بایگانی نویسنده مورد نظر :
ناگفته نَگْذارم
هم خاصمان عام است ناگفته نَگْذارم
هم عاممان رام است ناگفته نَگْذارم
هر جا عذابی هست هر چه خرابی هست
تقصیر صدام است ناگفته نَگْذارم
اینها …
گوِِِِش
بالاخره بعد از دو ماه در خونهی مردم زدن و از این بنگاه دوباره به همین بنگاه رفتن و کم و زیاد کردن پول تو جیبیمون، یه جایی اجاره کردیم و اه
آدمهای بی خود
آدمهای بیخود/ آدمهایی که بیخود حرف میزنند/ آدمهایی که خود به خود حرف میزنند/ آدمهایی که به خودی خود حرف میزنند/ آدمهایی که از خود…
"قل جائ الحق و زهق الباطل…"
حالمان گرفته اَست از بدی
دردمان گرفته اَست از ددی
روزهایمان سیاه شد سیاه
باز هم نیامدی نیامدی
++++
ارث کوه طور میرسد به تو
هر چه هست نور می…
نماز، عطر، زن
با دیدن او فشار من میافتد
یادم به “نماز و عطر و زن” میافتد
این لقمه اگر چه چربتر از دهن است
برخیز و بجنب! از دهن میافتد.
چیستان!
به هر طرف که باد می آید
خودش را به همان سو می کشاند
اخیرا رنگ هم عوض می کند!
اما همه برایش احترام قائلند
او را به اهتزاز در می آورند و آواز …
بانوی وحشی باران
امشب خراب خرابم در انتظار جوابم
بانوی وحشی باران لَختی بریز به خوابمگیسوی گرم سلامت از لای پنجره وا کنبر شرم شانهی لُخت تصویر خستهی …
مادر
احتمالا از اینکه چند صباحیست از خانه و زن و فرزند و مادر دور افتاده ایم دلمان گرفته است و احتمالا فضای شغلی جدید ما را با بلانسبت بعضی جانو…
۲ خرداد
تصحیح دیوان حافظ
از دیروز به این فکر افتادم که نسخ قدیم دیوان حافظ را مورد تحقیق و پژوهش قرار دهم و لااقل هفته ای یک شعر را تصحیح کنم اینجوری تا ده سال دیگر
به خالق شعر "دریاقلی":
اگر شعر “دریاقلی” دکتر محمد رضا ترکی را نخوانده اید از اینجا بخوانید بعد شعر زیر را با صدای خوش تلاوت کنید:
ما هنوزم در کف دریاقلی
دستما
هذیان۸
پروانه ها احساس منند
که از کلام شدن می پرند
و پاهایم
برای رفتن
منعقد نمی شون
هذیان ۳
لنگ می زنی و از رو نمی روی!
آن روز که خودت را چپاول می کردی
فکر امروز نبودی؟!
نمی خواهم کلیشه ای حرف بزنم و باز بگویم:
از درون تهی شده ای…
وضوی جبیره
دلم شکست
وضوی جبیره گرفتم
آنگاه
قیام کردم
راننده
باران که گرفت مرغ سرکنده شدند
تسلیم دل و خلاصی دنده شدند
انبوه مسافران به هم پیچیدند
یعنی همگی فدای راننده شدند
بوی بهار نارنج
عطر تو هوای شهر را پر کرده
اینقدر جفا به عطر نارنج نکن!
دست (بجای بهاریه)
اگر چه دست بنده را در این نوع بازی با نقاط حساس کلمات خواندهاید اما بهتر دیدم به جای دست روی دست گذاشتن، پیشدستی کنم و در روزهای آغازین سال نو دستکم با نوشته ای کوتاه دستی به سر و روی صفحه مجازی دل خود بکشم. سال گذشته پشت دست خودم را داغ کردم که دیگر با حرفهای درشت، خود و دیگران را دستی دستی به دردسر نیاندازم چرا که هم دستم رو شده بود هم دیگرچیزی توی دستوبال نداشتم هم خیلی دست بالا گرفته بودم هم یقین داشتم از هر دستی که بدهم از دست دیگر هم باید بدهم! و هم ضمن اطلاع شما کف دستم مو نداشت و اخیرا کف سرم أیضاً. دست آخر دیدم دارم وقت را از دست می دهم و دست دست کردن در انجام وظیفه آنهم در سال همت و کار و صبر مضاعف مثل اینست که پناه بر خدا به جای دستبسم الله دسترد به سینه ی نامحرم بزنی و در این باب حکما بیخودی نفرموده اند دست پیش بگیر تا از پس گرفتار عارضه نشوی. طبق معمول با اجازهی بزرگترها یک پرانتز باز میکنم (بعضیها مایهی افتخارند بعضیها مایهی آبروریزی و بعضیها هم مایهی دستشویی) این را عرض کردم که آگاه باشید بنده هم مثل همهی مسؤولین خدوم از ابتدا میخواسته ام جزء دسته ی اول باشم و به همین دلیل است که دست از دنیا شستهام و مدتی است بدون هیچ منظوری مثل یک دسته بیل دارم پای دسته گل شما را در باغ نظر پاکنی و هرس می کنم. بعضیها توی برج مراقبتند بعضیها توی برج عاج و بعضی هم برج زهرمار. اینکه شما مال کدام دسته اید یا دستمال کدام یک هستید را نمی دانم اما نیک می دانم دست خدا صدا ندارد و دست غیب ممکن است از آستین هر کسی بیرون بیاید و دست بیگانه را خلع کند همچنین ممکن است دست یاد شده شما را به آغوش بکشد و ول کن معامله هم نباشد پس همیشه دست بده داشته باشید و دست در دست هم دهیم کشور خویش را کنیم آباد، البته اگر دست بزن دارید دست از این کار کشیدن به نظر حقیر بهتر ازآنست که فردا بگویند شما در فلان چیز دست داشته اید. دستبرقضا دست تقدیر، عنان امور را به دست کسانی سپرده است که دست چپ و راستشان را از هم تشخیص می دهند و این دستشان به آن دستشان می فرماید سلام علیکم . سال پیش رو آرزو میکنم کسی شما را دست به سر نکند و دستتان درست باشد یعنی کج نباشد یعنی دست و پا چلفتی نباشید یعنی دست روزگار شما را ماساژ بدهد یعنی از فرط دوستی دستتان توی جیب همدیگر باشد یعنی یک زندگی دسته اول داشته باشید یعنی دست شما بابت انسان بودنتان درد نکند یعنی از فقرا دستگیری کنید و چه اشکال دارد روبوسی کنید و یک دست هم بدهید و اینکه اگر دستتان کوتاه و خرما بر نخیل است فعلا از دست راست برانید دست خدا به همراهتان. لطفا برای خودتان یک دست بزنید.
بتن ریزی سقف مطبوعات کشور
قرار است امروز سقف مطبوعات کشور بتنریزی شود. این پروژه عمری سی ساله دارد و از فونداسیون و ستونهای آن که بگذریم آرماتوربندی سقف را چند سال پیش سید خندانی به نام محمد خاتمی انجام داده است و نجاری به نام مهاجرانی قالببندی کف و دور سقف را ردیف کرده است. در حال حاضر مدیر پروژه این طرح، شخصی به نام محمود احمدی نژاد است.
الان ساعت 7 صبح است و همهی نیروهای اجرایی آماده بهکارند. ناظرهای ساختمان(میرحسین موسوی و مهدی کروبی) از روی سقف پایین می آیند و وضعیت بحرانی سقف را که ظاهرا سکوت این یکی و خواب آن یکی را شکسته است گوشزد میکنند. مدیر پروژه به نگهبان کارگاه ساختمانی(حمید رسایی) دستور میدهد این دو نفر را از ساختمان بیرون کن. پیک موتورسوار پروژه (روح اله حسینیان) که موتورش شدیدا روغن سوزی دارد بدون نیاز به مجوز مدیر پروژه، گاز موتور را می گیرد و فضا را حماسی میکند. محافظین، ناظرها را از ساختمان دور میکنند. علی مطهری ناظر عالیه نظام مهندسی که شمع و جک های زیر سقف را چک کرده و شاهد پذیرایی مدیر پروژه از ناظران بوده است اعلام میکند: جک ها خیلی محکم نیستند ولی اگر با احتیاط بتن ریزی کنید ان شاءاله مشکلی پیش نخواهد آمد. او در حال سوار شدن به ماشینش میگوید اگر اتفاقی بیافتد هم احمدی نژاد هم میرحسین و کروبی باید محاکمه شوند البته جرم ناظرها بیشتر است!. مسؤول شوت بتن ریزی(مشایی) رو به مدیر پروژه میگوید: “شریعتمداری دروغ شاخدار گفته است” احمدی نژاد جواب می دهد شریعتمداری را ول کن فعلا شوت را بچسب . میکسر روشن می شود؛ سه کارگر، اولی که علی لاریجانی باشد ماسه شسته می ریزد توی میکسر دومی که طبیعتا جواد لاریجانی است سیمان می ریزد و سومی که جوانی است تازه کار و جوانفکر، شن نخودی و بادامی را در دهان میکسر میپاشد. یک آدم گیسوکمند تنومند با نام مستعار مهدی کلهر فرغون را زیر میکسر قرار داده و پُر از بتن که شد به قلاب بالابر وصل میکند. مسؤول بالابر یعنی اکبر هاشمی رفسنجانی فرغون را بالا میکشد و یک کارگر بتن ریز صادق که احتمالا لاریجانی است بدون اینکه در مورد کیفیت بتن قضاوتی کند آن را روی سقف میریزد. بنّای تختهمالهکش(حسین شریعتمداری) شروع می کند به پهن کردن بتن روی سقف با تخته ماله و فریاد میزند ویبرهزن! زود باش بلرزون. ویبره زن که البته مرد است (محمد علی ویبره مشهور به رامین) شروع می کند به لرزاندن تا بتُنها به اندازه کافی نشست کنند. درز و دوزها را یکی از کارگرهای خوش صدا و سیما به نام ضرغامی با چوب و یونولیت پر می کند تا بتن به پایین نشت نکند. همین طور که هر کسی کار خودش را انجام میدهد و مدیر پروژه در حالت خلسه سیر می کند و آرزوی یک سفر دیگر به نیویورک را در سر می پزد، ناگهان مسؤول بالابر(هاشمی رفسنجانی) داد میزند بروید کنار! بله، بالابر که ظاهرا به طور مناسبی به سقف فیکس نشده است واژگون میشود و روی میکسر میافتد و دست بر قضا کارگرانی که در حال تخلیه کیسه های سیمان از کامیون هستند(الیاس حضرتی، مهدی رحمانیان، سید هادی خامنه ای و مصطفی کزازی و …) مورد اصابت قرار گرفته و زخمی می شوند و یکی از سرکارگرها –علی کردان- که بعدا معلوم شد کارگر بوده نه سرکارگر این وسط فوت می شود. احمدی نژاد به نیروهای اجرایی اعلام می کند سر جایتان بمانید، ما برای ایجاد امنیت بیشتر در اجرا، پمپ بتن و تراک میکسر خبر کردهایم، ما می توانیم بتن ریزی را تمام کنیم، ما می توانیم تمام سقف های جهان را بتن ریزی کنیم اسنادش هم موجود است. یک ساعت می گذرد و با پیدا شدن سر و کله کامیون پمپ بتن ، کارگرها از گیجی و منگی در میآیند. راننده پمپ بتن(سرلشکر فیروزآبادی) کمک راننده(سردار رجبی) و مکانیک پمپ(سردار نقدی) پیاده میشوند و فضای امنیتی جهت بتن ریزی مجدد برقرار می شود!. تراک میکسر هم از بچینگ بتن، از راه میرسد. راننده تراک میکسر (شجونی) تا از تراک پایین می آید میرود سمت رفسنجانی تا خرخرهاش را بجود اما کارگران میکسر(جواد و علی لاریجانی) مانع میشوند. یک پیرزن از کنار ساختمان میگذرد و میگوید: ننه شما مثل اینکه تا به حال تجربهی بتنریزی نداشتهاید. احمدی نژاد پاسخ میدهد این اختلافات در محیط کار طبیعیست. پیرزن میگوید من رو به اختلافات شما چه کار؟ منظورم اینست که شما برای بتن ریزی سقف نیاز به شوت ندارید. مشایی کمی خود را جمع و جور می کند و احمدی نژاد از او میپرسد این پیرزن به چشمم آشناست شما او را می شناسید؟ مشایی جواب می دهد بله او خالهپیرزن ابراهیم رهاست. خاله پیرزن از میان گرد و خاک ساختمان می رود و محو می شود. عابر پیاده ای با تخلص علی معلم دامغانی از راه میرسد و بتن ریزی سقف را تماشا میکند. احمدی نژاد به او میگوید به نظر میآید شما از اهل هنر باشید عابرپیاده پاسخ میدهد خیر جناب دکتر من اهل دامغانم. احمدی نژاد می گوید ولی تصور میکنم شما را یک جایی مثل فرهنگستان هنر دیدهام علی معلم جواب میدهد حتما مزاح می فرمایید لابد فرهنگستان ادب بوده نه هنر، البته بنده ” نسبت به بسیاری از کسانی که با شغلشان سنخیت ندارند ارجحیت دارم ”. احمدی نژاد میگوید حتما همین طور است فقط کمی باید از هالهی ریش بیرون بیایید و در هالهی نور مستقر شوید، حالا اگر مایلید تبرّکاً بفرمایید کمکِ برادر حسین چندتا تختهماله بکشید. ناظر شهرداری(سردار قالیباف) از راه میرسد روی سقف و با لبخندی ملیح میگوید این سقف که شناژ مخفی ندارد! مدیر پروژه(محمود) جواب می دهد ما در کارمان هیچگونه مخفیکاری نداریم مردم حق دارند همه چیز را بدانند ضمنا این کار هم مثل کارهای دیگرمان مهندسی شده است! اصلا شما را سننه بفرمایید پایین.
دو ساعت از ظهر گذشته و هنوز نهار نرسیده است. مسؤول تهیه نهار خواهر مدیر پروژه، پروین احمدی نژاد است که در جلسه هیأت مدیره تیم پرسپولیس گیر کرده و یک ساعتی می شود که به مدیر پروژه اعلام کرده است نمیتواند نهار بیاورد. مدیر پروژه هم با سرآشپز مطبوعات (فاطمه رجبی)تماس گرفته که شما قضیه نهار را پیگیری کن. او هم طبق معمول، کلی غر و لند کرده و بد و بیراه گفته به میرحسین و کروبی که اگر آنها صبح گیر نداده بودند پروین در جلسه گیر نمی کرد! و از این بحثها. بتن ریزی تمام می شود و حالا نوبت عمل آوری بتن با آب و گونی خیس است؛ زحمت این کار را حسنی امام جمعه ارومیه با توجه به تجربه وی در آبیاری زمینهای کشاورزی، بدوش میکشد. صبح روز بعد همه میآیند روی سقف و میایستند و از اینکه سقف به این محکمی را بتن ریزی کردهاند به خود میبالند. عکاس مطبوعات(محمود فرجامی) هی عکس می گیرد و به حاضرین در محل می گوید همگی سیب(چریک) هلو(چریک)و منتظر است یکی از مسؤولین پروژه، دستش را در بینی مبارک یا سایر اماکن نامبارک فرو برد تا سوژه عکاسی خود بکند. محسن رضایی هم که قبلا در پست کمک بالابر خدمت می کرد با یک کت و شلوار شیک روی سقف ایستاده و طرح هایی جدید برای جلوگیری از واژگونی بالابر ارائه می دهد. احمدی نژاد به محمد علی ویبره اشاره می کند شما می توانید کماکان بلرزانید و شادی کنید بعد رو به مسؤولین میگوید: امروز خرسندیم که مستحکم ترین سقف مطبوعات دنیا را با دستان خودمان بتنریزی کردهایم آنچنانکه مطلقا جای نفوذ در سقف وجود ندارد و حتی هواکش و تهویه و کانال کولر و لوله های بخاری و حیاط خلوت را هم مسدود کردهایم تا فضایی کاملا ایزوله در زیر سقف داشته باشیم و اطلاعات نه وارد شود و نه خارج! طبق معمول عدهای دست زدند و معدودی هم با صدای بلند بین دست زدن بقیه صلوات فرستادند. صلوات!.
یکسالگی باغ نظر
من جان خود را دوست دارم
من جانم را فدای هیچ بنی بشری نخواهم کرد
جز همسرم و پسرم
جز مادرم
و پدرم
جز برادرانم
و خواهرم
جز برای میهن و مردمم
و جز برای بشریت
جانم را فدای هیچ بنی بشری نخواهم کرد!
من جانم را فقط فدای دین و ایمانم می کنم
همان ها که ماههاست به ضرب دشنه ای شهید شده اند
من جان خود را دوست دارم.
سلام بر همه عزیزان اهل مجاز اما حقیقت جو
دیروز باغ نظر یکساله شد و شما گلهای ظریف و درختان تنومند این باغ، یکسالیست که عطرافشانی می کنید و مرا سایه نشین اندیشه خود نموده اید. قصد داشتم مطلب کاملی را آماده کنم و از همهی خوبیهای شما دردمندان اهل نظر – چه آنها که فقط تشویق کرده اند و چه دیگرانی که نقد منصفانه فرمودهاند و چه عزیزانی که نقد گزنده داشته اند و ای بسا بیش از آنچه من آزرده شده باشم که نشده ام خودشان دلگیر شده باشند- مفصل سپاسگزاری کنم اما هر چه پیش می روم کار و درس و مطالعات جانبی کمتر اجازه پاکنی درختان سبز این باغ را به من می دهند و دلخوشم که جمعیت باغ ما خودانگیخته اند و از آب و آفتاب مایه می گیرند و حاجت به کود کلمات شیمیایی من نیست این شد که تصمیم گرفتم دستهایم را روی صفحه کلید بگذارم و هر چه جاری شد بنویسم. قبل از پست این وبلاگ پیغام صمیمانه یکی از دوستان نادیده را دیدم که یکسالگی باغ نظر را یاد آور شده بود پس با کسب اجازه، ضمن تشکر مجدد مطلب ایشان را در ذیل می گذارم. امیدوارم کلاه این باغِ به اندازه ی دلهای شما بزرگ، برای سر حقیر خیلی گشاد نباشد؛ اینجوری ![]()
“سلام و درود به مرد آزاده
اگه اشتباه نکنم 17اسفند سالگرد اولین پست وبلاگ شماست.
لازم دیدم پیش پیش خدمت برسم و از حضور پرانرژی شما در جمع اهالی بلاگفا صمیمانه قدردانی کنم. ان شاء ا… هزار سالگی وبلاگتون رو جشن بگیریم و تو همایش چهره های ماندگار بلاگفا شاهد تقدیر از قلم شیوای شما (البته بدون علامت تعجب!) باشیم.
به همین مناسبت این دو بیت رو تقدیم می کنم:
تا ز اسرار مگو، قلب شما آگاه است
از ریاحین سخن، باغ نظر آباد است
هیچگه میل به ناحق نکند در پی جاه
هر کسی مثل حسین رضوی آزاده ست
فرد به دلیل ملاحظات وزنی از فامیلی شریف ما حذف شد. الباقی ایرادات عروضی رو هم عفو بفرمایید که غرض عرض ارادت بود و لا غیر.”
ثبت حجت الاسلام حسنی به عنوان میراث ملی(شعر)
حجت الاسلام حسنی (امامجمعه ارومیه) سخنان آتشین و شیرینی دارند و از همین رو، ای بسا شهرت ایشان حتی از امام جمعه های موقت تهران هم بیشتر باشد. ” آثار باستانی دو نوع هستند. آنهایی که در خدمت اسلام هستند باید حفظ شوند و بقیه باید تخریب و نابود شوند[1]” از جمله عرائض ایشان می باشند که بیان کامل آنها اگر چه در حوصله ما می گنجد از حوصله این نوشته کوتاه خارج است. در اخبار ششم اسفندماه اکثر سایتهای خبری از ” ثبت حجت الاسلام حسنی به عنوان میراث ملی[2] ” خبر دادند. ما هم به نوبه خود این ارتقاء فرهنگی را در ابیات ذیل به معظم له تبریک عرض نموده برای بازماندگان فرهنگ غنی این مرز و بوم، از خداوند منان، صبر و اجر جزیل مسألت می نماییم.
خدمت باسط ملّای گرامی حسنی
عرض تبریک صمیمیّ و سلامی حسنی!
دشمنانت همه محکوم و حرامی هستند
راه تشخیص حلالیّ و حرامی حسنی!
دوستانت همه دارند مقام و درجه
تو فقط عاریِ از ننگِ مقامی حسنی!
از کرامات تو اینست که در حد مثال
عضو برجستهی آیاتِعظامی حسنی!
مُهر زد بر دهن صلحطلبها سخنت
جنگ نرم است و تو در فکر قیامی حسنی!
بوش و پوتین و بِلر منتظر عرض تواند
تا بفهمند تو در طول کدامی حسنی!
داستان حسنی جمعه به مکتب میرفت
خود دلیلیست که محبوب عوامی حسنی!
جمعه ها خطبهی تو موجب تفریح همه
شنبه و جمعه ندارد تو امامی حسنی!
ثبت شد نام تو در موزه ملی ملّا!
فَرِّ فرهنگی و سرهنگ تمامی حسنی!
صنعت دستی و گردشگری کشور ما
زنده شد از تو که مشهور و بنامی حسنی!
انواع “پُشت”
آدمها از زوایای مختلف قابل تقسیم بندی هستند و بسیاری از نظریه پردازان قدیم و جدید، بشر چهار دست و پا را مثل کتابخانهای قفسهبندی کردهاند تا هم خود هم دیگران را بهتر بشناسند اما تا این لحظه هیچ اندیشمندی آدمها را از منظر پشتشان ارزیابی نکرده است و ما قصد داریم اینکار را بکنیم. فکر می کنید شما جزء کدام گروه از آدمها هستید؛ پشت و رویتان یکیست و از هر دو جهت قابل تشخیص و احترامید یا پشت و رویتان را یکی کرده اید که دورو نباشید یا پشت شما به جایی گرم است و کماکان مایلید این گرمی را حفظ کنید یا پشتتان به جایی بند است و نمی خواهید این بند را آب دهید یا پشتتان پُر است از آدمهایی که برایتان پَرپَر می زنند یا آدم پشت داری هستید و برای روز مبادا هم پول و پله دارید یا پشتتان به جلوتان می گوید زکی یا پشت کسی را به خاک مالیده اید یا پشتتان از گفتار و کردار بعضی ها اگر هنوز نشکسته ، خمیده شده یا پشت به پشت ایستاده اید تا جلوتان را خوب ببینید! یا پشتْدرپشت، شبیه یک چیزی بوده اید یا پشتِ پا زده اید به توپ پرباد دنیا و مافیها یا پشت دست خود را داغ کرده اید که دیگر اینجوری نباشید یا پشت بام خود را اجاره داده اید و هر چه مستأجر! افاضه کند چشم بسته می کنید یا پشت خود را به نشانه اعتراض راه کرده اید یا از پشت، خنجر خورده اید یا موهای سرتان پر پشت است و با ریکا هم سرتان را بشویید کچلی کیلویی چند؟ یا از در پشتی وارد و خارج می شوید تا امنیت شما دیگران را به خطر نیاندازد! یا پشت میز نشسته اید و از زیر می گیرید و رو نمیکنید یا رویتان به دیوار، پشت کرده اید به بعضی ها تا هر چه می خواهند بکنند یا جنبه ی استحباب را رعایت فرموده و به پشت می خوابید یا خوف می کنید و حتی بین دیوار و پشت خود، پشتی می گذارید یا رأی دادن برای هفتپشتتان بس است یا خوشحالید و پشتکوارو می زنید و با چیز دیگران پز می دهید یا برای رسیدن به اغراضتان از دیگران پشته می سازید یا پشتیبان یک چیزی هستید تا یک چیز دیگر آسیب نبیند یا پشت یک چیزی ایستاده اید تا خودتان آسیب نبینید یا از پشت کسی درمی آیید که چنین و چنان یا لاک پشت تشریف دارید یا معتادید و صندوق پشتی شما پر اشت اژ قولهای عمل نشده؟ شما جزء هر کدام از گروههای یاد شده باشید بنده اینقدر انساندوست هستم که بگویم خدا پشت و پناهتان.
علامت تعجب(!)
طبق تحقیقات باستان شناسان، تعجب با فعل کردن(تعجب کردن) امری فطریست و شما اساسا در مواجهه با مسائل و اتفاقاتی که با بینش و آموخته هایتان همخوانی ندارد تعجب می کنید. بعضی ها در تعجب فرومی روند، بعضی ها از تعجب بیرون می آیند، بعضی ها از تعجب شاخ درمی آورند، بعضی ها دیگران را متعجب، می کنند، بعضی از مردم با تعجب زندگی می کنند، بعضی ها با تعجب مردم بازی می کنند، بعضی ها از تعجب دیگران تعجب می کنند، بعضی ها وقتی می بینند بعضی دیگر از تعجبشان تعجب می کنند بیشتر تعجب می کنند، بعضی ها با تعجبشان یه قل دو قل بازی می کنند یعنی تعجب خودشان که هیچ تعجب دیگران را هم می خواهند مصادره کنند، خلاصه اینکه تعجب و استفاده از علامت آن(!) ساحت ها و حالت های مختلفی دارد و بنده در این نوشته کوتاه قصد دارم پرده از این موضوع درازدامن بردارم!:
1) کاربرد علامت تعجب وقتی که با موضوعی عجیب در جمله ای برخورد می کنید مثل این جمله از غلامحسین الهام[1] ” احمدی نژاد درِ مستحکم غرب را سوراخ کرد!” که با ویرایشی اولیه می توان هم علامت تعجب را از پیشانی جمله برداشت هم احتمالا به حقیقت موضوع پی برد. مثلا:” احمدی نژاد(پس از شکستن در خودمان) در مستحکم غرب را سوراخ کرد” یا ” احمدی نژاد در مستحکم غرب را سوراخ کرد(اما انگشتش لای سوراخ گیر کرده است)” یا ” احمدی نژاد در مستحکم غرب را سوراخ کرد(و غرب از همان سوراخ نقاط حساس ما را دید می زند)” که تقریبا معادل است با ” احمدی نژاد در مستحکم غرب را (از آن )سو (ف)راخ کرد” و …
2) استفاده از علامت تعجب بعد از کلمه یا جمله ای کنایه دار مثل جمله[2] “طرح کاهش روابط با انگلیس نهایی شد!” این جمله در نگاه اول تعجبی را برنمی انگیزد اما کنایه ای در واژه “روابط” است. اینطوری: ” طرح کاهش روابط(نامشروع) با انگلیس نهایی شد!” چرا که بالاخره روابط یا مشروع است یا نامشروع اگر اولیست که نیاز به کاهش ندارد پس دومیست!
3) اصوات تحسین و تنبیه و تعجب و تاسف و ندا: وقتی کسی یا ناکسی یا چیزی یا ناچیزی را مستقیم یا غیر مستقیم با اصوات ای، الا، هی و زینهار و … یا بدون علائم اصوات، مورد خطاب قرار می دهید یا نمی دهید همچنین در سؤالات استفهامی که به نوعی اصواتی مستتر در آنها وجود دارد آوردن علامت تعجب واجب عینی است مثل: “هی فلانی !زندگی شاید همین باشد؟ یک فریب ساده و کوچک، آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را، جز برای او و جزبا او نمی خواهی!”[3]
4) صیغه امر: در لغت نامه دهخدا در مورد این صیغه احتمالا بسیار توضیح داده شده است که بهتر است خودتان بخوانید، مثال: بگیر! ببند! بکن! بکش! که امور یاد شده طبیعتا هیچ ربطی به کهریزک ندارد.
5) تعجب از تعجب(!!): که خود بر سه قسم است اول اینکه جمله ای تعجب نداشته باشد و شما بیخودی از علامت تعجب استفاده کنید اینجاست که مخاطب از تعجب شما تعجب می کند و دو علامت تعجب یکی کتبی و دیگری شفاهی(در ذهن مخاطب) شکل میگیرد. مثل این جمله مشایی[4]: ” اگر هر پیامبر مدیریت درستی میکرد عدالت برقرار میشد این را من از خودم نمیگویم قرآن میگوید.! ” که چون جمله یاد شده از مشایی است پس جای تعجب ندارد. قسم دوم، تأکید در تعجب است به این معنا که شما در موردی تعجب می کنید و می خواهید به مخاطب حالی کنید که این موضوع واقعا جای تعجب دارد و قسم سوم زمانیست که اختیارتعجب از شما سلب شده ( باصطلاح تعجب شما کش می آید) و وقتی از تعجب درآمدید متوجه می شوید که قضیه اساسی بوده و ناخودآگاه دو علامت تعجب پشت جملهی خود نصب فرموده اید. مثل جمله[5] ” رئیس جمهور گفت: امروز بالاترین وحدت و انسجام اجتماعی در کشور وجود دارد که به نسبت تاریخ ایران بی نظیر است!!”
6) سرگردان کردن مخاطب: در برخی جملات غرض نگارنده(منظور آن نگارنده است نه این نگارنده) منحرف کردن ذهن مخاطب است پس جایی را که نیاز به تعجب ندارد علامت تعجب می گذارند و بالعکس که ما به آن “مکر ادبی!” می گوییم. برای مثال دیده شده است برخی اهل نظر(کسانی که در بخش نظرات وبلاگ ها نظر می دهند) بعد از تعریف و تمجید علامت تعجب می گذارند که مثل نیش و کنایه عمل می کند و به تعبیری مراد از آوردن علامت تعجب منفی کردن جمله است. مثل جمله: “قلم شیوایی دارید!”
۷) علامت تعجب از روی عادت روزانه!: بعضی ها در تقسیم بندی های فوق نمی گنجند و اساسا در علامت تعجب گذاری به نوعی، مرض دارند!! و الکی!!! پشت هر جمله! و اسمی!! علامت تعجب!!! می گذارند! اگر نظرات فروید!! و آدلر!! را در مورد عقده جنسی! و عقده حقارت! بخوانید به این نظر بنده خواهید رسید که این نوع مرض هیچ ربطی به نظریات فروید و آدلر ندارد!! بلکه ناشی از شرایط بحرانی کشور است!!! که ما به آن “سادیسم سیاسی-ادبی” می گوییم! بدیهی است ترک این مرض موجب عادت خواهد شد(عادتی روزانه نه ماهیانه!)!
[1] خبر یکشنبه 27/11/88 سایت “الف”
[2] خبر یکشنبه 27/11/88 سایت “الف”
[3] از اخوان ثالث
[4] خبر یکشنبه 20/10/88 خبرآنلاین
[5] خبر یکشنبه 27/11/88 سایت “الف”
نامه ای به امام زمان
گفته بودی بهار می آیی
با کمال وقار می آیی
مغز دنیا که شد پر از زالو
تو برای شکار می آیی
مانده ام بعد از اینکه می باری
و به جنگ غبار می آیی
با خدایی که زود می رنجد
تو چگونه کنار می آیی
با خدای اصول و فقه چطور
سر میز نهار می آیی
تو که از هر چه سبز سبزتری
با کدامین شعار می آیی
ارزش پول رایجت چند است
با تومن یا دلار می آیی
حاکم بی قرارمان هستی
یا برای قرار می آیی
مستها را به تیغ می رانی
یا خودت هم خمار می آیی
ناوگان هوائیت امن است
یا سوار قطار می آیی
یا شبیه لباس شخصی ها
در پی انفجار می آیی
یا نمی دانم عصر یک جمعه
با گروه فشار می آیی
نکند بعد از این فلاکتها
در پی انتحار می آیی
ما که جزء پیاده ها هستیم
ای که دُل دُل سوار می آیی
شک ندارم به جای شمشیرت
با دو گیره انار می آیی
پای بر طبل عشق می کوبی
دست در زلف یار می آیی.
دعای ابوحمزه ثمالی
کی می شود از غرور خالی بشوم
کم وزن تر از هر چه چگالی بشوم
اینقدر “دعای عهد” و پیمان خواندم
کم مانده که “حمزه ثمالی” بشوم
گردن من! برو گناه بکن.
تشنه ام حس آب دارم من
مردم اما حجاب دارم من
جای حق النساء من زرد است
(روی ریشم خضاب دارم من)
بین مردم عزیز و محبوبم
چهارده تا نقاب دارم من!
من دو رو نیستم دو روح هستم
کوله باری ثواب دارم من
همسری خوب و بی زبان دارم
همسری در غیاب دارم من
عندلیبم اگر چه گاهی هم
خلق و خوی غُراب دارم من
در خیابان “جُردن” غربی
خانه ای با سه خواب دارم من
آن طرف تر سر “جهانکودک”
از مغازه دو باب دارم من
جای ده دست چرتکه اینک
چند ماشین، حساب دارم من
وقت آشوب و فتنه و بلوا
توی جیبم خشاب دارم من
جز به حفظ نظام از حتی
عدل هم اجتناب دارم من
دخترم رفته است دانشگاه
اندکی اضطراب دارم من
(دُم در آورده) دخترم می گفت
قدرت انتخاب دارم من
بعد هم گفت اعتراض به هر
گونه ای انتصاب دارم من
بارالها! دلت نلرزد ها
لشکری در رکاب دارم من
من نماینده ی توام اینجا
مدلی از عذاب دارم من
و برای زمینیان سبز
بازپرسی مجاب دارم من
تو خودت شاهدی و می دانی
که در این بحث تاب دارم من!
سبزها را خدا سیاه بکن
گردن من! برو گناه بکن.
ترجمه طنز(۲) – نقل قولهای (هنرمندان بزرگ جهان در مورد) طنز
سلام بر دوستان. ترجمه ی این حقیر را از نقل قولهای مشاهیر بخوانید و اگر بکارتان آمد ببندید(یعنی به کار ببندید) و سپاسگزار اهل فن خواهم بود اگر ویرایش نمایند(البته مجانی مثل م. د و ع. ت. خودمان).
Alexander Pope: “Satire‘s my weapon, but I’m too discreet To run amuck.
- الکساندر پوپ: “طنز” سلاح من است اما من خیلی محتاطم دیوانه نشوم(بیجا شلیک نکنم) .
Lord Byron: “I’ll publish, right or wrong: Fools are my theme, let satire be my song.”
- لرد بایرون: درست یا غلط من منتشر می کنم. احمقها موضوع نوشته های من هستند. اجازه دهید “طنز” آواز من باشد.
Mary Worley Montagu: Satire should, like a polished razor keen, Wound with a touch that’s scarcely felt or seen.
- ماری ورلی مونتاگ: “طنز” بایستی شبیه یک تیغ صورت تراشی جلا داده، تیز و برنده باشد، آنچنانکه با یک تماس، چیزهایی را که بدشواری احساس یا دیده می شوند زخم بزند.
Lord Melbourne: “You should never assume contempt for that which it is not very manifest that you have it in your power to possess, nor does a wit ever make a more contemptible figure than when, in attempting satire, he shows that he does not understand that which he would make the subject of his ridicule.”
- لرد ملبورن: هرگز نبایستی هیچ تحقیرو توهینی را به خود بگیرید چرا که خیلی معلوم نیست شما توان مهار آن را داشته باشید، همچنین کسی را که قابلیت تحقیر بیشتری نسبت به شما دارد دست نیاندازید برای اینکه در یک جدال طنزآمیز او نشان می دهد موضوع خنده و استهزاء را درک نخواهد کرد.
Publius Cornelius: “Bitter the jest when satire comes too near truth and leaves a sharp sting behind it”
- پوبلیوس کرنلیوس: تلخی یک لطیفه زمانی آشکار می شود که طنز، خیلی به حقیقت نزدیک شود و یک نیش تند را از پس خود رها کند.
Theodor Adorno: All satire is blind to the forces liberated by decay. Which is why total decay has absorbed the forces of satire.
- تئودور آدورنو: همه طنزها در برابر نیروهای آزاد شده ی فساد و انحطاط، کور هستند به این خاطر که فساد مطلق و فراگیر، نیروهای طنز را جذب خود کرده است.
Juvenal: in times like these It is difficult not to write satire.
- جوونال: در زمانهایی مثل زمان کنونی، طنز ننوشتن سخت و دشوار است.
Dario Fo: It is hard for power to enjoy or incorporate humour and satire in its system of control.
- داریو فو: برای یک حکومت لذت بردن یا به رسمیت شناختن شوخی و طنزدر سیستم مدیریتی، مشکل و نامطبوع است.
Robin Williams: People say satire is dead. It’s not dead; it’s alive and living in the White House.
- رابین ویلیامز: مردم می گویند طنز مرده است. اما طنز نمرده است.طنز زنده است و الان در کاخ سفید زندگی می کند.
Alexander Pope: Praise undeserved, is satire in disguise.
- الکساندر پوپ: مدح و ستایش شخص یا چیزی نالایق، طنزیست در لباس مبدل
Jonathan Swift: Satire is a sort of glass, wherein beholders do generally discover everybody’s face but their own.
- جاناتان سویفت: طنز نوعی آینه است که شاهدان و نظرکنندگان در آن، صورت هر فردی جز خودشان را جستجو می کنند.
Ben Nicholson: Satire is fascinating stuff. It’s deadly serious, and when politics begin to break down, there is a drift towards satire, because it’s the only thing that makes any sense.
- بن نیکلسون: طنز ماده ای فریبنده و سحرآمیز است. طنز به گونه ای مهلک جدیست و وقتی که امور سیاسی رو به اضمحلال می روند یک انحراف به سمت طنز صورت می گیرد، برای اینکه فقط طنز است که هر احساسی را می سازد.
Leo Rosten: Satire is focused bitterness.
- لئو روستن: طنز روی تلخی متمرکز می شود.
Dawn Powell: Satire is people as they are; romanticism, people as they would like to be; realism, people as they seem with their insides left out.
- دان پاول: طنز (رفتارهای) مردم است همانطور که هستند؛ رمانتیسم (رفتارهای) مردم است آنطور که می خواهند باشند؛ رئالیسم (رفتارهای) مردم است آنطور که در ظاهر به نظر می آیند در حالیکه باطنشان فراموش شده و دیده نمی شود.
Molly Ivins: Satire is traditionally the weapon of the powerless against the powerful.
- مولی ایوین: طنز بطور سنتی سلاح بی زوران است در برابر زورمندان
Lenny Bruce: Satire is tragedy plus time. You give it enough time, the public, the reviewers will allow you to satirize it. Which is rather ridiculous, when you think about it.
- لنی بروس: طنز نمایشیست حزن انگیز به اضافه ی زمان. شما وقت کافی صرف آن می کنید و عموم مردم و منتقدان به شما اجازه می دهند تا آنها را مسخره کنی. کاری که وقتی درباره ی آن می اندیشی تا اندازه ای مضحک است.
Voltaire: Satire lies about literary men while they live and eulogy lies about them when they die.
- ولتر: طنز در مورد نویسندگان ادبی، وقتی که زنده هستند دروغ می گوید و مدح در مورد آنان، وقتی که می میرند.
Michael Flanders: The purpose of satire has been rightly stated as to strip off the veneer of comforting illusion.
- مایکل فلاندرز: هدف طنز بدرستی، برداشتن روکش و جلای خیال راحتی و آسایش بیان شده است.
Anthony Trollope: The satirist who writes nothing but satire should write but little – or it will seem that his satire springs rather from his own caustic nature than from the sins of the world in which he lives.
- آنتونی تروپل: طنزنویس کسیست که نمی نویسد مگر اندکی یا (در صورت نوشتن) به نظر می رسد طنزش ترجیحا از طبیعت نیش دارش سرچشمه می گیرد نه از گناهان دنیایی که در آن زندگی می کند.
Rob Corddry: The show is a satire, which gives us freedom to do anything we want. Satire is the magic word that wipes away any culpability. The media is jealous of this freedom.
- راب کردری: نمایش طنزیست که به ما آزادی انجام هر کاری را که می خواهیم می دهد. طنز کلمه ایست سحرآمیز که هر مجرمیتی را پاک می کند. رسانه ها نسبت به این آزادی حسادت می ورزند.
Imogene Coca: The trouble with most comedians who try to do satire is that they are essentially brash, noisy and indelicate people who have to use a sledge hammer to smash a butterfly.
- ایموژن کوکا: مشکل بیشتر بازیگران کمدی که سعی در نمایش طنز دارند اینست که به حکم ضرورت آدمهایی بی پروا و شلوغ و بی نزاکتند. آدمهایی که مجبورند شیر پروانه ای را (که می شود با چرخاندن باز کرد) با پتک متلاشی کنند.
Isaac Hayes: There is a place in this world for satire, but there is a time when satire ends and intolerance and bigotry toward religious beliefs… begins.
- ایزاک هایس: در این دنیا جا و مکان برای طنز وجود دارد، اما زمانی فرا می رسد که طنز به پایان می رسد و نابردباری و تعصب عقاید مذهبی آغاز می شود.
Edward Young: Tomorrow is a satire on today, And shows its weakness.
- ادوارد یانگ: آینده طنزی برای امروز است و ضعف و سستی آن را آشکار می کند.
Art Buchwald: You can’t make up anything anymore. The world itself is a satire. All you’re doing is recording it.
- آرت بوچوالد: شما هیچ چیزی را دیگر نمی توانید صحنه سازی کنید. دنیا خودش یک طنز است. تنها کاری که (می توانید) انجام دهید ضبط کردن آن است.
Voltaire: “If there were no God, it would have been necessary to invent him.”
- ولتر: اگر خدا وجود نداشت، لازم بود او را اختراع کنیم.
Oscar Wilde: “The soul is born old but grows young. That is the comedy of life. And the body is born young and grows old. That is life’s tragedy.”
- اسکار وایلد: روح آنگاه که متولد می شود پیر است و رشد که می کند جوان می شود؛ این کمدی زندگیست. بدن وقتی متولد می شود جوان است و رشد که می کند پیر می شود؛ این داستانی غم انگیز است.
Friedrich Nietzsche: “Woman was God’s second mistake.”
- فردریش نیچه: (خلقت) زن اشتباه دوم خداوند بود.
George Bernard Shaw : “Which painting in the National Gallery would I save if there was a fire? The one nearest the door of course.”
- جرج براند شاو: اگر نمایشگاه ملی دچار آتشسوزی شود کدام تابلو نقاشی را باید از بین تابلوها نجات داد؟ البته آنرا که به در خروجی نزدیکتر است.
Albert Einstein: “When the solution is simple, God is answering.”
- آلبرت اینشتین:وقتی راه حل یک مسآله ساده است، خدا به آن پاسخ می دهد.
Karl Kraus: “Satires which the censor can understand are justly forbidden”
- کارل کراس: طنزهایی که مأمور سانسور می تواند آنها را بفهمد انصافا ممنوع هستند(و باید سانسور شود).
Mark Twain: “It is better to keep your mouth closed and let people think you are a fool than to open it and remove all doubt.”
- مارک تواین: همان بهتر که دهنت را بسته نگه داری و اجازه دهی مردم تو را آدمی احمق فرض کنند تا اینکه زبانت را باز کنی و هر شکی را در مورد احمق بودنت از بین ببری.
Crand Briton : “Satire is often the reflection of a kind of moral nausea.”
- کراند بریتون: طنز، اغلب بازتاب نوعی تهوع اخلاقیست.
Friedrich Nietzsche : “You say it is the good cause that hallows even war? I tell you: it is the good war that hallows every cause.”
- فردریش نیچه: شما می گوئید آن وسیله ی خوبی است که حتی جنگ را تقدیس می کند؟ من به شما می گویم: آن جنگ خوبی است که هر وسیله ای را تقدیس(و توجیه) می کند.
Kevin Haley:“I think satire is a beautiful art and I’m still working at it. To me, it’s more valid than straight news reporting.”
- کوین هالی: تصور می کنم طنز هنری زیباست و من هنوز مشغول به آن هستم. برای من طنز، از گزارش اخبار به صورت مستقیم معتبرتر است.
George Michael :“(It’s) intended as a piece of political satire, no more no less, and I hope that it will make people laugh and dance, and then think a little, that’s all.”
- جرج مایکل: (نوشته های من) بعنوان پاره ای از طنز سیاسی عمل می کنند نه کمتر نه بیشتر و من امیدوارم این نوشته ها مردم را به خنده و رقص و سپس به کمی فکر کردن وادارد، فقط همین.
Friedrich Nietzsche: “Have you noticed there are no interesting people in heaven? — Just a hint to the girls as to where they can find their salvation.”
- فردریش نیچه: آیا تا به حال توجه کرده اید که در بهشت آدمهای جالبی وجود ندارند؟ بهشت فقط اشاره ایست به دختران راجع به جایی که آنها می توانند رها باشند و رستگار شوند!
فروغ(ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد)
و در شهادت یک شمع راز منوریست که آن را آن آخرین و آن کشیده ترین شعله خوب میداند(فروغ)
انگار تو هم هوای باران داری
دیریست که مرده ای ولی جان داری
از بوی بهار و سبزی ات معلوم است
تو نیز به “فصل سرد” ایمان داری
06/01/1386
متولدین دی ماه
امروز یک خدا خیر داده ای که نه من می شناسمش نه او من را، ایمیلی به ایمیل ما میل کرد و خصوصیات متولدین دی ماه را برایمان ردیف کرد. از اتفاق متوجه شدم امروز روز دوم دی ماه است و از قراری روز تولد واقعی و نه شناسنامه ایم و از قضا تولد این طفل سی و سه ساله نیز اول محرم بوده است و یک از قضای دیگر اینکه نام مبارکمان را هم از این روزها گزینش کرده اند. در خصوصیات متولدین دی ماه که نظر کردم برخی را درست یافتم و صد البته دیگر صفتی نبود که نوشته نشده باشد و ای بسا شما هم که متولد ماههای دیگرید مشمول شماری از صفتهای مرقوم شده بشوید. ناگفته نگذارم که نام پدر پدرم هم حسین بوده و در حال حاضر در قبرستان سید محمد نوربخش، قبری هست که روی آن نوشته شده است:”مرحوم حسین رضوی فرد، وفات 1356 شمسی”. یعنی اینکه حقیر سی و دوسالیست که مرده ام اما هنوز دستم و دلم گرم است دستم گرم نوشتن و دلم گرم محبتهای دوستان.
اینهم خصوصیاتی که عرض کردم:
مشخصات کلی متولدین دی ماه:
دارای شخصیّت عالی ، خیلی لایق و کاردان ، بهترین رئیس ، انتقامجوی شدید ، ساده پوش و بی آلایش ، محتاط ، آرام و صبور ، مرد عمل ، مقتدر ، پر تحمّل ، جدّی و جاه طلب ، فعّال و کوشا ، واقع بین ، سرکش ، پول دوست ، بیهوده انرژی تلف نمی کند ، از تجربیّات خود و دیگران به خوبی استفاده می کند ، باشرف و با وجدان ، تمیز ، خودکفا و سودجو ، دارای حس مسئولیّت زیاد ، دشمن ولخرجی و اسراف ، حسابگر ، مخالف تجمّلات ، صاحب شأن و مقام ، سازمان دهنده خوب ، تقریباْ سیاستمدار ، کوشا و مطمئن و خونسرد ، تودار ، مالک همسر خود ، حسود و بدبین ، متنفّر از طلاق ، دارای عدم اعتماد به نفس کافی ، قدرت طلب ، خانواده دوست ، خشک ولی مهربان ، خشن ، دارای زبان نیشدار ، شاد و با نشاط ، دارای باطن خروشان ، غیر قابل گذشت ، قدر شناس ، گاهی اوقات خجالتی ، باانضباط ، بد اخم و بد عنق ، دارای حافظه قوی ، زود سر کار می آید و دیر می رود ، از تنبلی بیزار است ، اهل دکتر و دارو ، خونسرد و مداوم ، ثابت قدم ، خودکار ، مذهبی ، شنونده خوب و گاهی اوقات لجباز .
مرد متولد دی
قدرت طلب، خانواده دوست، خوددار و سرد، در عرصه عشق کم حرف و کم تظاهر، پدری جدی و خشک اما مهربان و دلسوز. مقام را به ثروت ترجیح میدهد. در جوانی بسیار جدی است ولی به تدریج که پا به سن میگذارد نرم میشود. ابراز عشق و علاقه را باید به وی یاد بدهید. مرد این ماه هرگز از روی هوس ازدواج نمیکند.
زن متولد دی
جاه طلب، کد بانو، منظم، کمی لجباز و زود رنج، همیشه آراسته و خوش لباس، هدف نهائی او همیشه تامین زندگی، جلب احترام و کسب اقتدار و برخورداری از موقعیتهای چشمگیر است. از نظر اجتماعی فوق العاده مبادی آداب و با نزاکت است.
در حرم رقیه۱
دستی به کمر گرفته بود و می رفت
پایی نه که پر گرفته بود و می رفت
اینجا بغل خرابه یک دردانه
معشوق به سر گرفته بود و می رفت
20/06/1382دمشق
نی بزن
P/P
P dir=rtlFONT face=arial, helvetica, sans-serif size=3نی بزنBR/FONT/P
P dir=rtlFONT face=arial, helvetica, sans-serif size=3که تمام نیزارها کمند برای نی نوازیتBR/FONT/P
P dir=rtlFONT face=arial, helvetica, sans-serif size=3نی بزنBR/FONT/P
P dir=rtlFONT face=arial, helvetica, sans-serif size=3تا گوسفندان جهان در اسبها حلول کنندBR/FONT/P
P dir=rtlFONT face=arial, helvetica, sans-serif size=3و حاکمان شهر شیهه بکشندBR/FONT/P
P dir=rtlFONT face=arial, helvetica, sans-serif size=3نی بزنBR/FONT/P
P dir=rtlFONT face=arial, helvetica, sans-serif size=3تا سگهای گله هاBR/FONT/P
P dir=rtlFONT face=arial, helvetica, sans-serif size=3خلیج را پارس کنندBR/FONT/P
P dir=rtlFONT face=arial, helvetica, sans-serif size=3و ابوموسی اسبهای عربی را رم کندBR/FONT/P
P dir=rtlFONT face=arial, helvetica, sans-serif size=3گاهی که نی می زنیBR/FONT/P
P dir=rtlFONT face=arial, helvetica, sans-serif size=3مادران به خواب می روند و BR/FONT/P
P dir=rtlFONT face=arial, helvetica, sans-serif size=3سینه ی دختران صحرا شیر می دهدBR/FONT/P
P dir=rtlFONT face=arial, helvetica, sans-serif size=3گاهی که نی می زنیBR/FONT/P
P dir=rtlFONT face=arial, helvetica, sans-serif size=3شبیه شبانهایی می شویBR/FONT/P
P dir=rtlFONT face=arial, helvetica, sans-serif size=3که رحل پیمبری به دوش می کشند وBR/FONT/P
P dir=rtlFONT face=arial, helvetica, sans-serif size=3آب به خندق می ریزند.BR/FONT/P
P dir=rtlFONT face=arial, helvetica, sans-serif size=3نی بزن./FONT/P
P dir=rtlFONT face=arial, helvetica, sans-serif size=3 /FONT/P
P dir=rtlFONT face=arial, helvetica, sans-serif size=320/02/87/FONT/P
P /P