خشت های اصلاحات در کازرون

نقدی بر چگونگی شکل­گیری و حیات ساختار رسمی اصلاح ­طلبان در جامعه­ی محلی کازرون

می­دانیم احزاب و تشکل­های سیاسی از جمله مولفه­های اساسی جامعه­ی مدنی شناخته می­شوند. همچنین واقفیم چگونگی فعالیت آنها مبتنی بر حدود اختیاراتی که در قانون برایشان لحاظ شده و همچنین میزان آزادی فضای سیاسی جهت دستیابی به همان حدود مشخص شده، می­تواند یکی از وجه تمایزات آنها نسبت به یکدیگر در یک کشور و همچنین مجموع آنها در قیاس با سایر کشورها باشد.

حزب­های بزرگ و فعال و نیمه­فعال جمهوری اسلامی به فراخور حال سعی نموده­اند با بهره­گیری از نیروهای فکری و بسیج توانمندی­های اجرایی خود، همواره با بیان دیدگاه­های حزب و دستیابی به پایگاه­های مردمی، تأثیرات لازم را بر بدنه­ی سیاسی و اجتماعی کشور داشته باشند.

در همین راستا یکی از متدهای رایج در کشور ما جهت نزدیکی احزاب به توده، ایجاد شعب و تأسیس دفاتری در مناطق مختلف است که گستردگی آنها از دفتر مرکزی شعب آغاز شده و تا نمایندگی­های شهرها و شهرستان­ها نیز ادامه می­یابد. اینکه تاکنون شکل­پذیری و تأسیس شعب در سطح کشور (برای احزاب مطرح) از الگویی خاص و با روشی واحد که مورد اتفاقِ تفکر غالب حزب بوده، پیروی کرده باشد بر نگارنده مشخص نیست و داده­ها بیانگر آنند که روند موجود به گونه­ی دیگری است؛ چراکه بیشتر احزاب سعی نموده­اند به جای شناخت درست نیروها و پرورش آنها در سطح کشور، موج­های به وجود آمده در سطح اجتماع را شناسایی کرده، کنترل نموده و از درون آن به ساختاری متناسب و نزدیک به اهدافشان دست یابند؛ که اجرای چنین روش به هم ریخته­ای در عملکرد جریان چپِ ایران به دلایلی که در پی می­آید بیشتر نمود داشته است. علی­الخصوص که چپ­های ایران با توجه به بروز عملکردی به دور از ایدئولوژی خود در برقراری ارتباط با توده، خطوط نازیبایی را بر تاریخ سیاسی این جریان ترسیم نموده­اند.

اصولگرایان که ریشه­های اصلی خود را در جریان شکل­گیری انقلاب اسلامی می­دانند، از همان ابتدای انقلاب با تکیه بر گروه­ها و گروهک­هایی که در سطح کشور و در شهرها و مناطق گوناگون فعالیت می­نمودند، توانستند بذر شعب را پاشیده و پس از عبور از جریان انقلاب به فراخور حال آنها را تقویت نموده و با توجه به امکاناتی که در اختیار داشتند به لحاظ سازمانی، مالی و ابزاری این پایگاه­ها را حمایت نموده و فعال نگه داشته و از دل آنها ارتباط خود را با توده حفظ نمایند. گروه­های مقاومت بسیج که مدارسی بزرگ برای آینده­سازان اصولگرایان قلمداد می­شود و همچنین پایگاه­های مقاومت و گروه­های حزب­اللهی از جمله همین میادین به وجود آمده پس از انقلاب هستند که ریشه در جریان انقلاب اسلامی داشته و پس از آن همبستر اصولگرایان شده­اند.

اما اگر بپذیریم که جریان چپِ حاضر در «سطحِ کلان اجتماع» از ابتدا اندیشه­ی چپ داشتند و با تکیه بر آن، علیرغم بروز اتفاقات بعد از دولت بازرگان همچنان حیات خود را حفظ نمودند، نمی­توانیم انکار کنیم که بسیاری از چپ­های محلی، مولود گذشت زمان و بروز اختلافات و فاصله­ها در میان پایگاه­های فعال در اجتماع بوده­اند. دامنه­ی این اختلافات هم از شفاف شدن تعارضات ایدئولوژیک گرفته تا کدورت­های شخصی گسترده است.

در واقع عموم «چپ­های محلیِ» امروز، همان راست­های جدا شده از راست و پیوندشان با چپ­های بدون پایگاه اجتماعی بوده که تفکر غالب اصلاح­طلبی، به خصوص پس از دوم خرداد سعی در بسیج آنها و «کاهش موانع فعالیتشان» در سطح اجتماع نمود.(۱)

البته پرواضح است که شکل­گیری بدنه­ی چپ به صورت ذکر شده در تمامی شهرستان­ها و شهرهای کشور عمومیت نداشته و هستند شهرهایی که از ابتدای انقلاب در آنها چپ­ها دارای پایگاه­هایی فعال و رسمی بودند و حتی در هشت سال اصلاحات نیز نقش عمده­ای را در آرایش­های سیاسی ایفا نمودند.

آنچه در کازرون نیز اتفاق افتاد بی­شباهت به متد غالبی که در سطور پیشین تصویر شد نبود. تشکل­های سیاسی اصلاح­طلب، به خصوص در نقاطی که از نظر سازمانی مشکل داشتند، بیشتر برآن بودند که اشخاص یا گروه­های مطرح و نیمه­مطرحی را که از یک­سو به تفکرات آنها (حداقل در ظاهر) نزدیک بودند و از سوی دیگر حداقلِ توان برای بسیج مردم را داشتند به جمع خود افزوده و از دل آنها به پایگاه­های مردمی دست یابند. غافل از آنکه در صورت ناکارآمدی نیروها ممکن بود نتیجه­ای عکس را درو نمایند. اتفاقی که در کازرون افتاد و اصلاح­طلب­ها نخست با تکیه بر شخصیت مطرح و انقلابی باقری­نژاد، وی را در لیست کاندیداهای مجلس ششم قرار دادند و از نیرویی که نطق­های انقلابی­اش هنوز آرام نشده بود و وی را از بدنه­ی راست فاصله داده بود، مدافعی برای چپ ساختند و توانستند برای چهار سال (و البته تنها برای چهار سال) خیال خود را از بابت «یک کرسی دیگر»! هم راحت کنند.

چهار سال زمانی که در اختیار باقری­نژاد و یارانش در کازرون بود آنقدر به آشفتگی و بی­برنامگی گذشت که «برنامه­ریزان بالا به پایین حزب» تصمیم گرفتند چهارسال دوم را با کاندیدایی دیگر که این بار نیز اتفاقاً! پایگاه مردمی بسیار مناسبی در سطح اجتماع یافته بود تجربه کنند.

اگر فرصت حیاتِ توأم با قدرت، برای اصلاح­طلبان کازرون را به دو دوره­ی سال­های ۷۶ تا ۸۰ و ۸۰ تا ۸۴ تقسیم کنیم، شاید در ادامه بهتر بتوانیم به بررسی فرصت­سوزی­های منادیان اصلاحات بپردازیم.

همانگونه که ذکر شد چهار سال نخست زمانی بود که جوانه­ی اصلاحات با موج برخاسته از دوم خرداد بایستی آبیاری می­شد و بدون شک سازماندهی و نهادینه کردن این پروسه نیز بر عهده­ی منتخبینی بود که با نام اصلاحات و به سرعت، یکی پس از دیگری پشت میزهای مدیریت می­نشستند. در واقع این مدیران اصلاح­طلبِ منتخب، بایستی با تکیه بر مولفه­های جامعه­ی مدنی که در بستر کازرون یافت می­شد نظامی را طراحی و نهادینه می­نمودند که در گام نخست اهداف اصلاحات را دنبال نماید و در گام بعد بتواند آنقدر پویا باشد که به عنوان ذخیره­ای برای «روزهای بی­اصلاحات» نیز به کار برده شود.

اما مرور خاطرات سال­های ۷۶ تا ۸۰ و چگونگی برخورد عجولانه و گاهاً در تضاد با ایدئولوژی اصلاحات، توسط مدیران اصلاح­طلب در تعامل با موج­های نوپای مدنی همچون دانشجویان (که آن زمان می­خواستند در قالب کانون دانشگاهیان و انجمن اسلامی تبلور یابند)، زنان، مطبوعات و حتی جلسات احزاب، سرشار از تلخ­کامی­هایی است که امروز زیرپای اصلاحیون کازرون را خالی کرده است. اگر پای صحبت فعالان دانشجویی آن زمان که امروز تا بیخ و بُن خود را از سیاست دور کرده­اند بنشینید، متوجه خواهید شد مدیران و برنامه­ریزان محلی اصلاحات و البته برخی نگرش­های اشتباه در سطح کلانِ احزاب، چگونه توانست کاملاً ناخواسته و به طور شگفت­آوری هنرمندانه! جمع مشتاق دانشجویانِ سیاسیِ خواستار تغییرات را به منزجران اینگونه حرکت­ها تبدیل کند.

وقوع چنین واکنشی امکان نداشت جز آنجا که نهادهای مدنی دریافتند همچون گذشته پله شده­اند. جز آنجا که مردم تردید کردند که تنها صورت مسئله عوض شده، وگرنه پاسخ همان است و محتوا همان. جز آنجا که توده دریافت نماینده منتخبِ دور نخستشان تنها شوری بود و هیجانی که سران حزب بر آن هیجان سوار شدند و بی­چشمداشتی به مشکلات جاری شهرستان، کرسی خود را مطالبه نمودند.

به هر طریق چهار سال اول که منحنی محبوبیت اصلاحات به طور سینوسی بالا می­رفت و مردم به مدیران اصلاح­طلب به عنوان جریان نو اجتماعی امیدها داشتند با انتخاب­های اشتباهی که در صدر آنها می­توان به نماینده پرشور و حال شهرستان و در پی آن به برخی دیگر از مهرهای کلیدی مدیریت شهری اشاره کرد، از دست رفت. نماینده­ای که نه می­توانست لابی و چانه­زنی کند و نه قدرت انتخاب مدیران مدبر و آینده­نگر در سطح حوزه­ی انتخابی خود داشت، انتخابی از سوی اصلاح­طلبان سوار بر دوم خرداد بود که بدون انجام بررسی­های دقیق و عدم انتخاب نیرویی که توانایی راهبری جامعه­ی مدیریتی خود را داشته باشد، ناخودآگاه نخستین شکاف­ها را در میان توده و حزب پدید آورد. به نحوی دیگر می­توان گفت خشت اول آنگونه که بایسته بود، گذاشته نشد.

در این دوره که حزب می­توانست بهترین پایگاه­ها را در میان مردم یافته و با برقراری ارتباطی مناسب آنها را نهادینه کرده و پویایی ببخشد، با بی­برنامگی هرچه تمام­تر از دستش داد.

دور دوم اما حکایتی تلخ­تر داشت. عملکرد نامطلوب مردان سوار بر نام اصلاحات در کازرون، پس از اعتماد مجدد مردم به خاتمی (در دور دوم ریاست جمهوری) که در واقع فرصتی دوباره به جامعه­ی اصلاحات بود، بسیاری را از همراهی دولت در انتخابات سال ۸۱ (انتخابات مجلس، یک­سال بعد از انتخابات ریاست جمهوری) باز گذاشت.

حتی پذیرش اشتباه سران اصلاحات در انتخاب باقری­نژاد به عنوان نماینده مدنی کازرونی­ها و برگزیدن شخصیت محبوبی همچون بادآهنگ نیز نتوانست تسکین دهنده­ی این درد باشد تا آنجا که یکی از رادیکال­های راست که چهار سال پیش از آن در جدال با باقری­نژاد ناکام مانده بود، توانست به راحتی و با هر ترفند دلخواهی بر صندلی مجلس تکیه بزند. نتیجه­ی چهار سال فعالیت اصلاحیون کازرون به آنجا رسید که نیرویی چمدان خود را از کازرون به مقصد ساختمان بهارستان بست که به همان اندازه که باقری­نژاد اندیشه­های چپ نداشت، او اندیشه راست داشت و به همان اندازه که باقری­نژاد اصول چینش مدیران شهری را بلد نبود و قدرت چانه­زنی و حمایت نداشت، او دقیقاً مهره­هایش را در عین اعتراض­های علنی انتخاب می­کرد و سایه­ی سنگین خود را هم بر سر آنها حفظ می­نمود.

به هر طریق فرصت یک­ساله­ی پس از چهار سالِ نخست اصلاحات نیز تنها مردم را مطمئن ساخت که از این آتش آبی گرم نمی­شود و تنها یک سال دیگر زمان برد تا آخرین دژهای احتمالی اصلاحات در بدنه­ی شورای شهر نیز فرو ریخت. برای اثبات این ادعا کافی­ست مراجعه کنید به میزان رای مدیران ارشد شهری و سردمداران برجسته­ی اصلاحات کازرون و لیست مشترک آنها در آن انتخابات تا متوجه شوید مردم چگونه رایِ بی­اعتمادی خود را بدرقه­ی آنها کردند.

بنابراین در کنکاش آنچه بر پیکره­ی اصلاحات کازرون از سال ۷۶ وارد آمد، می­توان به صورت اجمالی موارد زیر را برجسته نمود:

ـ انتخاب اشتباه نیروهای برجسته­ی اصلاح­طلب (که از طریق همان پروسه­ای که در ابتدا توضیح داده شد شکل گرفته بود) و ضعف در رهبری جامعه­ی اصلاحات کازرون را به دنبال داشت.

ـ از دست دادن پایگاه­های مردمی و مدنی در پی حرکت­های قدرت­طلبانه و متعارض با رفتارهای مدنی توسط مدیران برجسته­ای که منادی اصلاحات بودند.

ـ عدم حرکت در مسیری مشخص و مبتنی بر ایدئولوژی اصلاحات، توسط نظریه­پردازان و مشاوران فکری اصلاحیون کازرون.

ـ ایجاد نکردن پایگاه­های پویای مدنی و حتی عدم حمایت از بسترهای مردمی به وجود آمده در سطح اجتماع که بعضاً محکوم به سرکوب و گوشه­نشینی نیز می­شدند.

ـ انشعاب در بین مدیران شهری جامعه­ی اصلاح­طلب کازرون که تنها دست­آوردش رقابت­های منفی و حریف­کُشی بود.

***

اگرهای زیر را تنها به جهت تابش نور بیشتر بر پیکره­ی اشتباهات اصلاحیون کازرون ذکر می­کنم:

اگر در گام نخست نماینده­ای دورنگر و مدبر که چانه­زنی، حداقل خصیصه­ی او بود با انتخاب عاقلانه­ی سران اصلاح­طلب برگزیده و از سوی احزاب حمایت می­شد و اگر بدنه­ی مدیریت شهری در چهار ساله­ی نخست، خوب چیده شده بود و اگر رفتارهای مدنی و خواسته­های نو مردم از سوی این مدیران درک شده بود و اگر این رفتارها در راستای ایدئولوژی اصلاحات، سازمان­دهی شده و جریانی پویا را در پیش می­گرفتند آیا این بود روزگار اصلاحات در کازرون؟

***

اجازه دهید اندکی هم پیشتر بیاییم و نگاهی گذرا به رفتار اصلاحیون کازرون پس از ناکامی­های حزبی و کنار گذاشته شدن از بدنه­ی مدیریت داشته باشیم تا بیشتر متوجه فاصله­ی میان رفتار یک فعال سیاسی و اجتماعی که برای ایدئولوژی خود ارزش قایل است و یک ناکام سیاسی که بیشتر به دنبال استفاده از فرصت­هاست تا اینکه فرصتی را خلق کند، بیفکنیم.

سرگذشت هشت ساله­ی اصلاحات، در ابتدای سال ۸۴، تنها پیکره­ی نیمه­جانی را از جنبش دوم خرداد در کازرون برجای گذاشته بود و این پیکره می­توانست آخرین پناهگاه و تریبونی باشد که توسط مدیران ارشد شهری و فعالین آن حفظ شود. در صورتی که نشست­های هم­اندیشی برگزار می­کردند و به تجزیه و تحلیل رفتار خود می­­پرداختند. در صورتی که رفتارهای اشتباه خود را لیست می­کردند و از تکرار آنان پیشگیری می­کردند. در صورتی که سعی می­نمودند پایگاه­های اجتماعی را یافته و این بار به تقویت آنها بپردازند.

اما آنان که هشت سال بر مرکب اصلاحات نشسته بودند و نتوانستند از پشت میزهای مدیریت کاری از پیش برند، خود را خسته­تر از آن دیدند که از شکست­ها درس بیاموزند و تلاش مضاعفی برای پیروزی نمایند. این بود که صدا در سینه نهفتند و از آن پس، انتخابات تا انتخابات از پس پرده برون می­آیند و «به آفتاب سلامی دوباره می­دهند» و برای بار چندم پیامی واضح از مردم دریافت می­کنند و در خانه­های خود آرام می­گیرند.

***

نگاه این مقاله بیشتر معطوف به رفتار آن دسته از اصلاحیونی است که خود را اصلاح­طلب نامیدند و بر گرده­ی اصلاحات نشستند، نه آنان که اندیشه­های راستین چپ داشتند و هزینه­ها دادند و آنگاه که دانستند سکان­داران راه را اشتباه می­روند، فعالیت خود را در نهادهای مدنی دیگر دنبال کردند، که اگر اصلاحات زمانی بخواهد دوباره جان بگیرد جز با حضور پررنگ آنها، باز هم آزمونی به خطا رفته بیش نخواهد بود.

………………….

(۱) به عقیده نگارنده در این زمان (هشت سال دولت اصلاحات به خصوص نیمه­ی نخست) چپ به جای آنکه نیروهای خود را تقویت نموده و سازماندهی نماید، بنا بر محدودیت­ها و فشارهای موجود، بیشتر سعی نمود موانع را از جلوی راه آنها برداشته و تا حد ممکن مسیر را جهت حرکت تسطیح نماید. اعتراض دائمی نیروهای فعالِ اصلاح­طلب طی سال­های ۷۶ تا ۸۴ که «قدرت را خارج از اختیار دولت دیده بودند» و این مسئله را مانع اجرای فعالیت­های منسجم و یکپارچه سازمانی می­دانستند یکی از دلایل این مدعا است. و میرحسین موسوی چه خوب این مسئله را درک کرده بود که پیش­شرط کاندیداتوری ریاست­جمهوری دور نهم را در اختیار داشتن «نیروی انتظامی» و «صدا و سیما» (دو ابزار عمده­ای که دولت برای داشتن قدرت در اختیار نداشت) قرار داده بود.

کازرون نیوز آمادگی دارد که هرگونه نقد بر مقاله موجود را در بخش یادداشتها منتشر نماید.

مطالب مرتبط

اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .

نظرات

هیچ نظری وجود ندارد !

دیدگاه‌تان را بنویسید: