باغ نظر

هشدار

هشدار
این روزها مساله امنیت و پخش عکس و فیلم های خصوصی داغ هست پس زمان خوبی هست که این مطلب را بخوانید:*بحث آینه های دو طرفه، بله افرادی به ای…


دیدگاه‌ها خاموش

وبلاگ جدید من

سلامی مجدد

از دوستان عزیز خواهش می کنم زین پس به وبلاگ جدیدم (شکروک) با نشانی ذیل مراجعه فرمایند.
http://shekarook.blogfa.com/
 
سپاسگزارم
حسین رضوی فرد


دوستان گرامی

 سلام
با عرض پوزش مشکلاتی فنی مهندسی عمرانی برای وبلاگ پیش آمده که به محض برطرف شدن به روز خواهم شد.
زنده باشید


مشک

 
(۱)
وقتی که چشم پنجره ها نیمه بسته بودتصویر خیمه بود و غروبی که خسته بودآتش به پای دخترکی تشنه می‌دویداسبی به سوگْ مرگ سوارش نشسته بودبر ت


شعر معنی اندر معنی!

 
درد ما بی درمان درد ما بی پولیست
درد ما قدقد نیست درد ما قوقولیست
درد ما عالمگیر درد ما در تدبیر
درد خودشیفتگی درد خودشنگولیست
درد ما در تع…


دختر سیاه پوست

 

قربانی آفتاب خوبی شده ای
یک تکه جواهر جنوبی شده ای
از طرح سپید خنده ات معلوم است
با رنگ سیاه خالکوبی شده ای!
 
آبان ۸۹
 


عاشقانه/ خریات/ نقدی بر کتاب

 

عاشقانه 1
ظاهرا رفته‌ای از این کوچه
کوچه بی روی تو پر از پوچه
یاد آن روزهای شیرین ِ؛
لب ترشت بخیر، آلوچه!
 
***
 
خریات(4)
همه در پشت در تشریف …


سگنامه

 

شب شد و گلّه‌ی ما تحت تدابیر سگ است
آنچه ما را نگران ساخته زنجیر سگ است
گوسفندان، عَرَق تلخ سگی می نوشند
اِرقِ ملّیّ رمه، حاصل تخمیر سگ ا


اینجا

 

تمامت خواه و حرافند اینجا
اسیر لابه و لافند اینجا
صدای پای باران آمد و باز
غل و زنجیر می بافند اینجا
۱۳۸۲/۰۸/۲۹
 
———————————————…


عشق!

  
(1)

خال لب ساقیت مرا خواهد کشت
خلخال* عراقیت مرا خواهد کشت
ای کاش که ابعاد تو کوچکتر بود
این هیکل و چاقیت مرا خواهد کشت 

(2)
خال لبت ای دوست…


منظومه آینه ها

(1)

سالها در آینه
 تو را جستجو کردم
اما خودم را دیدم
هنوز نمی دانم
از تو
 به خودم رسیدم
یا از خود خواهی تو
(2)
مثل آینه
 صاف و شفافم
ظاهری زلال …


خریات

 

در پایان دفتر شعر “لبت را غلاف کن” که در پست گذشته شرح انتشارش داده شد بیست رباعی و دوبیتی تحت عنوان “خریات” آورده ام. جناب خر در خریات دوشخص…


کتاب شعر "لبت را غلاف کن" سروده ی "ح"قی"ر"

 

 

کتاب  شعر “لبت را غلاف کن” سروده ی “ح”قی”ر” روانه بازار طبع شد.
البته علت این حرکت(روانه شدن کتاب) هنوز برای خودمان هم مشخص نیست چرا که کتا…


شکراً

 
دیشب که وارد تهران شدیم پاقدممان باران گرفت!. یادمان به آخر پاییز کازرون افتاد. اینجا زودتر از همه جا رنگ خزان می گیرد و این از شادی اش که ب


دختر کابلی

 

وقتی که آمدی به دل من برات بود
این ابتدای عاشقی و ارتباط بود
قدت بلند و زیر بغل کوزه‌ای سفید
انگار مقصدت لب رود هرات بود
سیمای سحرپرور تو …


ناگفته نَگْذارم

 

هم خاصمان عام است ناگفته نَگْذارم
هم عاممان رام است ناگفته نَگْذارم
هر جا عذابی هست هر چه خرابی هست
تقصیر صدام است ناگفته نَگْذارم
اینها …


گوِِِِش

 
بالاخره بعد از دو ماه در خونه‌ی مردم زدن و از این بنگاه دوباره به همین بنگاه رفتن و کم و زیاد کردن پول تو جیبیمون، یه جایی اجاره کردیم و اه


آدمهای بی خود

 

آدم‌های بی‌خود/ آدمهایی که بی‌خود حرف می‌زنند/ آدمهایی که خود به خود حرف می‌زنند/ آدمهایی که به خودی خود حرف می‌زنند/ آدمهایی که از خود…


"قل جائ الحق و زهق الباطل…"

 

حالمان گرفته اَست از بدی
دردمان گرفته اَست از ددی
روزهایمان سیاه شد سیاه
باز هم نیامدی نیامدی
++++
ارث کوه طور می‌رسد به تو
هر چه هست نور می…


نماز، عطر، زن

 

 
با دیدن او فشار من می‌افتد
یادم به “نماز و عطر و زن” می‌افتد
این لقمه اگر چه چرب‌تر از دهن است
زودی نخورید از دهن می‌افتد.
 
 


چیستان!

 
 
به هر طرف که باد می آید
خودش را به همان سو می کشاند
اخیرا رنگ هم عوض می کند!
اما همه برایش احترام قائلند
او را به اهتزاز در می آورند و آواز …


بانوی وحشی باران

 

 
امشب خراب خرابم در انتظار جوابم
بانوی وحشی باران لَختی بریز به خوابمگیسوی گرم سلامت از لای پنجره وا کنبر شرم شانه‌ی لُخت تصویر خسته‌ی …


مادر

 
احتمالا از اینکه چند صباحیست از خانه و زن و فرزند و مادر دور افتاده ایم دلمان گرفته است و احتمالا فضای شغلی جدید ما را با بلانسبت بعضی جانو…


۲ خرداد

 


تصحیح دیوان حافظ

 
از دیروز به این فکر افتادم که نسخ قدیم دیوان حافظ را مورد تحقیق و پژوهش قرار دهم و لااقل هفته ای یک شعر را تصحیح کنم اینجوری تا ده سال دیگر


به خالق شعر "دریاقلی":

 

اگر شعر “دریاقلی” دکتر محمد رضا ترکی را نخوانده اید از اینجا بخوانید بعد شعر زیر را با صدای خوش تلاوت کنید:
 
ما هنوزم در کف دریاقلی
دستما


هذیان۸

 
پروانه ها احساس منند
                         که از کلام شدن می پرند
و پاهایم
          برای رفتن
                      منعقد نمی شون


هذیان ۳

 
 
 لنگ می زنی و از رو نمی روی!
 آن روز که خودت را چپاول می کردی
فکر امروز نبودی؟!
نمی خواهم کلیشه ای حرف بزنم و باز بگویم:
 از درون تهی شده ای…


وضوی جبیره

 

 دلم شکست
وضوی جبیره گرفتم
آنگاه
قیام کردم
 


راننده

 

باران که گرفت مرغ سرکنده شدند
تسلیم دل و خلاصی دنده شدند
انبوه مسافران به هم پیچیدند
یعنی همگی فدای راننده شدند