بایگانی نویسنده مورد نظر :
فرماندار دیار نام آوران!
به نام خدا
فرماندار دیار نام آوران!
فارغ از اتفاقاتی که چند ماه پیش در شهرستان کازرون رخ داد هفت…
یه کم خندیدن هم لازمه!
به نام خدا
یه کم خندیدن هم لازمه!
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه …
بگو یا علی(ع)
به نام خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا…
آهای، اهالی قلم!!!
به نام خدا
آهای، اهالی قلم!!!
امروز بعد از افطار در اداره ی ارشاد اسلامی کازرون مراسم تجلیل ا
بفرمایید تو، دم در زشته
به نام خدا
بفرمایید تو، دم در زشته!
از قدیم و ندیم گفتن ماه مبارک رمضان درست شده که ما خودمونو درست ک…
قهرمان!
به نام خدا
قهرمان
والله من بی تقصیرم و این دسته گل را شاعره عزیز کازرونی در غربت به آب دا…
انتقاد شدید سعید حدادیان از محمود احمدینژاد!
به نام خدا
انتقاد شدید سعید حدادیان از محمود احمدینژاد!
حرفهای سازمان مجاهدین خلق(منافقین) از دفتر
سخنی با منتقدان اصولگرای احمدی نژاد و مشایی
به نام خدا
سخنی با منتقدان اصولگرای احمدی نژاد و مشایی
عادت کردهایم هرازچندی آقای مشائی نظریهای ارائه دهند و چندهفتهای رسانهها و شخ
اظهارات زیباکلام درباره مشایی
اظهارات زیباکلام درباره مشایی
کد مطلب: 80016, P.View: 669
۱۹ مرداد ۱۳۸۹
صادق زیبا کلام ضمن مخالفت
پایان تلخ سخنگوهای تمام دولت ها!
به نام خدا
پایان تلخ سخنگوهای تمام دولت ها
سمتی که به مدیرانش وفا نکرده است
ممه لولو برد!!!
به نام خدا
مَمه لولو برد!!!
خبر آنلاین :سیاست > چهره ها - بساط توهین باید جمع شود
«توقعما
پشت کوه قافی، پشت در جهنم!
به نام خدا
قسمت پایانی
پشت کوه قافی، پشت در جهنم!
… البته اگر بخواهم تا روز قیامت هم برای تان از برزخ…
خدا را شکر که رو سفید هستیم!
خبرآنلاین
کد مطلب: 78940
زمان انتشار: دوشنبه 11 مرداد 1389 – 08:18:47
خدا را شکر که رو سفید هستیم!
آقای خات
پشت کوه قافی،پشت در جهنم!
به نام خدا
قسمت هشتم
پشت کوه قافی، پشت در جهنم!
چو حق تلخ است من با قند خونم لذیذش م
الو، کازرون؟!
به نام خدا
الو، کازرون؟!
ـ الو؟
ـ الو!
ـ سلام
ـ سلام
ـ چطوری؟
ـ مرسی!
ـ مسی هم اون جاست؟…
پشت کوه قافی، پشت در جهنم!
به نام خدا
قسمت هفتم
پشت کوه قافی ، پشت در جهنم!
چو حق تلخ است من با قند خونم لذ…
نر گس نیوز گل کرد!
به نام خدا
نرگس نیوز گل کرد!
نرگس چشم خمار تو خبر دار شد است که بجز بوی توام
وزن دعای پاک و خالص چقدر است؟
به نام خدا
بخوان برای کازرون!
به نام خدا
برای کازرون می خوانم!
نیازی نیست که به ماهی شنا کردن را بیاموزی
پرنده پریدن را ب
برزیل آبروش رفت!!!
به نام خدا
برزیل آبروش رفت !!!
برزیل آبروش رفت؟
آیا برزیل آبر…
نامه یک عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی به سیدحسن خمینی!
به نام خدا …
سخن بی پرده خبرنگار پیراهن نارنجی با احمدی نژاد!
به نام خدا …
دو روز مانده به پایان جهان!
به نام خدا
دو روز مانده به پایان جهان!!!
این ایمیل به دستم رسید حیف بود که براتون نذارمش
دو روز
یا علی(ع)
به نام خدا
کَ بُر می نیم!!!
به نام خدا
کَ بُر می نیم!!!
اشتباه نکنید چون ا
پشت کوه قافی، پشت در جهنم!!!
به نام خدا
پشت کوه قافی، پشت در جهنم!!!
قسمت ششم
چو حق تلخ است من با قند خونم
پشت کوه قافی، پشت در جهنم!!!
به نام خدا
پشت کوه قافی، پشت در جهنم!!!
قسمت پنجم
… تعدادی را از آن دورها داخل جهنم به صف کرده بودند و من…
از آهو تا کبوتر صرافان!
به نام خدا
آقای مهندس قاسم صرافان متولد ۱۳۵۶ شاعر توانای کازرونی مقیم اصفهان است!
خُب که چی؟
این که اشعارش خیلی زیباست و در حالی که جوانی
پشت کوه قافی، پشت در جهنم!!!
به نام خدا
پشت کوه قافی ، پشت در جهنم!!!
قسمت چهارم
… از وحشت و با التماس فرشته ها را مجبور کردم تا
پشت کوه قافی ، پشت در جهنم!!!
به نام خدا
پشت کوه قافی ، پشت در جهنم!!!
قسمت سوم
دور از جون شما داشتم از ترس بالا می آوردم، هرچی دست تو جیب کفنم کردم چیزی پیدا نشد عجب روزگاریه این همه پول و پله تو دنیا جمع کردم و این همه ثروت و مال به هم زدم حالا یه دستمال کاغذی هم با خودم نتونستم بیارم به این دنیا تا دماغم را پاک کنم، یا حالا که استفراقم گرفته دهنم را تمیز کنم ولی دریغ از چیزی، یکی از فرشته ها دستمال سفیدی را به من داد تا جلو دهنم بگیرم، باور کنید که بوی گل نرگس پشت کوه قاف می داد و بوی بهار نارنج و بوی بابونه و بوی شب بو های کنار دریاچه ی پریشان برای یک لحظه فکر کردم که پشت کوه قاف هستم و اصلاً احساس مردن نداشتم و زندگی را حس می کردم، اما خدا نگذرد از این جهنمی های نِق نِقو که با عجز و ناله و نارضایتی و انتقادهای شان به نوع و رنگ آتش و ساعات کار مار هفت سر و کمبود قیر داغ جهت ریختن در حلق و آلودگی های صوتی از بابت داد و فریاد ها و جیغ های بنفش و کمبود اورژانس و اماکن بهداشتی و درمانی جهت پانسمان زخم های ناشی از ضربات گرزهای آهنین و باتوم های برقی و دیگر نارسایی های جهنم و نق زدن های پی در پی شان دوباره مرا از رؤیا بیرون آوردند و باز خودم را پشت در جهنم دیدم!
و ناگهان جلادی قوی هیکل و خشن که قطر بازوانش اندازه ی تُل سید محمد و ستبری عضلات سینه اش به مساحت میدان سردرگم و بد قواره ی خیرات خودمان بود که معلوم نیست عابر پیاده چه گونه از این طرف به اون طرف باید بره ! و پشت بازو و زیر بغلش مثل پشت کوه و زیر گذر خیابان های شهر مان بود و فکر می کنم در سالن زیبایی اندام جهنم کار می کرد! اشاره به من کرد و گفت بفرمایید! با لکنت زبان گفتم متشکرم، قبلاً صرف شده! شما بفرمایید! و من که از بادمجان دور قاب چین های معروف زمان خودم بودم و در صنعت پاچه خواری زبان زد خاص و عام بودم و باور بفرمایید که خودم تنهایی یک دست کله پاچه را با دو تا پاچه و بناگوش اضافی و یک سیراب شیردون می خوردم و گوشت بر صورت و زبان و چشم و مغز هم که خوراکم بود و همه می گفتن این زبان درازی ام بخاطر خوردن زبان گوسفند بوده ولی با خوردن این همه مغز گوسفند، این که مغز تو کله ام نیست تعجب آور بود! شروع کردم به بلبل زبانی و تعریف و تمجید از آن جلاد که عجب بازوانی دارید شما و عجب گرز آهنینی! و گفتم قربانِ اون هیکل ورزشکاری ات بروم از چه قرص هایی برای این عضله ها استفاده میکنی؟ و معلوم است که شما لیاقت خود را بخوبی در امور وظایف محوله انجام داده اید که به دربانی جهنم منصوب گشته اید و مطمئناً با اکثر آرای جهنمی یان به این سمت انتخاب شده اید و بی شک توان و کارآمدی شما به نحو مطلوب بر جهنمی یان مشهود و مورد وثوق واقع گردیده و یادم باشد در نشریه ای که قرار است در بهشت راه اندازی کنم و نامش هم گذاشته ام نشر اکاذیب از شما مفصلاً تقدیر و تشکر به عمل بیاورم و از نحوه ی کار و خدماتی که به جهنم و جهنمی یان می دهید و از تلاش تان در راه خدمت به روشن نگه داشتن آتش و از این که سوخت راکتور اتمی جهنم را خودتان تهیه می کنید و اورانیم را هم به دست مبارک خودتان غنی می فرمایید و از این که نمی گذارید کسی بدون اجازه ی حضرت عالی و بدون کارت تردد وارد جهنم بشود و از اینکه مواظب و مراقبید که کسی بدون هماهنگی و بدون مرخصی از جهنم بیرون نرود کمال تقدیر و سپاسگزاری می نمایم و امیدوارم، که آن غول بی شاخ و دم حرفم را قطع کرد و گفت من هم امیدوارم که بزودی در این مکان خوش آب و هوا که بی شباهت به پشت کوه قاف هم نیست در خدمت شما باشم و به تو یکی حسابی خدمات بدهم!!! و گرز روی دوشش را در دستانش چرخاند و یک چشمک به من زد که چشمانم به جیر و جیر افتاد!
بی اختیار زانوانم به لرزه افتاد گوییا همه ی ریشتر های زلزله ی آن شب کنارتخته بر اندام من افتاده بود، با خودم گفتم الهی شکر که من در دوران زنده بودنم کار خلاف نکرده ام و حتی به تعداد انگشت شمار هم که شده نماز صبحم قضا نشده، و یک برگ از درختان بلوط دشت برم نچیده ام و یک حلقه چاه عمیق هم در کنار دریاچه ی پریشان حفر نکرده ام و حتی روی مجسمه ی شاپور هم یادگاری ننوشتم و یک آگهی فوت بر ترانس برق یا بر دیوار بانک که نصب آن پیگرد قانونی داشته باشد نچسبانده ام والا ممکن بود به جای حرکت با قطار سریع السیر پشت کوه قاف به بهشت، با نیسان یاسوج ۱۱ مرا به جهنم ببرند، و یکی از دو ملک گفت هنوز هم خیلی به خودت مطمئن نباش!
گفتم قربان سر مبارک تان بروم که بر عکس مال بنده خیلی بی دردسر است! باور بفرمایید که در تمام پشت کوه قاف به بنده احترام می گذاشتند و بنده را به عنوان نویسنده ی چیره دست قبول داشتند، و بارها ی بار با همین گوش های خودم شنیدم که پشت سرم می گفتند این یارو خیلی خُل و چِله و دَل و دیوونه است و حتماً زمانی که دنبال توپ می دویده سرش به جایی خورده و مغزش تکان خورده که با قلمش جلو پیشرفت و آبادانی شهر را می گیرد! و بر دیوانه هم حرجی نیست! و این همه تعریف و تمجید ها از بنده می شد.
و اگر غیر از این بود امروز به این راحتی از روی پل صراط نمی توانستم رد بشوم! و یکی از ملایک گفت کدام پل صراط؟ گفتم همانی که چند دقیقه ی پیش از رویش رد شدیم! گفت اون که از پل رودخانه ی شاپور هم پهن تر و کوتاه تر بود، ضمن این که ما ترا از میان بُر آوردیم تا زودتر به این مکان برسیم، گفتم پس چرا سریع تر تونل بناف را درست نمی کنید تا این همه راه اضافی و دور زیادی نزنیم و این همه بنزین را مصرف نکنیم و به راحتی بتوانیم به بوشهر برسیم؟ و نگذاریم بوشهری ها جلو ساخت سد نرگسی را بگیرند! و هر چه سریع تر از تغییر نقشه ی خط راه آهن توسط بوشهری ها جلو گیری کنیم!
عجب بوی جوجه کبابی به مشامم خورد، گفتم الحمدلله تو جهنم بعد از ساعات شکنجه ظاهراً وقت برای پذیرایی و صرف غذا هم هست و من فکر می کردم قوت جهنم یان از درخت زقوم است که بسیار بد مزه است و الا با این مجازات ها و بسوز بسوز ها و تکه تکه شدن ها دیگر رمقی برای جهنمی یان نمی ماند و باید به طریقی تجدید قوا کنند و چاق و چله بشون تا بتوانند عذاب ها را تحمل کنند! و چه غذایی بهتر از جوجه کباب، و یادم افتاد به پشت کوه قافی ها که عاشق کبابند و این جا هم ظاهراً به آن ها بد نمی گذرد! و یکی از ملایک گفت ظاهراً این جا هم دماغت مثل زمان زنده بودنت بو ها را خوب تشخیص می دهد و دقیقاً بوی کباب است، اما این بو که به دماغت می خورد بوی کباب پوست یکی از جهنمی هاست که در اثر شعله ی آتش دارد جلز و ولز می کند! و بوی خیانت و بوی تبانی و بوی ریا و دورنگی نیست!
گفتم حتماً این یکی با گروه تروریستی عبدالمالک ریگی همکاری داشته؟ گفت نه! گفتم ممکنه با صهیونیست ها ارتباط داشته؟ گفت نه! گفتم بی برو برگرد در حمله ی تروریستی ۱۱ دسامبر دست داشته؟ گفت نه! گفتم بی شک سرنخ قتل های زنجیره ای از لباس او کنده شده! گفت نه! گفتم پس مرتکب چه جنایتی شده که این گونه پوستش را می سوزانند! پاسخ داد که اتو موبیلش را در خیابان تنگ و باریک شهر دوبله پارک می کرده و جلو پل و جاهای توقف ممنوع ماشینش را نگه می داشته! و مهمتر از همه آشغالش را از داخل ماشین پرت می کرده بیرون! و معاینه ی فنی هم نداشته! و بدون توجه از چراغ قرمز ها هم عبور می کرده!
ادامه دارد