کرشـــــــــــــــــــــــــــــمه “۱″ ۲۰۱۰-۰۸-۲۷ ۲۰:۱۴:۱۸
غزلی از استاد سرخی و ژیلاراسخ
بزم طرب
دلم در سینه از شوق رخ دلـــــدار می رقــصد
در این بزم طرب هرکس به عشق یار می رقــصد
ندانم این چه رسم است ای عزیزان روزگاران را
که خونـــاب دلــــم در دامن دلــــدار می رقــصد
عجب رقصی است رقص عاشق سر گشته در صحرا
که چون مــرغان سر کنده مَلاهـی بار می رقــصد
در این بـــــزم طرب مطرب بزن راه همــــایونی
که با ساز تو امشب مست با هشــــیار می رقــصد
و ما دیوانـــــگان در بــــزم گل شادیم و در صحرا
شب مـــهتاب با یاران خیــــــــا ل یار می رقــصد
چه غوغایی است یــــارب بر در میخانه ها امشب
که عاشق با نــــوای چنگ، لیلـــی وار می رقــصد
به ( سرخی ) هم بده ( راسخ ) اَیاغی از مِیِ گلگون
که چون دیوانـــــگان گرد خُــــــمِ خَمّار می رقــصد
ایاغ=کاسه ،جام ،ساغر
ملاهی=آلات لهو ،اسباب بازی

اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .

جسدم غسل دهید
غسلی از طعم گناه
جسدم خاک کنید، لای انبوه جهالت
جسد یک زن را ، جسدم بوی تعفن دارد
بوی نِقمت دارد
بویی از نا مردی !
بویی از حسِّ یه احساس قبیح
جسدم غم دارد
نفرت و شیون و ماتم دارد
کفنم را بنگارید به یک جمله ناب:
" قطره باران بودم که به دریا نرسید"