کرشـــــــــــــــــــــــــــــمه “۱″ ۲۰۱۰-۰۹-۰۱ ۱۵:۱۲:۱۸
داستان دنباله دار "نسترن "قسمت اول
کلیک کنید
از نردبان شیطان بالا رفتم تا گلی از باغ خدا بچینم
ومن.......
و من غریب ترین شاعرم
که حرفهایم را قورت داده ام
تا تلخی گزنده اش طعم دهانت را نیازارد
باید احساسم را ۱ّ۰ّ۰بار در فکرم مرور کنم که :
من متضاد تو
و تو مترادف او
ومن هرشب روزهای برباد رفته ام را خواب می بینم !
امّا تماشاچی خوبی هم نیستم!
چون عینکم را در روزهای رفته جا گذاشته ام

اگر بیدل تویی شیدای ما کیست
بگو مجنون تراز مهتای ما کیست

شبی که باران ، اشکهایم را به زلالی شبنم سپرد
برگهای خشکیده مرا به واپس گرایی متهم کردند
ودر پستوی سرد خاک مرا بر جا گذاشتند
پس کی برای رهایی ام می آئی؟!
می ترسم دیر شود !
*****
نقد(شبی که باران) توسّط آقای یاسینی از لندن
ژیلا
اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .
