادل نظر بین معلم و شاگرد در باره ی هر کدام از مطالبی که نوشته شده بپردازند که خدا می داند هزار مرتبه از کلاس علم بهتر است یا ثروت بهتر تر است!
یک دوست عزیز و همشهری مهربان که انسانی دلسوز و با غیرت و با کمال است می گفت حاضرم دست این نویسندگان را ببوسم و نمی دانم چه گونه می شود از آن ها بخاطر این همه زحمات و نوشتن مطالب ارزنده که در راستای سربلندی شهرستان است تشکر و قدر دانی کنم و به عرض این عزیز می رسانم که جناب آقای جمشید شجاعی، شهروند فهیم و قدردان، نویسندگان و گردانندگان این نشریه ها به خاطر کازرون عزیز و وجود انسان هایی امثال جناب عالی است که دلگرم هستند و عقب نمی کشند و خالصانه ادامه می دهند! و می نویسند، خصوصاً حالا که دیگه خبری هم از شکایت مکایت نیست! هرچه می خواهد دل تنگت بگو!
حال شما مسؤولان مربوطه برای ایشان چه کار کرده اید؟ چه گلی به سرشان زده اید؟ چه کمک مالی بهشان کرده اید؟ شما مسؤولان ادارات، چند نشریه را مشترک هستید و هر نشریه را چند تا؟ و آیا می دونید که انتخاب یک تیتر برای نشریه چقدر دردسر دارد؟ آیا می دونید سردبیرها و صاحب امتیازها و مدیر مسؤول های این روز نامه و هفته نامه ی شهرستان چه قدر مشکلات و مکافات و ناملایمی و مسؤولیت دارند؟
چرا قلم به دستان شهرستان را بیمه نمی کنید؟ چرا خبرنگاران و عکاسان خبری را تحت پوشش بیمه یا تامین اجتماعی قرار نمی دهید چرا باید نشریه ها خبرنگار افتخاری استخدام کنند و چرا آنان را مورد حمایت قرار نمی دهید و باشگاه برای شان راه نمی اندازید؟ چرا کانون نویسندگان درست نمی کنید؟ چرا خانه ی خبرنگاران نمی سازید چرا کمپ روزنامه نگاران راه نمی اندازید؟ چرا انجمن نویسندگان برپا نمی کنید؟ چرا باشگاه قلم به دستان نمی سازید؟ و چرا به این قشر فهیم و فرهیخته و پرکار و دلسوز و عاشق توجه بیشتری نمی نمایید؟
مطالبی که هر هفته نویسندگان و قلم به دستان شهرستان به نگارش در می آورند ارتعاشات قلب شان است که بر دفتر می لغزد، و این قشر افراد عاشقی هستند که فقط برای خاطر شهرستان می نویسند و بجز درخواست توجه همشهریان به مطالب شان هیچ چشم داشت دیگری ندارند و به همین شاه حمزه خودمان قسم که این گروه منت زیادی بر سر ما کازرونی ها دارند که در کشور و در صنعت روزنامه نگاری از پیشگامان هستند، پس بیایید آنان را بفهمیم و با خواندن مطالب شان و خرید نشریه های شان آنان را یاری کنیم و دعای خیر برای شان داشته باشیم و در کوچه و خیابان که ملاقات شان می کنیم تکریم شان کنیم و تشویق شان بنماییم و دلگرم شان کنیم تا با جدیت تمام به کارشان بپردازند و به تعهدی که دارند در قبال نظام و کشور و دین و آیین و فرهنگ و تاریخ این مرز و بوم وفا کنند و جاذبه های شهرستان را یادآوری نمایند و کمبودها را گوشزد کنند و فرهنگ فولکلور شهرستان را زنده نگه دارند.
همانی که مطلب می نویسد و همانی که نقد می کند و همانی که جوابیه می دهد و همانی که جواب جوابیه را می نویسد و انتقاد منتقد را پاسخ می دهد و این برخورد عقاید و نظرها و سلیقه هاست که در فضایی مقدس باعث شکوفایی و تبلور ایده های نو می شود و دیگر مخاطبان نیز از این کشتزار به فراخور نیاز و درک شان درو می کنند و هستند انگشت شمار قلم به دستانی که هیچ گاه نمی توان تصور نبودن شان در شهرستان را انتظار داشت! روزنامه نگاری که کیلومتر ها را می پیماید تا آتش سوزی پریشان را به دید عموم بگذارد و خبرنگاری که از کوه بالا می رود تا خبر انفجار در کنار غار شاپور را به سمع عموم برساند و عکاسی که در شهر می گردد تا عکسی از یک معضل یا خرابی یک منطقه را به نمایش بگذارد و همه برای شهرستان دل می سوزانند.
پس بیایید درک شان کنید و مورد محبت شان قرار دهید تا دلگرم تر شوند و با خاطری آسوده بنویسند و صاحبان امتیاز و مدیر مسؤولان و سردبیران محترم را هم تشویق کنید و خوراک نشریه اشان را که کاغذ و آگهی های مربوطه است دریغ نفرمایید و بین شان فرق نگذارید که این نشریه ها با هر تفکری و هر جناحی لازمه ی تداوم فرهنگ سیاسی شهرستان است که تنوع آنان نیز بلوغ فکری جامعه را می رساند و برای زنده بودن و ادامه ی حیات فکری شهرستان و در جریان قرار گرفتن مردم از تمامی امورات شهرستان اعم از عملکرد مسؤولان و خبرهای فرهنگی و ورزشی و اقتصادی و تجاری و سیاسی و بهداشتی و اجتماعی و دینی و تاریخی و محیط زیستی و آب و هوایی لازم اند، آسمان تان آفتابی، و هوای تان بهاری.خلاص.
زبان سرخ سرسبز کازرونی
اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .
نظرات
هیچ نظری وجود ندارد !
دیدگاهتان را بنویسید: