کازرون ترا چه شده است



به نام خدا
                                   

                                     کازرون ترا چه شده است  ؟

رنگ به رخسارت نمانده و گرد غم بر  سرو رویت نشسته ، دیر زمانی است که ترا افسرده حال می بینم  زانوان غم بر سینه گرفته ای و صدای ناله ات گوش آسمان را خراشیده،می بینم صفای خنده از جمالت رخت بر بسته و مدتی است عبوس شده ای !!!

دریایت را پریشان می بینم و کوهستانت بی رمق و مردمانت ناامید و بی اعتماد به آینده!!!

به یمن دعای نیمه شب شیخ ابو اسحق و لطف خداوندی کشتی هایت بسلامت به هندوستان و دیگر بلاد می رسند و خراج دولت هم که فراهم است ،چرا غمگینی؟

شیرینی آب شاه پورت بر شوری آب خلیج فارس شناور است و مزاق عرب ها را خوشایند آمده!!! چشمه ی ساسانت بر اراضی جنوب همیشه ساری و جاری است.

آوازه ی تمدنت کون و مکان را گرفته و شهرت عدالتت تا کورش بیش از دو هزار سال است!!!

بلندی مقام سلمانت مشاوره ی حضرت نبی اکرم(ص) است و همین بس که تا خندق پرشی بلند می طلبد!!!

تاریخ را همیشه زیر چکمه های شجاعت و دلاوری در نوردیده ای و رومیان را به صلابت شمشیر و عظمت شاهپورت  به زانو در آورده ای که تا همیشه ی تاریخ بر سنگ حجاری است !!!

شمشیر اجانب ستیزت مرزدار حریم سبز بلاد است و دود تفنگ احرارت ترسیم خط دیار غرور!

ترا چه شده است؟

هنوز نعره ی ناصر دیوانت از دشتستان تا خانه زنیان طنین افکن است و خاطره ی چراغ میجر کش ترا در لابلای تاریخ زبانزد خاص و عام نموده و بر افتخاراتت افزوده.

تاریخ پشت سرت گهر بار است و شکوه مبارزاتت در حکومت نظامی جلوه گر و فضای حماسه آفرینی ات در طول جبهه ها عطر آگین است و جهانی را به تحسین عظمتت واداشته ای.

از چه اینچنین شده ای؟

سرت را بالا بگیر که تو بلند آوازه ای نه درمانده ، آزادگانت را صدا بزن و جانبازانت را بخوان.

کیست که بگوید بالای چشمانت ابرو؟!؟!

بد خواهت کیست؟

اگر مجبور شدی شهیدانت را فرا بخوان تا حقت را بگیرند!

این ستمها چگونه بر تو رفته ؟ وچه کسی روا می دارد چنین جور و جفا ها را؟دوش چه کسی تحمل این بی وفایی ها و بی عدالتی ها را دارد؟ شانه های که توان این  همه دردبی  محبتی  را دارد ؟

مرکبات رنگینت استان های مجاور را در نوردیده و طعم انارسرخت قدسیان را به تعجب وا داشته و سیفی جات تو حکایت دشت های سبز قاره است و نخیلات و خرمایت طعام از ما بهتران دنیا پس چرا غمگینی؟

مگر بر صندلی صدارتت چه کسانی تکیه زده اند؟دیوان عدالتت کو؟ چرا توپ سلامتی بر مدار سبز ورزش نمی چرخد؟ کرسی دارالعلم ات به جیر جیر افتاده و کلاس ادبیات و گفتمانت رو به تعطیلی گراییده!!!

و کور سویی بر راهت سایه افکنده و تو مظلومی در عین شایستگی!!!

سرت را بالا نگه دار تو پر چم دار مبارزات جنوب کشوری و سر دمدار شجاعت و بیگانه ستیزی.

تو راهدار ارتبا ط بنادر و جزایر خلیج همیشه فارس با شمال کشوری ا ما  دخلت به خرجت نمی خورد وترا کنار جاده حسابت کرده اند که عوارض نمی دهندت!!!

غرشی کن ،نعره ای به هوا کن و ابر مردی را بطلب، بازوانت را بگشای و در آغوش گیر از جان گذشتگان را، با تو ام ،ابراهیم باش و بشکن بت بی حالی و بی رمقی و تنبلی و دو رو و دورنگی را، دست جوانمردان را،از خودگذشتگان را، وفاداران را، سخت کوشان را بفشار و زنده کن دوباره شهر را  !!!

شجاعان  و دلسوختگان را بر مسند بنشان و تحولی دوباره ایجاد کن.

عینک غبار گرفته ی تردید و دو دلی را از چشمان زیبایت بردار تا صالحان شهر با وضویی بی ریا زیر محراب ابرویت نماز شوق بخوانند و سجده ی شکر بجای آورند و دست دعا بر آسمان بلند کنند.

خاک پای مردم کازرون

بهادر ریاضی

اگر این مطلب برای شما جالب است لطفا برای نویسنده مطلب دیدگاهتان را ارسال کنید ، این کار باعث خوشحالی و دلگرمی نویسنده میشود ، البته شما میتوانید با وسیله خوراک این وبلاگ همیشه و به راحتی و با سرعت بیشتر آخرین مطالب وبلاگ را دریافت کنید ، پس همکنون آبونه خوراک این وبلاگ شوید . میخواهم مشترک خوراک (RSS) شوم .

نظرات

هیچ نظری وجود ندارد !

دیدگاه‌تان را بنویسید: